شمارهٔ ۱۲ - در نعت و مدح حضرت ختمی مرتبت رسول اکرم
بلاله ماند آن گونه چو باغ بهار
که از دو سمت بگیرد دو زاغ در منقار
دو زاغ تیره بیک لاله دوروی نشست
ولی فزود بهر روی صد هزار نگار
فکند بار بر آن لاله کاروان ختن
هزار توده مشک ترش میانه بار
خطاست بار نهادن بناتوان و بدل
چه بارهاست از آن مشگموی لاله عذار
بمشک ماند آن موی و مشک ناب چکید
ز ناف آهو بر خاک در زمین تتار
بتم که توده مشک تتر ز لاله تر
رمانده است دو آهوی مست را بکنار
بغیر گونه آن خوبروی در سر زلف
که دیده تابد خورشید روشن از شب تار
شبی که تابدش از طور نور همچو کلیم
مرا دلیست از آن نور در میانه نار
دلم که بلبل این باغ بود بی گل وصل
کشید از غم سر زیر پر چو بوتیمار
بدور نرگس آن غنچه شگفته ز باد
کشید باده و شد باز جبرئیل شکار
بنور ماه زند دور عقرب و نزند
که ماه روشن و آن کور و پاسبان بیدار
درون سینه بدل زد هزار نیش فزون
بروی ماهش موی چو عقرب جرار
ز نیش عقرب او زخمهاست بر دل و من
هنوز پیچم بر خویشتن ز عشق چو مار
بران سرم که گر افتد بدست بوسه زنم
هزار بار بر آن هر دو زلف غالیه بار
کسان رهند ز آزار در تسلط دوست
مرا تسلط معشوق میدهد آزار
بیک نگاهم صد درد هشت بر سر درد
خدای حفظ کناد آن دو نرگس بیمار
درآمد از در و من رفتم از میانه چنانک
بخانه من دیار نیست غیر از یار
گمان نبود کزان آفتاب شرق شهی
شود بکلبه مسکین تجلی انوار
به چشم من نبود کس درین سرا همه اوست
به خانهای که بود یار نیست کس را بار
جز آنکه بار دهندت که رهبرند و دلیل
روندگان ره فقر احمد مختار
شه سماک و سمک داور مدیر فلک
امام ملک و ملک مالک ملوک دیار
نخست فیض که از ذات بیزوال احد
نمود جلوه محمد بود بلا تکرار
مدیر خلق بود خاکپای ختم رسل
تبارک الله از این خاک آسمان کردار
مدار شمس ولایت بدست ذره اوست
که ذره در قطبست آفتاب مدار
نخست رفرف رفعت که تاخت تا حد ذات
که بیحدست رسول خدای بود سوار
زهی جلالت قدر محمدی که یکی
ز بندگان در اوست حیدر کرار
مبارزی که بشمشیر انتقام کشید
برزم در جلو شرک آهنین دیوار
ز بیم نیزه اختر ربای مه شکرش
حصار کرده ز انجم سماک نیزه گذار
ز سهم ناوک پران او ثوابت پیر
بگرد خویشتن از آسمان کشیده حصار
ولیک غافل کش صفدران ز چرخ کمان
بچشم چرخ نشانند تیر تا سوفار
ستاره سوخته آتش ولای ولیست
نشسته بر سر خاکستر فلک چو شرار
مجره منطقه عقد اقتدای نبیست
که آسمان بکمر بسته است چون زنار
بنای شرعش محکمتر از قوائم عرش
که شرع قائمه عرش را کند ستوار
خیال او ملکوتست و عقل او جبروت
صفات ذاتش لاهوت قدس ذات قرار
ز ذات او بنگویم که اوست سر قدم
بصورت احدی ساری است در اطوار
ز قلب او نزنم دم که چرخ یاوه شود
اگر بزاویه قلب او دهند قرار
چو کرد اختر مسعود شاه قصد صعود
ز آخشیجان شد بر براق عقل سوار
دواند تا بنهایات خطه جبروت
پیاده گشت از آن خنگ شبرو رهوار
نهاد پای طلب در رکاب رفرف عشق
گرفت جای بر آن برق سیر صاعقه سار
چنان بتاخت که از طمس و محق و محو گذشت
رسید تا بمقامی که ماند از رفتار
نماند عقل درو وصف گشت از او مسلوب
فنای ذاتی او در نبشت این آثار
رسید بر ره هموار روشن احدی
سپس که طی کرد این راههای ناهموار
بگوش اولمن الملک زد مهیمن فرد
شنید باز که لله واحد القهار
بچشم سرمه مازاغ کرد و غیر ندید
تمام یار شد از بند نعل تا دستار
خدای شد سپس آمد بسوی خلق فرود
نه بر طریق تجافی چو ایزد دادار
ز فرق اول تا حد فرق بعد الجمع
نمود چار سفر قطب ثابت سیار
رساند حد کمالات ختم را احمد
بحد بیحد و باقیست تا بروز شمار
