گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۲۴

چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
مرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟
دو مصرع است دو زلف که از بیاض عارض او
که بهر مشق جنون انتخاب شد هر دو
فغان که جوهر شمشیر یار و موی میان
یکی به کشتنم از پیچ و تاب شد هر دو
مدار دست ز دامان دل که کعبه و دیر
ز سیل عشق مکرر خراب شد هر دو
مرا ز دیده و دل بود چشم بیداری
به یک فسانه غفلت به خواب شد هر دو
دریغ و درد که عصیان ما و طاعت ما
یکی شمرده به روز حساب شد هر دو
مکن ملاحظه از مردمان که دیده من
تهی چو حلقه چشم رکاب شد هر دو
چه طرف بستم ازان روی آتشین صائب؟
جز این که چشم و دل من پر آب شد هر دو

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
مرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟
هوش مصنوعی: وقتی که دیدگان و دل من از تو سیراب شدند، این برای من مهم نیست که دنیا در چه وضعیت آشفتگی به سر می‌برد.
دو مصرع است دو زلف که از بیاض عارض او
که بهر مشق جنون انتخاب شد هر دو
هوش مصنوعی: دو زلف شبیه به دو رشته مو هستند که به خاطر زیبایی و درخشش چهره او انتخاب شده‌اند و این انتخاب به خاطر هدفی جنون‌آمیز صورت گرفته است.
فغان که جوهر شمشیر یار و موی میان
یکی به کشتنم از پیچ و تاب شد هر دو
هوش مصنوعی: ای وای که هر دو عنصر مهم زندگی‌ام، یعنی قدرت و زیبایی، به یکدیگر پیوند خورده‌اند و با پیچیدگی و تلاطم، در نهایت باعث مرگم شده‌اند.
مدار دست ز دامان دل که کعبه و دیر
ز سیل عشق مکرر خراب شد هر دو
هوش مصنوعی: دست از دل برنمی‌دار که عشق، مانند سیلی است که هر دو مکان مقدس یعنی کعبه و معبد را مکرراً خراب کرده است.
مرا ز دیده و دل بود چشم بیداری
به یک فسانه غفلت به خواب شد هر دو
هوش مصنوعی: من به خاطر یک داستان غافلگیرکننده، هم از دیدن و هم از احساس خود بی‌خبر شدم و در خواب فرو رفتم.
دریغ و درد که عصیان ما و طاعت ما
یکی شمرده به روز حساب شد هر دو
هوش مصنوعی: متاسفانه باید بگویم که در آخر کار، نافرمانی و اطاعت ما در روز قیامت یکسان محسوب می‌شود.
مکن ملاحظه از مردمان که دیده من
تهی چو حلقه چشم رکاب شد هر دو
هوش مصنوعی: به دیگران توجه نکن، زیرا من که نگاه به آنها نکرده‌ام، مانند حلقه‌ای که به دور چشم بند شده، از دیدن بی‌بهره‌ام.
چه طرف بستم ازان روی آتشین صائب؟
جز این که چشم و دل من پر آب شد هر دو
هوش مصنوعی: من چه انتظاری می‌توانم از آن چهره سوزان داشته باشم؟ جز این که چشمانم و دل‌ام پر از اشک شد.