غزل شمارهٔ ۶۵۲۲
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد
برون ز خانه دود شمع انجمن بی تو
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل
چنان به خاک برابر نشد که من بی تو
بیا و صلح ده این همدمان دیرین را
که همچو روغن و آبند جان و تن بی تو
تو تا برون شده ای از چمن، ز لاله و گل
هزار کاسه خون می خورد چمن بی تو
دگر چه طرف ز ایام می توان بستن؟
که صبح عید کند جلوه کفن بی تو
شود ز شیشه خالی خمار می افزون
غبار دیده فزاید ز پیرهن بی تو
کجا رسد به تو پیغام ناتوانی من؟
که تا رسیدن لب، خون شود سخن بی تو
تو رفته ای به غریبی و از پریشانی
شده است شام غریبان مرا وطن بی تو
تبسم تو بود باغ دلگشای چمن
چو غنچه سر به گریبان کشد چمن بی تو
به روی گرم تو ای نوبهار حسن قسم
که شد فسرده دل صائب از سخن بی تو
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
هوش مصنوعی: زمانی که زبان مانند پسته سبز شود، یعنی شاداب و پرنشاط باشد، اما بدون تو، سخنگفتن به مانند گرهای میشود که در پایان رشته کلام گم شده است. یعنی فقدان تو، باعث میشود که کلمات و گفتگوها معنای خود را از دست بدهند.
نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد
برون ز خانه دود شمع انجمن بی تو
هوش مصنوعی: زمانی که نفس به شدت از دل و جان خارج میشود، مانند تیری که از کمان پرتاب میشود، هرچند که در جمع دوستان، نبود تو مانند دودی از شمعی است که خاموش شده باشد.
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل
چنان به خاک برابر نشد که من بی تو
هوش مصنوعی: صدف به خاطر دوری گوهر و چمن به خاطر رفتن گل، آنقدر به خاک نرسیدند که من بدون تو به حال و روز آمدهام.
بیا و صلح ده این همدمان دیرین را
که همچو روغن و آبند جان و تن بی تو
هوش مصنوعی: بیایید و این دوستان قدیمی را آشتی دهید، چرا که بیتو همچون روغن و آب از هم جدا شدهاند و نمیتوانند کنار هم بمانند.
تو تا برون شده ای از چمن، ز لاله و گل
هزار کاسه خون می خورد چمن بی تو
هوش مصنوعی: وقتی که تو از چمن خارج شدهای، چمن بدون تو از گلها و لالهها هزار کاسه خون میخورد. یعنی نبودن تو برای چمن آنقدر دردناک است که به حالت زخم و آسیب دچار میشود.
دگر چه طرف ز ایام می توان بستن؟
که صبح عید کند جلوه کفن بی تو
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به روزهای دیگر فکر کرد؟ وقتی که صبح عید، یاد تو را که در کفن هستی، زنده میکند.
شود ز شیشه خالی خمار می افزون
غبار دیده فزاید ز پیرهن بی تو
هوش مصنوعی: وقتی شیشه شراب خالی میشود، نشانههایی از نشئگی در دل باقی میماند و غم و اندوه در چشمانم بیشتر میشود، زیرا تو در کنارم نیستی و این دوری بر من سختی میآورد.
کجا رسد به تو پیغام ناتوانی من؟
که تا رسیدن لب، خون شود سخن بی تو
هوش مصنوعی: پیام ناتوانی من چگونه ممکن است به تو برسد؟ زیرا تا زمانی که پیام به لبهای من برسد، بدون تو، کلمات تبدیل به خون خواهند شد.
تو رفته ای به غریبی و از پریشانی
شده است شام غریبان مرا وطن بی تو
هوش مصنوعی: تو به دیاری دیگر رفتهای و حالا من در این غریبی، با دل پریشان، شبهای تنهایی را سپری میکنم. وطن من بیوجود تو به شدت احساس میشود.
تبسم تو بود باغ دلگشای چمن
چو غنچه سر به گریبان کشد چمن بی تو
هوش مصنوعی: لبخند تو مانند باغی است که دل را شاد میکند، همانطور که غنچهها در پیله خود پنهان میشوند و چمن در absence تو پژمرده میشود.
به روی گرم تو ای نوبهار حسن قسم
که شد فسرده دل صائب از سخن بی تو
هوش مصنوعی: به روی دلفریب تو، ای بهار زیبایی، قسم میخورم که دل صائب از حرفها و سخنهای بیتو سرد و بیروح شده است.