بگرد راهروان طریقتش نرسند
عقول قاهره هفت گنبد دوار
بهار شد هله ساری زند نوای طرب
برقص قمری بر سرو کبک در کهسار
بهار نغزودم صبح و بزم باغ بهشت
مخواب ترک من ای گونه ات چو باغ بهار
ترا بتف رخ چون آفتاب و آتش می
مراست مغز چو آئینه زیر زنگ خمار
دلم چو آینه کن زافتاب می قدحی
بیار ماه من ای آفتابت آینه دار
هزار لحن بدیع از هزار گوشه باغ
رسد بگوش یکایک چو لحن موسیقار
تو نیز از گلوی بط بریز در دل جام
مئی ببلبله چون بلبلان زیرک سار
پیاله لعل کن از سوده عقیق که من
بپای ریزمت از لعل گوهر شهوار
گرم سوار کنی بر رکاب باده کنم
هزار رشته گوهر بساعد تو سوار
ازان دراری کش سفته ام بمثقب فکر
نکرده طی براری ندیده روی بحار
تمام بکر و بدیع و ثمین و نغز و لطیف
ز بحر طبع برآورده و کشیده بتار
نگاهداشته از دزد و باد و آتش و آب
بخاک احمد ختمی م آب کرده نثار
خدایگان حقیقت نگاهبان وجود
علیم سر هویت معلم اسرار
بدیع سنج معارف بدیهه گوی حکم
بلیغ بالغ امی و جدجد و تبار
مجردی که درو عقل پی زند از غول
مؤیدی که درو عشق گم کند هنجار
مشرعی که ز لا حول او بوادی هول
ز دار شرع نمودست دیو فتنه فرار
بساربان قرن داد پاسبان درش
مهار محکم نه بختی گسسته مهار
بپاسبان حبش داد کشور ملکوت
بباغبان عجم داد جنت دیدار
گداخت او جسد ما سوی ب آتش عشق
ز طرح روح نمودش زر تمام عیار
صوامع ملکوت از عباد او معمور
که بر عمارت قدسست سر او معمار
از اوست موزه وحدت بدکه خراز
از اوست عطر ولایت بطبله عطار
مرید منبر ارشاد من رآنی اوست
ترانه ئیکه ز منصور خاست بر سر دار
لوایح ار نی گوی کوهسار حریست
تجلیی که بموسی رسید در کهسار
نوای نغز مز امیر احمد عربیست
بمغز کوه که داود داشت در مزمار
قد قیامت و میزان استقامت اوست
قیامتی که بمیزان عدل باشد کار
فضای کعبه اسناش آفتاب مطاف
هوای کوی تولاش جبرئیل مطار
غمش بسینه صاحبدلان دمنده چو گل
دمش بدیده بیحاصلان خلنده چو خار
مقیم کشتی الاش رست از طوفان
شهی که لاش نهنگیست کائنات او بار
بزیر رایت او اولیا گروه گروه
بظل راء/فت او انبیا قطار قطار
سر آن قطار نهندش بر آستان لابد
دل این گروه نهندش برایگان ناچار
زمام امر تمام وجود در کف اوست
که اوست بارگه جود را مهیمن بار
من و ثنای تو من در حد و تو نامحدود
چگونه سنجد میزان قطره مر قنطار
ولی میانه آتش چگونه نخروشم
ز سوز درد نه جای سکون نه پای فرار
چگونه دم ز عبودیت و فنا نزنم
ببند سلطنت عشق قادر قهار
دوچار عشقم و ناچار از اطاعت امر
چو من مبادا بیچاره ئی بعشق دوچار
گدای فقرم اما مراست سلطنتی
ازین گدائی و این فقر بر ملوک کبار
گرم نشاند سلطان بباز ننشینم
که خاکسار تو دارد ز باز سلطان عار
من ار صفای توام باشدم ز دولت ننگ
که بندگان صفای تواند دولتیار
وجود صرف ببازار وحدت تو گذشت
بغیر عشق متاعی نیافت در بازار
بداد هستی موجود و نقد عشق خرید
بدار هستی جز عشق نیستی دیار
مدار دور بعشق محمدست و علی
و یازده خلف از نقطه تا خط پرگار
بذات احمد ختمیست ختم کل امور
که اوست اول هر کار و آخر هر کار
شمارهٔ ۱۱ - بهاریه در مدح حضرت شاه اولیاء علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه: مرا ای هوای بهار معطرشمارهٔ ۱۳ - در منقبت حضرت حجه عصر عجل الله تعالی فرجه: آن زلف باز دولت خورشید زیر بالش
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بلاله ماند آن گونه چو باغ بهار
که از دو سمت بگیرد دو زاغ در منقار
هوش مصنوعی: بلالّه مانند باغی است در بهار که دو زاغ در حالیکه در منقار دارند، او را از دو طرف گرفتهاند.
