گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۳۰

چشمی که مقید به نظر باز نگردد
چون دیده آیینه سخنساز نگردد
آغاز ترا رتبه انجام کمال است
انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد
من حرف ز عشاق زنم او ز مخالف
طنبور من و عقل به هم ساز نگردد
هر کس شنود نغمه داودی زنجیر
پروانه هر شعله آواز نگردد
ای وای اگر طایر رم کرده جان را
خالش گره رشته پروانه نگردد
هرگز ز کمانخانه ابروی مکافات
تیری نگشایم که به من باز نگردد
هرگز نچکد از الف خامه صائب
یک نقطه که خال لب اعجاز نگردد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چشمی که مقید به نظر باز نگردد
چون دیده آیینه سخنساز نگردد
هوش مصنوعی: چشمی که فقط به زیبایی‌ها و خوبی‌ها نگاه نکند، نمی‌تواند مانند آینه بازتاب‌دهنده‌ی کلام نیکو باشد.
آغاز ترا رتبه انجام کمال است
انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد
هوش مصنوعی: آغاز تو نشانه‌ای از رسیدن به کمال است و پایان تو هرگز بهتر از آغاز نخواهد بود.
من حرف ز عشاق زنم او ز مخالف
طنبور من و عقل به هم ساز نگردد
هوش مصنوعی: من از عشق و عاشقان سخن می‌گویم، اما او از مخالفت، در حالی که نت‌های طنبور من و عقل هرگز با یکدیگر هماهنگ نمی‌شوند.
هر کس شنود نغمه داودی زنجیر
پروانه هر شعله آواز نگردد
هوش مصنوعی: هر کسی که صدای نغمه داود را بشنود، مانند پروانه‌ای به دور شعله می‌چرخد و شوق و اشتیاق به او دست می‌دهد.
ای وای اگر طایر رم کرده جان را
خالش گره رشته پروانه نگردد
هوش مصنوعی: اوه، اگر روح آدمی مانند پرنده‌ای وحشی از قفس بیرون برود، و نتواند به زیبایی و آرامش پرواز کند، چه دردناکی خواهد بود.
هرگز ز کمانخانه ابروی مکافات
تیری نگشایم که به من باز نگردد
هوش مصنوعی: هرگز از ابروی کسی که به من آسیب رسانده تیری رها نمی‌کنم که به من برنگردد.
هرگز نچکد از الف خامه صائب
یک نقطه که خال لب اعجاز نگردد
هوش مصنوعی: هرگز از قلم صائب حتی یک نقطه هم نمی‌ریزد که لکه‌ای بر لب معجزه نمی‌زند.