غزل شمارهٔ ۲۳۰۸
مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ
ز پشت دست ندامت مساز دندان سرخ
ز غوطه ای که به خون زد خدنگ، دانستم
که عاقبت رگ گردن کند گریبان سرخ
مجوی روزی بی خون دل ز خوان سپهر
که شد به خون شفق نان مهر تابان سرخ
به گریه سایل اگر روی خود کند رنگین
ازان به است که گردد به ابر احسان سرخ
نگشت چاه چو فانوس روشن از رویش
نشد ز سیلی تا روی ماه کنعان سرخ
زرست مایه خوشحالی و برومندی
که روی گل بود از خرده در گلستان سرخ
گرفته دل نبود هر که را بود مغزی
که زیر پوست بود پسته های خندان سرخ
به تلخرو مکن اظهار تنگدستی خویش
که از تپانچه بحرست روی مرجان سرخ
به شیر، طفل مرا رام خویش نتوان کرد
مگر به خون کند از مهر دایه پستان سرخ
گلی که از سفر خویش چیده ام این است
که شد ز آبله ام ریگ این بیابان سرخ
ز سوز دل نفس سرد آتشین گردد
که روی صبح شد از آفتاب تابان سرخ
بهار خشک لبان می رسد ز پرده غیب
به خون آبله مژگان کند مغیلان سرخ
خیال سیب زنخدان یار می گزدش
شد از فشردن دل هر که را که دندان سرخ
سموم را نفس انگشت زینهار شود
ز سوز سینه من گر شود بیابان سرخ
به رنگ آب کند جلوه در نظر نرگس
ز باده چون نشود چشم باده خواران سرخ؟
سخن نگردد رنگین به سرخی سر باب
که از خیال غربت است روی دیوان سرخ
چرا نباشد منقار طوطیان رنگین؟
که حرف سبز کند چهره سخندان سرخ
سخن ز خامه رنگین خیال ماست بلند
ز شقه علم ماست روی میدان سرخ
سخن ز خامه صائب گرفت رنگینی
که روی گل بود از بلبل خوش الحان سرخ
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ
ز پشت دست ندامت مساز دندان سرخ
هوش مصنوعی: شراب را بنوش و لبهایت را چون مرجان سرخ نکن؛ از پشت دست خود پشیمانی را نچسب.
ز غوطه ای که به خون زد خدنگ، دانستم
که عاقبت رگ گردن کند گریبان سرخ
هوش مصنوعی: از تیر زدن خونین، متوجه شدم که در نهایت، رگ گردن به رنگ سرخ گریبانش را میگیرد.
مجوی روزی بی خون دل ز خوان سپهر
که شد به خون شفق نان مهر تابان سرخ
هوش مصنوعی: روزی را بدون تحمل درد و رنج جستجو نکن، چرا که آنچه به دست میآید، چنان که خورشید در سپیدهدم به وجود میآید، نیاز به تلاش و خوندل دارد.
به گریه سایل اگر روی خود کند رنگین
ازان به است که گردد به ابر احسان سرخ
هوش مصنوعی: اگر گریه گ داور از شدت غم چهرهاش رنگین شود، از این بهتر است که به مانند ابر احسان، رنگ سرخ به خود بگیرد.
نگشت چاه چو فانوس روشن از رویش
نشد ز سیلی تا روی ماه کنعان سرخ
هوش مصنوعی: چاه به خاطر روشنایی فانوس، تغییر نکرد و تا زمانی که سیل نگذرد، چهرهاش نخواهد دید. این بیانگر این است که مشکلات و موانع باعث نمیشوند که زیبایی و روشنایی واقعی خود را نشان دهند.
زرست مایه خوشحالی و برومندی
که روی گل بود از خرده در گلستان سرخ
هوش مصنوعی: گل سرخ نماد زیبایی و شادابی است که در آن وجود دارد، و گلی که در باغستان میروید، نشاندهنده سعادت و شجاعت است.
گرفته دل نبود هر که را بود مغزی
که زیر پوست بود پسته های خندان سرخ
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش گرفته باشد، اگرچه ظاهراً شاد و خندان به نظر برسد، در حقیقت درونش دچار ناراحتی و غم است؛ مانند پستههای سرخی که از بیرون زیبا و خندان به نظر میرسند، اما در زیر پوستشان ممکن است چیزی دیگر نهفته باشد.