دو زاغ تیره بیک لاله دوروی نشست
ولی فزود بهر روی صد هزار نگار
هوش مصنوعی: دو زاغ سیاه بر روی یک لاله نشستهاند، اما بر اثر زیبایی و جذابیت آن لاله، به اندازهای زیبایی و جلوهگری افزایش یافته که به اندازه صد هزار نگار میرسد.
فکند بار بر آن لاله کاروان ختن
هزار توده مشک ترش میانه بار
هوش مصنوعی: بار سنگینی بر دوش لالهای که در کاروان ختن است، قرار دارد، و در وسط این بار، هزار توده مشک تند و خوشبو جای دارد.
خطاست بار نهادن بناتوان و بدل
چه بارهاست از آن مشگموی لاله عذار
هوش مصنوعی: این نکته نادرست است که افراد ضعیف و ناتوان را به دوش بکشیم، زیرا همیشه در زندگی ما، مشکلات و دشواریها وجود دارد که شبیه به رنگ سرخ لاله است.
بمشک ماند آن موی و مشک ناب چکید
ز ناف آهو بر خاک در زمین تتار
هوش مصنوعی: موهای سیاه و خوشبو مانند مشک، که از ناف آهو بر روی زمین قطرهقطره چکیده، بر خاک تاتار باقی مانده است.
بتم که توده مشک تتر ز لاله تر
رمانده است دو آهوی مست را بکنار
هوش مصنوعی: عشق من همچون تودهای از مشک است که در کنار لالهای زیبا و تازه قرار دارد، و در این فضا دو آهو که مست و شاداباند، حضور دارند.
بغیر گونه آن خوبروی در سر زلف
که دیده تابد خورشید روشن از شب تار
هوش مصنوعی: به جز چهره آن محبوب که در میان موهایش، نوری میتابد همچون خورشید در دل شب تار، هیچ چیز دیگری زیبا نیست.
شبی که تابدش از طور نور همچو کلیم
مرا دلیست از آن نور در میانه نار
هوش مصنوعی: شبی که نور به روشنی از کوه تجلی کرد، دل من مانند دل کلیم (موسی) از آن نور روشن است، هرچند در میان آتش قرار دارد.
دلم که بلبل این باغ بود بی گل وصل
کشید از غم سر زیر پر چو بوتیمار
هوش مصنوعی: دل من همچون بلبل این باغ است که به خاطر نبودن گل محبوبش، از غم و اندوه سر خود را زیر پرش پنهان کرده و افسرده شده است.
بدور نرگس آن غنچه شگفته ز باد
کشید باده و شد باز جبرئیل شکار
هوش مصنوعی: در دور نرگس، غنچهای که از باد بادهای نوشید، دوباره جبرئیل را به دام انداخت.
بنور ماه زند دور عقرب و نزند
که ماه روشن و آن کور و پاسبان بیدار
هوش مصنوعی: ماه نورانی دور عقرب را روشن میکند و عقرب نمیتواند آسیب برساند، چرا که ماه روشن و آن تاریک است، و نگهبانی که بیدار است، مراقب است.
درون سینه بدل زد هزار نیش فزون
بروی ماهش موی چو عقرب جرار
هوش مصنوعی: در دل من هزار نیش و درد وجود دارد که بر چهره زیبایش با موهایی شبیه به عقرب زخم میزند.
ز نیش عقرب او زخمهاست بر دل و من
هنوز پیچم بر خویشتن ز عشق چو مار
هوش مصنوعی: عشق مانند زهر یک عقرب بر دل من زخمهایی به جا گذاشته است، و من هنوز در خودم درگیر این عشق هستم، مانند ماری که به دور خود میپیچد.
بران سرم که گر افتد بدست بوسه زنم
هزار بار بر آن هر دو زلف غالیه بار
هوش مصنوعی: میگوید اگر بر روی سرم بیفتد، من هزار بار بر آن دو زلف خوشبو که مانند عطر هستند، بوسه میزنم.
کسان رهند ز آزار در تسلط دوست
مرا تسلط معشوق میدهد آزار
هوش مصنوعی: افرادی که تحت فشار هستند، در واقع کنترل میشوند؛ اما در عوض، عشق من به معشوق باعث میشود که من تحت فشار عاشقی قرار بگیرم.
بیک نگاهم صد درد هشت بر سر درد
خدای حفظ کناد آن دو نرگس بیمار
هوش مصنوعی: با یک نگاه من، صد درد درونم را احساس میکند و از خدا میخواهم که آن دو چشم بیمار که همچون نرگس هستند، حفظ شود.
درآمد از در و من رفتم از میانه چنانک
بخانه من دیار نیست غیر از یار
هوش مصنوعی: یک نفر به خانهاش وارد شده و من از میان جمعیت خارج شدم، چون در این خانه تنها چیزی که برای من اهمیت دارد، وجود یارم است.
