گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۲

صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
می کند دربسته آهی خانه آیینه را
درد و داغ عشق را در دل نهفتن مشکل است
این سپند شوخ، مجمر می کند گنجینه را
عمر باقی مانده را نتوان به غفلت صرف کرد
ساقیا پیش آر آن ته شیشه دوشینه را
زنگ از آیینه تاریک صیقل می برد
مگذران بی باده روشن شب آدینه را
هیچ سیل خانه پردازی چو گرد کینه نیست
در درون خانه باشد خصم، صاحب کینه را
گل ز شبنم در دل شبها نمی باشد جدا
خودپرستان در بغل گیرند شب آیینه را
از نمد، آیینه صائب در حصار آهن است
صوفیان دانند قدر خرقه پشمینه را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
می کند دربسته آهی خانه آیینه را
هوش مصنوعی: ای سنگدل، لطف تو را می‌طلبم تا با دل‌های پر درد صاف و صمیمی باشی. آه و ناله‌ای که از دل‌های دربسته برمی‌آید، می‌تواند به مانند آینه‌ای در دل‌ها نمایان شود.
درد و داغ عشق را در دل نهفتن مشکل است
این سپند شوخ، مجمر می کند گنجینه را
هوش مصنوعی: پنهان کردن غم و رنج عشق در دل کار آسانی نیست؛ این آتش به خودی خود شعله‌ور شده و گنجینه‌ی احساسات را به آتش می‌کشد.
عمر باقی مانده را نتوان به غفلت صرف کرد
ساقیا پیش آر آن ته شیشه دوشینه را
هوش مصنوعی: عمر باقی‌مانده را نمی‌توان با بی‌خیالی و غفلت گذراند، ای ساقی، آن ته شیشه شراب را برایم بیاور تا از آن بنوشم.
زنگ از آیینه تاریک صیقل می برد
مگذران بی باده روشن شب آدینه را
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که زنگ و کثیفی از روی آیینه‌ای که تاریک است، با جلا دادن و صیقل زدن برداشته می‌شود. به همین ترتیب، افرادی که در حال گذراندن شب آدینه هستند، بدون باده و شراب، توانایی دیدن زیبایی‌های شب را ندارند. این جمله به نوعی به اهمیت آراستگی و روشنی در زندگی و تجربه‌های زیبا اشاره دارد.
هیچ سیل خانه پردازی چو گرد کینه نیست
در درون خانه باشد خصم، صاحب کینه را
هوش مصنوعی: هیچ طوفانی به اندازه‌ی کینه و دشمنی درون خانه، آسیب‌زننده نیست. اگر کسی در دل خود کینه‌ای داشته باشد، همانند یک دشمن در درون خانه‌اش خواهد بود.
گل ز شبنم در دل شبها نمی باشد جدا
خودپرستان در بغل گیرند شب آیینه را
هوش مصنوعی: گل هرگز از شبنم در دل شب‌ها جدا نیست، کسانی که به خود می‌بالند، شب را در آغوش می‌گیرند و آن را همچون آینه‌ای می‌دانند.
از نمد، آیینه صائب در حصار آهن است
صوفیان دانند قدر خرقه پشمینه را
آینه صائب از بودن در نمد شفاف مانده‌است؛ تنها صوفیان قدر خرقه پشمین را می‌دانند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۲۳۲ به خوانش پری ساتکنی عندلیب