به تلخرو مکن اظهار تنگدستی خویش
که از تپانچه بحرست روی مرجان سرخ
هوش مصنوعی: تلخ و ناامید نباش و به کسی از تنگدستی و مشکل مالی خود اظهار نکن، زیرا با داشتن روحیهای مثبت و غنی، میتوانی مانند مرجانهای زیبا در دریا بدرخشی.
به شیر، طفل مرا رام خویش نتوان کرد
مگر به خون کند از مهر دایه پستان سرخ
هوش مصنوعی: تنها با دادن شیر مادر به کودک، نمیتوان او را به آرامش و آسایش دعوت کرد؛ بلکه برای این کار، باید از عشق و توجه عمیق مادر به او بهره برد.
گلی که از سفر خویش چیده ام این است
که شد ز آبله ام ریگ این بیابان سرخ
هوش مصنوعی: گلی که از سفر خود به دست آوردهام، نشاندهنده این است که به خاطر مشکلات و زحماتی که کشیدهام، حالا این بیابان سرخ به دلم نشسته است.
ز سوز دل نفس سرد آتشین گردد
که روی صبح شد از آفتاب تابان سرخ
هوش مصنوعی: از شدت احساسات درونی، نفس انسان به گونهای میشود که آتشینی در آن نهفته است و این از روشنی صبح ناشی میشود که با نور قرمز خورشید همراه است.
بهار خشک لبان می رسد ز پرده غیب
به خون آبله مژگان کند مغیلان سرخ
هوش مصنوعی: بهار به آرامی و به دور از چشمها میآید و با گریه و اشک چشمها، زیبایی و شگفتی به ارمغان میآورد. مثل میوههای مغیلان که به رنگ سرخ هستند، اشکها دلنشین و جذابند.
خیال سیب زنخدان یار می گزدش
شد از فشردن دل هر که را که دندان سرخ
هوش مصنوعی: تصویر سیب بر گردن محبوب، دل هر کسی را که دندان سرخی دارد، از فشار و حسرت میخورد.
سموم را نفس انگشت زینهار شود
ز سوز سینه من گر شود بیابان سرخ
هوش مصنوعی: اگر بادی داغ و سوزان بوزد، نگران نباش که این سوزش دل من، بیابان را به رنگ سرخ درمیآورد.
به رنگ آب کند جلوه در نظر نرگس
ز باده چون نشود چشم باده خواران سرخ؟
هوش مصنوعی: به رنگ آب، نرگس در نظر جلوهای دارد که به خاطر باده، چشمان شرابدوستان سرخ نمیشود.
سخن نگردد رنگین به سرخی سر باب
که از خیال غربت است روی دیوان سرخ
هوش مصنوعی: سخن نمیتواند با زیبایی و جذابیت آمیخته شود، چرا که این احساس ناشی از دوری و جدایی است که در وجود دیوان دیده میشود.
چرا نباشد منقار طوطیان رنگین؟
که حرف سبز کند چهره سخندان سرخ
هوش مصنوعی: چرا ممکن نیست که نوک طوطیهای رنگارنگ سخن نغز و دلنشین بگویند؟ در حالی که چهره پر از شادی و سرخ رنگی دارند که نشان از سرزندگی و خوشحالی آنان است.
سخن ز خامه رنگین خیال ماست بلند
ز شقه علم ماست روی میدان سرخ
هوش مصنوعی: سخن ما از تخیلات زیبا و رنگارنگ نشأت میگیرد و به واسطهی دانش ما به صورت برجسته و واضح بیان میشود، مشابه به یک نمایش در میدان سرخی که توجهها را به خود جلب میکند.
سخن ز خامه صائب گرفت رنگینی
که روی گل بود از بلبل خوش الحان سرخ
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و لطافت کلام اشاره دارد. شاعر با استفاده از قلم خود، احساساتی را بیان میکند که به زیبایی گلها و صدای دلنشین بلبلها نسبت داده میشود. در واقع، این بیان نشاندهندهی هنرمندی و توانایی شاعر در ایجاد تصاویری زیبا و جذاب است که همچون رنگ و بوی گلها از دل طبیعت نشأت میگیرد.