گمان نبود کزان آفتاب شرق شهی
شود بکلبه مسکین تجلی انوار
هوش مصنوعی: باور نمیکردم که از آن آفتاب شرق، فردی بزرگ و باشکوه در کلبه فقیرانهام نمایان شود و نورهایش را بر من بتاباند.
به چشم من نبود کس درین سرا همه اوست
به خانهای که بود یار نیست کس را بار
هوش مصنوعی: در این دنیا برای من هیچکس نیست و همه چیز در چشم من اوست. در خانهای که محبوب من هست، هیچکس دیگری وجود ندارد.
جز آنکه بار دهندت که رهبرند و دلیل
روندگان ره فقر احمد مختار
هوش مصنوعی: غیر از این که تو را با بارهایی سنگین کنند که رهبری کنند و راهنمایی برای رهروان فقر و بینیازی باشند.
شه سماک و سمک داور مدیر فلک
امام ملک و ملک مالک ملوک دیار
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصیتی بزرگ و باعظمت اشاره شده است که به عنوان فرمانروای آسمان و زمین شناخته میشود. او در مقام رهبری و مدیریت بر تمام مخلوقات، به ویژه پادشاهان و حکام در سرزمینها، مسلط و حاکم است. این شخص نماد قدرت و هدایت در عالم هستی است.
نخست فیض که از ذات بیزوال احد
نمود جلوه محمد بود بلا تکرار
هوش مصنوعی: نخستین جمالی که از ذات بینظیر و یکتای خداوند پدید آمد، جلوهای از پیامبر محمد بود که هرگز تکرار نمیشود.
مدیر خلق بود خاکپای ختم رسل
تبارک الله از این خاک آسمان کردار
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که انسان در آفرینش و زندگی خود باید با الگو قرار دادن پیامبران و پیشوایان الهی، به منش و رفتار نیکو بپردازد. پاکی و بزرگی آنها به عنوان نمونهای از کرامت و ادب انسانی محسوب میشود و انسان باید سعی کند که از آنها پیروی کند و در زندگی خود از ارزشهایی که آنان نهادینه کردهاند، بهرهبرداری نماید.
مدار شمس ولایت بدست ذره اوست
که ذره در قطبست آفتاب مدار
هوش مصنوعی: خورشید سلطنت در دست ذرهای است که آن ذره در مرکز تابش خورشید قرار دارد.
نخست رفرف رفعت که تاخت تا حد ذات
که بیحدست رسول خدای بود سوار
هوش مصنوعی: در آغاز، یک موجود بلندمرتبه به پرواز درآمد که تا مقام و جایگاه بینهایتی حرکت کرد. آن موجود، پیامبر خدا بود که همچون سوارکاری بر اسب، در این مسیر حرکت میکرد.
زهی جلالت قدر محمدی که یکی
ز بندگان در اوست حیدر کرار
هوش مصنوعی: عظمت و بزرگی محمدی را ستایش میکنیم که یکی از بندگان برجستهاش، حیدر کرار است.
مبارزی که بشمشیر انتقام کشید
برزم در جلو شرک آهنین دیوار
هوش مصنوعی: مردی که با شمشیر انتقامش به میدان آمده، در برابر دیواری آهنین و کفرآلود ایستاده است.
ز بیم نیزه اختر ربای مه شکرش
حصار کرده ز انجم سماک نیزه گذار
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از نیزههای آسمانی، ماه که مانند شکر است، خود را در حصاری از ستارهها پنهان کرده و از میان ستارههای سماک عبور کرده است.
ز سهم ناوک پران او ثوابت پیر
بگرد خویشتن از آسمان کشیده حصار
هوش مصنوعی: از سهم تیر او، ستارههای ثابت به دور خود در آسمان حصار کشیدهاند.
ولیک غافل کش صفدران ز چرخ کمان
بچشم چرخ نشانند تیر تا سوفار
هوش مصنوعی: اگرچه غافل هستی، تیرهایی که از کمان چرخ پرتاب میشود، نشانگر قدرت و دقتی است که از صفدران (رزمندگان) برمیآید. این تیرها، هر کجا که فرود آید، اثر خود را خواهد گذاشت.
ستاره سوخته آتش ولای ولیست
نشسته بر سر خاکستر فلک چو شرار
هوش مصنوعی: ستارهای که در آسمان سوخته و خاموش شده، نشانهای از آتش و جذبه ولایت امام است. این ستاره در کنار خاکستر آسمان به مانند شعلهای درخشان نشسته است.
مجره منطقه عقد اقتدای نبیست
که آسمان بکمر بسته است چون زنار
هوش مصنوعی: در این بیت به ناحیهای اشاره شده که نشاندهنده جایگاه و موقعیت ویژهای است. این منطقه به نوعی به نبی و نقش او در هدایت انسانها تعلق دارد. همچنین مقایسهای بین آسمان و کمر بستهای شده که به نوعی نماد استحکام و پایبندی به اصول بنیادین میباشد. در کل، این عبارت به تجلی نور و فضیلت در این نقطه خاص اشاره دارد.
