گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۲۹

تا روشنی صدق به دل یار نگردد
گفتار تو آیینه کردار نگردد
کوته بود از سوختگان دست تعدی
پروانه به شبگرد گرفتار نگردد
در ساغر چشم است می طفل مزاجی
افسانه حریف دل بیدار نگردد
رخساره گلرنگ تو هردم به هوایی است
چون چشم گرانخواب تو بیمار نگردد
تا صائب ما صفحه دیوان نگشاید
گل پردگی رخنه دیوار نگردد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تا روشنی صدق به دل یار نگردد
گفتار تو آیینه کردار نگردد
هوش مصنوعی: تا زمانی که صداقت و روشنایی به دل محبوب نرسد، سخنان تو همچون آینه‌ای از کردار و رفتار تو منعکس نخواهد شد.
کوته بود از سوختگان دست تعدی
پروانه به شبگرد گرفتار نگردد
هوش مصنوعی: آنچه که از سوختگان (افرادی که دچار درد و رنج شده‌اند) بروز می‌کند، نمی‌تواند به ناپسندی و ظلمی که پروانه به شبگرد می‌کند، پیوند داشته باشد. یعنی اهل رنج و درد، به انسان‌های بد و آزاردهنده تبدیل نمی‌شوند.
در ساغر چشم است می طفل مزاجی
افسانه حریف دل بیدار نگردد
هوش مصنوعی: چشمان می‌آلود و زیبا مانند ساغر، داستانی از شراب کودکانه را در خود دارند. اما دل حریف هرگز بیدار نخواهد شد و تغییر نخواهد کرد.
رخساره گلرنگ تو هردم به هوایی است
چون چشم گرانخواب تو بیمار نگردد
هوش مصنوعی: چهره زیبا و گلرنگ تو همیشه در آرزوی دیدن است، زیرا چشم خواب‌آلود تو هرگز بیمار نمی‌شود.
تا صائب ما صفحه دیوان نگشاید
گل پردگی رخنه دیوار نگردد
هوش مصنوعی: تا زمانی که شاعر صائب، دیوان شعرش را نگوید و باز نکند، زیبایی و لطافت در دل و منظر مردم به وجود نخواهد آمد.