گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۴۶

دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
آیینه ما جوهر این کار ندارد
گل می کند از رنگ پریشانی خاطر
حاجت به تنک ظرفی اظهار ندارد
تا چند به مویی دلم آویخته باشد
واپس ده اگر زلف تو در کار ندارد
واعظ چه شوی گرم لب بی نمک تو
تبخاله ای از گرمی گفتار ندارد
مشکل که گشاید گره از رشته کارم
ابروی تو پیشانی این کار ندارد
آغوش مرا محرم آن خرمن گل کن
موی کمرت طاقت این بار ندارد
کاری است به دل ناخن الماس شکستن
هر بیجگری دست درین کار ندارد
ای شاخ گل از دور چه آغوش گشایی
گل رنگی از آن گوشه دستار ندارد
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم
هرچند درین عهد خریدار ندارد
بی حوصله ای را که بود شیشه متاعش
آن که به آتش نفسان کار ندارد
صائب به جگر شعله زند ناله گرمت
آتش نفسی مثل تو گلزار ندارد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
آیینه ما جوهر این کار ندارد
هوش مصنوعی: دل نمی‌تواند تحمل حیرت و شگفتی ناشی از دیدار را داشته باشد، چون آینه ما قادر نیست جوهر و عمق این احساس را به نمایش بگذارد.
گل می کند از رنگ پریشانی خاطر
حاجت به تنک ظرفی اظهار ندارد
هوش مصنوعی: زمانی که دل انسان دچار اضطراب و ناآرامی باشد، دیگر نیازی به بیان خواسته‌ها و نیازی به ظرف کوچک و محدود برای نشان دادن این احساسات ندارد. در واقع، احساسات و نیازهای عمیق‌تر از ظواهر ساده فراتر می‌رود.
تا چند به مویی دلم آویخته باشد
واپس ده اگر زلف تو در کار ندارد
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر بمانم که دل به موهای تو بند باشد؟ اگر زلف تو در این ماجرا نقشی ندارد، پس برگردان آنچه را که به من داده‌ای.
واعظ چه شوی گرم لب بی نمک تو
تبخاله ای از گرمی گفتار ندارد
هوش مصنوعی: واعظ، چه فایده‌ای دارد وقتی که سخن‌هایت بدون هیچ جذابیتی است؟ تو مثل آتش‌فروزی هستی که از شدت حرارت، هیچ اثر واقعی در خوب کردن اوضاع ندارد.
مشکل که گشاید گره از رشته کارم
ابروی تو پیشانی این کار ندارد
هوش مصنوعی: وقتی که مشکلی حل می‌شود و کارم به راه می‌افتد، ابروی تو هیچ تأثیری در این موفقیت ندارد.
آغوش مرا محرم آن خرمن گل کن
موی کمرت طاقت این بار ندارد
هوش مصنوعی: مرا در آغوش بگیری و رازهای دل را با من در میان بگذاری، چون دیگر نمی‌توانم بار طاقت‌فرسای محبت تو را تحمل کنم.
کاری است به دل ناخن الماس شکستن
هر بیجگری دست درین کار ندارد
هوش مصنوعی: در دل شکستن ناخن الماس کار هر کسی نیست و تنها افراد خاصی می‌توانند به این کار بپردازند.
ای شاخ گل از دور چه آغوش گشایی
گل رنگی از آن گوشه دستار ندارد
هوش مصنوعی: ای گل، تو از دور به چه زیبایی آغوش باز کرده‌ای؛ اما گل رنگی که از آن طرف می‌آمد، دستاری ندارد.
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم
هرچند درین عهد خریدار ندارد
هوش مصنوعی: به هیچ قیمتی وفای خود را از دست نمی‌دهیم، حتی اگر در این زمان کسی برای آن ارزش قائل نشود.
بی حوصله ای را که بود شیشه متاعش
آن که به آتش نفسان کار ندارد
هوش مصنوعی: کسی که بی‌حوصله است، مانند شیشه‌ای است که دریای وجودش ارزشمند است؛ اما اگر به آتش مشغول نشود، متاع و دارایی‌اش نادیده می‌ماند.
صائب به جگر شعله زند ناله گرمت
آتش نفسی مثل تو گلزار ندارد
هوش مصنوعی: صائب، وقتی که احساسات درونی‌ام به شدت شعله‌ور می‌شود، صدای ناله‌ام را می‌زنی. آتش وجودی تو همچون باغی پر از گل نیست.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۵۲ به خوانش پری ساتکنی عندلیب

حاشیه ها

درود
لطفا صحت این شعر را بررسی بفرمایید، به نظر می رسد نسبت به شعری که شما زحمت کشیده اید کامل تر است:
جویای تو با کعبه ی گل کار ندارد
آیینه ی ما روی به دیوار ندارد
در حلقه ی این زهد فروشان نتوان یافت
یک سبحه که شیرازه ی زنّار ندارد
هر لحظه به رنگ دگر از پرده بر آیی
دل بردن ما این همه در کار ندارد
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت
هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد
در هر شکن زلف گرهگیر تو دامیست
این سلسله یک حلقه ی بیکار ندارد
ما گوشه نشینان چمن آرای خیالیم
در خلوت ما نکهت گل بار ندارد
بلبل ز نظر بازی شبنم گله مند است
مسکین خبر از رخنه ی دیوار ندارد
پیش ره آتش ننهند چوب خس و خار
صاءب حذر از کثرت اغیار ندارد
ظاهرا این شعر چند بیتی افزون بر نگاشته های شما دارد و چند بیتی نیز کم دارد. بررسی شما موجب امتنان است.
سپاس
---
پاسخ: با تشکر، از آنجا اشاره فرمودید چند بیت اضافه است منتظر می‌مانیم تا دوستانی که به متن چاپی دسترسی دارند نسبت به ضبط صحیح غزل ما را آگاه کنند. تغییری اعمال نشد.

1389/05/20 13:08
ستارک s.khoshnevis@yahoo.com

درود
پیرو حاشیه قبلی، به عرض می رسانم که ابیاتی که ارسال کرده ام از دیوان صائب تبریزی است که زیر نظر و با مقدمه فرشید اقبال به چاپ رسیده است.
سپاس از توجه شما.
---
پاسخ: با تشکر، ابیات قبلی:
جویای تو با کعبهٔ گل کار ندارد
آیینهٔ ما روی به دیوار ندارد
یک داغ جگرسوز درین لاله‌ستان نیست
این میکده یک ساغر سرشار ندارد
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت
هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد
از گرد کسادی گهرم مهرهٔ گل شد
رحم است به جنسی که خریدار ندارد
ما گوشه نشینان، چمن‌آرای خیالیم
در خلوت ما نکهت گل بار ندارد
بلبل ز نظر بازی شبنم گله‌مندست
مسکین خبر از رخنهٔ دیوار ندارد
با ابیات نقل شده توسط جنابعالی جایگزین شد. ضمن آن که در بیت آخر «ننهند» مشکل وزنی ایجاد می‌کند.

1389/05/20 13:08
ستارک s.khoshnevis@yahoo.com

ضمنا این تنها شعر صائب نیست که متفاوت با اشعار سایت شماست. ظاهرا تفاوت ها گسترده است. موفق باشید
---
پاسخ: با تشکر، ممکن است نسخه‌های منبع متفاوت باشند. گنجور در آثار صائب از ری‌را استفاده کرده و من نمی‌دانم منبع چاپی آن سایت کدام است.