بنای شرعش محکمتر از قوائم عرش
که شرع قائمه عرش را کند ستوار
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به استحکام و استواری اصول و قوانین شرع دارد. در واقع، شاعر به این نکته تاکید میکند که پایههای دین و قانون الهی استوارتر از پایههای عرش الهی است، به طوری که این قوانین میتوانند به استواری عرش کمک کنند. این بیان نشاندهنده اهمیت و قدرت اصول دین در ساختار جهان و زندگی انسانها است.
خیال او ملکوتست و عقل او جبروت
صفات ذاتش لاهوت قدس ذات قرار
هوش مصنوعی: تصور او از عالم بالا است و اندیشهاش از قدرت و عظمت. ویژگیهای وجودش از نور و تقدس است و وجودش در مرتبهای والا قرار دارد.
ز ذات او بنگویم که اوست سر قدم
بصورت احدی ساری است در اطوار
هوش مصنوعی: من از ذات او سخن میگویم که او آغاز تمامی چیزهاست و در تمام ویژگیها به شکل یکتا و بیهمتا جریان دارد.
ز قلب او نزنم دم که چرخ یاوه شود
اگر بزاویه قلب او دهند قرار
هوش مصنوعی: من از دل او سخن نمیگویم، چون اگر مجالی برای گفتن پیدا کنم، زندگیام بیمعنا خواهد شد.
چو کرد اختر مسعود شاه قصد صعود
ز آخشیجان شد بر براق عقل سوار
هوش مصنوعی: وقتی که ستاره مسعود شاه تصمیم به بالا رفتن گرفت، با شتاب و هوش بر مرکب عقل سوار شد و به سوی آسمان رفت.
دواند تا بنهایات خطه جبروت
پیاده گشت از آن خنگ شبرو رهوار
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که شخصی با شتاب و تندروی به مرزهای قدرت و عظمت میرسد و به سرعت از ظلمت و کژیها عبور میکند.
نهاد پای طلب در رکاب رفرف عشق
گرفت جای بر آن برق سیر صاعقه سار
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تصویری از عشق و جستجو برای آن اشاره میکند. پایهای خود را در مسیر عشق قرار داده و برای رسیدن به آن، سعی میکند در کنار جریانی از نور و قدرت حرکت کند. برق و صاعقه نمادی از شدت و سرعت عشق است که او را به سمت خود میکشد. در واقع، این تصویر نشاندهنده شور و شوقی است که در جستوجوی عشق وجود دارد.
چنان بتاخت که از طمس و محق و محو گذشت
رسید تا بمقامی که ماند از رفتار
هوش مصنوعی: آنقدر تند و سریع حرکت کرد که از تاریکی و نابودی عبور کرد و به مقامی رسید که از خویشتن به جا مانده است.
نماند عقل درو وصف گشت از او مسلوب
فنای ذاتی او در نبشت این آثار
هوش مصنوعی: عقل و تواناییهای انسانی در مقابل عظمت و ویژهگیهای الهی ناتوانند و در نتیجه از درک و وصف او عاجز میمانند. با این حال، فانی شدن در ذات او باعث ثبت آثار و نشانههای او در عالم میشود.
رسید بر ره هموار روشن احدی
سپس که طی کرد این راههای ناهموار
هوش مصنوعی: کسی که این مسیرهای دشوار و ناهموار را پشت سر گذاشت، در نهایت به راه روشن و همواری رسید.
بگوش اولمن الملک زد مهیمن فرد
شنید باز که لله واحد القهار
هوش مصنوعی: در گوش من ندای ملک قدرتمند به گوش رسید که میگفت: تنها خداوندی است که بر همه چیز تسلط دارد.
بچشم سرمه مازاغ کرد و غیر ندید
تمام یار شد از بند نعل تا دستار
هوش مصنوعی: چشم من به سرمه سیاه آغشته شد و جز محبوب چیزی نمیبیند. محبوب همه چیز من است، از زین تا کمر بند.
خدای شد سپس آمد بسوی خلق فرود
نه بر طریق تجافی چو ایزد دادار
هوش مصنوعی: پس از آنکه خداوند به مقام بلند خود رسید، به سوی مخلوقان نازل شد؛ نه به گونهای که از آنها دوری کند، بلکه به شیوهای بخشنده و نزدیک به آنها.
ز فرق اول تا حد فرق بعد الجمع
نمود چار سفر قطب ثابت سیار
هوش مصنوعی: از آغاز تا پایان، انسان با چهار سفر به دنیای قطبهای ثابت و سیار پی میبرد.
رساند حد کمالات ختم را احمد
بحد بیحد و باقیست تا بروز شمار
هوش مصنوعی: احمد (پیامبر اسلام) به تمام کمالات دست یافته و به نهایت خود رسیده است. این کمالات تا همیشه باقی خواهند ماند و شمارشپذیر نخواهند بود.
بگرد راهروان طریقتش نرسند
عقول قاهره هفت گنبد دوار
هوش مصنوعی: افرادی که در مسیر حقیقت حرکت میکنند، به دلیل قدرت عقلهای قوی و منطقی، به درک واقعیات عمیق نخواهند رسید، چرا که این عقلها نمیتوانند به عمق معانی عالمانه و رازآلود دست یابند.
بهار شد هله ساری زند نوای طرب
برقص قمری بر سرو کبک در کهسار
هوش مصنوعی: بهار فرارسید و سرودی شاد و دلنواز در حال پخش است، قمری در حال رقص بر روی درخت سرو و کبک در کوهها آواز میخواند.
بهار نغزودم صبح و بزم باغ بهشت
مخواب ترک من ای گونه ات چو باغ بهار
هوش مصنوعی: بهار زیبا در صبح و جشن باغ بهشت، خواب تو را بگذارد. ای چهرهات همچون باغ بهاری، مرا ترک کن.
ترا بتف رخ چون آفتاب و آتش می
مراست مغز چو آئینه زیر زنگ خمار
هوش مصنوعی: صورت تو مانند آفتاب و شعلهی آتش درخشنده است، اما ذهن من همچون آئینهای است که زیر زنگ و غبار خمار قرار گرفته و نمیتواند آن نور را به خوبی منعکس کند.
دلم چو آینه کن زافتاب می قدحی
بیار ماه من ای آفتابت آینه دار
هوش مصنوعی: دل من را چون آینه صاف کن، و از آفتاب می نوشی به من بده. ای ماه من، تو نور من هستی و همچون آینهی درخشانی به من جلوه میکنی.
هزار لحن بدیع از هزار گوشه باغ
رسد بگوش یکایک چو لحن موسیقار
هوش مصنوعی: از هر گوشهی باغ، هزار نغمه و لحن زیبا به گوش میرسد، مانند نغمهای که یک موسیقیدان مینوازد و به همه منتقل میشود.
تو نیز از گلوی بط بریز در دل جام
مئی ببلبله چون بلبلان زیرک سار
هوش مصنوعی: از گلوی بط، نوشیدنی را در دل جام بریز و مانند بلبلان زندهدل زیرک، شاداب و سرزنده باش.
پیاله لعل کن از سوده عقیق که من
بپای ریزمت از لعل گوهر شهوار
هوش مصنوعی: یک پیاله از سنگ عقیق بساز و آن را به رنگ قرمز درآور، زیرا من به پای تو میریزم و از این لعل گرانبها برایت میریزیم.
گرم سوار کنی بر رکاب باده کنم
هزار رشته گوهر بساعد تو سوار
هوش مصنوعی: اگر تو مرا سوار بر اسب باده نوشی کنی، هزار رشتهی گوهر را به یاری تو تقدیم میکنم.
ازان دراری کش سفته ام بمثقب فکر
نکرده طی براری ندیده روی بحار
هوش مصنوعی: این بیت به بیان نگرانی از دین و دنیا میپردازد. شاعر از شخصی که به اشتباه و بدون تفکر، به ثروت و مادیات روی آورده، انتقاد میکند. او تأکید میکند که چنین فردی زیباییها و واقعیات مهم زندگی را از دست داده و فقط به چالشهای دنیوی فکر میکند. در واقع، این سخن به یادآوری اهمیت تفکر در زندگی میپردازد و نشان میدهد که توجه به ارزشهای انسانی و معنوی میتواند در مسیر درست زندگی کمک کند.
تمام بکر و بدیع و ثمین و نغز و لطیف
ز بحر طبع برآورده و کشیده بتار
هوش مصنوعی: همه زیباییها و خلاقیتهای ناب و باارزش از عمق خلاقیت و استعداد به وجود آمده و به دنیا عرضه شدهاند.
نگاهداشته از دزد و باد و آتش و آب
بخاک احمد ختمی م آب کرده نثار
هوش مصنوعی: شخصی با دقت و مراقبت از خطرات مختلف مثل دزد، باد، آتش و آب محافظت میکند و در نهایت، زمین و خاک مقدس احمد را به جا میآورد و نذر میکند.
خدایگان حقیقت نگاهبان وجود
علیم سر هویت معلم اسرار
هوش مصنوعی: خدای بزرگ حقیقت، حافظ وجود و آگاهی است و سرپرست معلم اسرار به شمار میآید.
بدیع سنج معارف بدیهه گوی حکم
بلیغ بالغ امی و جدجد و تبار
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به بررسی و ارزیابی ایدهها و دانش نوآورانه اشاره دارد. به عبارتی دیگر، به توانایی ارتباط موثر و بیان دقیق و عمیق اندیشهها و ریشههای فرهنگی و خانوادگی اشاره میکند.
مجردی که درو عقل پی زند از غول
مؤیدی که درو عشق گم کند هنجار
هوش مصنوعی: فردی که به دنبال عقل و خرد است، از قدرت و جذابیت عشق غافل میشود و ممکن است زندگیاش را بدون قواعد و هنجارهای معمول بگذراند.
مشرعی که ز لا حول او بوادی هول
ز دار شرع نمودست دیو فتنه فرار
هوش مصنوعی: مشرع، که به منابع و قوانین الهی اشاره دارد، با قدرت و ارادهای که از خود نداشته، از جادهی هول و خطر به سمت سرزمین شرع و قانون آمده است تا با دیو فتنه و فساد مقابله کند و از آن بگریزد.
بساربان قرن داد پاسبان درش
مهار محکم نه بختی گسسته مهار
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به اوضاع و احوالی دارد که در آن، کسی یا چیزی به شدت کنترل و مهار شده است. در اینجا، تصویر یک سوارکار و اسبش به کار رفته که به روشنی نشاندهندهی نیاز به کنترل و ساماندهی در زندگی یا در یک شرایط خاص است. همچنین، به نظر میرسد که اشارهای به ناپایداری و مشکلاتی وجود دارد که ممکن است کنترل بر اوضاع را دشوار کرده باشد. به طور کلی، این کلام به تلاشی برای حفظ تعادل و کنترل در میانهی ناآرامیها اشاره دارد.
بپاسبان حبش داد کشور ملکوت
بباغبان عجم داد جنت دیدار
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ارزش و اهمیت عشق و محبت اشاره میکند. او میگوید که برای پاسداری از عشق، کشور ملکوت (جهان معنوی و عالی) را در نظر گرفته و برای باغبانان عجم (مردم ایران زمین) زیبایی بهشت را به تصویر میکشد. به نوعی، این شعر بر ضرورت حفظ عشق و زیبایی در زندگی و جهان تأکید میکند.
گداخت او جسد ما سوی ب آتش عشق
ز طرح روح نمودش زر تمام عیار
هوش مصنوعی: عشق باعث تبدیل شدن ما به موجوداتی ارزشمند میشود، گویی که بدن ما به وسیله آتش عشق سوزانده شده و روح ما را به طلا تبدیل کرده است.
صوامع ملکوت از عباد او معمور
که بر عمارت قدسست سر او معمار
هوش مصنوعی: مکانهای آسمانی به وسیله عبادتکنندگان خدا آباد شدهاند، زیرا سر و قلب آنها به ساختن و نگهداری این مکانهای مقدس مشغول است.
از اوست موزه وحدت بدکه خراز
از اوست عطر ولایت بطبله عطار
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که منشأ و منبع تمام زیباییها و وحدتها، خداوند است. همچنین، بوی خوش ولایت و رهبری الهی از سوی او منتشر میشود، مانند عطری که توسط عطار در فضا پخش میشود. به عبارتی دیگر، تمامی خوبیها و رهبری الهی از او سرچشمه میگیرد.
مرید منبر ارشاد من رآنی اوست
ترانه ئیکه ز منصور خاست بر سر دار
هوش مصنوعی: هرکس که به منبر و راهنمایی من توجه کند، به حقیقت من میرسد. این حقیقت همانند ترانهای است که از منصور بر بالای دار سر داده شده است.
لوایح ار نی گوی کوهسار حریست
تجلیی که بموسی رسید در کهسار
هوش مصنوعی: نشانههای روشنی که از نی در کوهسار به گوش میرسد، نمایشی است از تجلی و ظهور الهی که به موسی در کوه ذوالفقار رسید.
نوای نغز مز امیر احمد عربیست
بمغز کوه که داود داشت در مزمار
هوش مصنوعی: صوت زیبا و دلنشین امیر احمد عربی در دل کوه، مانند موسیقیای است که داود در نواختن سازش داشت.
قد قیامت و میزان استقامت اوست
قیامتی که بمیزان عدل باشد کار
هوش مصنوعی: نظم و عدالت در دنیا به قدری مهم است که پایدار بودن آن، مانند روز قیامت، به درستی و انصاف بستگی دارد. در واقع، این نظم باید بر اساس عدالت برقرار شود و کارها باید به درستی سنجیده شوند.
فضای کعبه اسناش آفتاب مطاف
هوای کوی تولاش جبرئیل مطار
هوش مصنوعی: فضای کعبه مانند آفتاب درخشان است و این مکان، محل رفت و آمد فرشتگان است که در آن هوای دلپذیری وجود دارد.
غمش بسینه صاحبدلان دمنده چو گل
دمش بدیده بیحاصلان خلنده چو خار
هوش مصنوعی: غم او مانند نسیمی است که بر سینه دلسوزان وزیدنی دارد؛ اما برای بیخودان، مانند خار است که هیچ ثمری ندارد و فقط درد میآفریند.
مقیم کشتی الاش رست از طوفان
شهی که لاش نهنگیست کائنات او بار
هوش مصنوعی: ساکنان کشتی عشق، از طوفانی بزرگ نجات یافتند. این طوفان، ناشی از وجود نهنگ غولپیکری است که جهان را در بر گرفته است.
بزیر رایت او اولیا گروه گروه
بظل راء/فت او انبیا قطار قطار
هوش مصنوعی: زیر پرچم او، اولیای الهی به صورت گروههای مختلف قرار دارند، و پیامبران نیز به صورت صفهائی منظم در کنار هم ایستادهاند.
سر آن قطار نهندش بر آستان لابد
دل این گروه نهندش برایگان ناچار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که حتماً برای این گروه از مردم، دلها و احساساتشان به گونهای خاص و بیاختیار در اختیارشان قرار داده میشود. به عبارتی دیگر، به نظر میرسد که احساسات و علایق آنها به راحتی و بدون مقاومت، در معرض تأثیرات مختلف قرار میگیرد و در نهایت تحت تأثیر این شرایط، تصمیماتی اتخاذ میشود.
زمام امر تمام وجود در کف اوست
که اوست بارگه جود را مهیمن بار
هوش مصنوعی: تمام امور این جهان تحت کنترل اوست، که او سرمنزل بخشش و بزرگی است.
من و ثنای تو من در حد و تو نامحدود
چگونه سنجد میزان قطره مر قنطار
هوش مصنوعی: من و تعریف تو در حد مشخصی هستیم، اما تو بینهایت و عظیم هستی. پس چگونه میتوان اندازهگیری کرد که این قطره کوچک در برابر اقیانوس بزرگی تو چه کمارزش است؟
ولی میانه آتش چگونه نخروشم
ز سوز درد نه جای سکون نه پای فرار
هوش مصنوعی: در میانه آتش، چگونه از شدت درد بگریزم؟ نه جایی برای آرامش دارم و نه راهی برای فرار.
چگونه دم ز عبودیت و فنا نزنم
ببند سلطنت عشق قادر قهار
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از بندگی و فنا صحبت نکنم، در حالی که سلطنت عشق خداوند توانا و قهار مرا گرفته است؟
دوچار عشقم و ناچار از اطاعت امر
چو من مبادا بیچاره ئی بعشق دوچار
هوش مصنوعی: عاشق شدهام و ناچارم که با خواستههایم همراهی کنم. افراد مثل من نباید بیچاره شوند و در عشق گرفتار شوند.
گدای فقرم اما مراست سلطنتی
ازین گدائی و این فقر بر ملوک کبار
هوش مصنوعی: هرچند من فردی فقیر هستم، اما از این فقر و نیازمندی، سلطنت خاصی دارم که حتی بر پادشاهان بزرگ میچربد.
گرم نشاند سلطان بباز ننشینم
که خاکسار تو دارد ز باز سلطان عار
هوش مصنوعی: هرگز در کنار شاه ننشینم، چون خاکسار تو برای من برتری است و از هیچ سلطانی خجالت نمیکشم.
من ار صفای توام باشدم ز دولت ننگ
که بندگان صفای تواند دولتیار
هوش مصنوعی: اگر من هم از صفای وجود تو برخوردار شوم، از آن دولت شرمندهام که بندگان تو به سبب صفای تو، خود را خوشبخت میدانند.
وجود صرف ببازار وحدت تو گذشت
بغیر عشق متاعی نیافت در بازار
هوش مصنوعی: انسان فقط با عشق میتواند در بازار وجود و یگانگی خود حاضر شود و هیچ چیز دیگری نمیتواند او را به آنجا برساند. در این بازار جز عشق هیچ کالایی برای فروش نیست.
بداد هستی موجود و نقد عشق خرید
بدار هستی جز عشق نیستی دیار
هوش مصنوعی: وجود واقعی را از عشق به دست آورده و آن را خریده است. جز عشق، چیزی در این دنیا وجود ندارد و نشانهای از وجود در غیر عشق نیست.
مدار دور بعشق محمدست و علی
و یازده خلف از نقطه تا خط پرگار
هوش مصنوعی: عشق به محمد و علی و یازده امام دیگر همچون دایرهای است که در اطراف یک نقطه قرار دارد، نقطهای که نشاندهندهٔ آغاز و مرکزیت عشق و محبت است. مانند خطی که با پرگار کشیده میشود، این عشق محدود نیست و به وسعتی نامتناهی گسترش مییابد.
بذات احمد ختمیست ختم کل امور
که اوست اول هر کار و آخر هر کار
هوش مصنوعی: احمد به عنوان آخرین پیامبر، نقطه پایانی بر همه امور است. او آغاز و پایان هر کار و هر مسالهای محسوب میشود.