گنجور

رباعی شمارهٔ ۹

دادار که بر ما در قسمت بگشاد
بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد
آن را که نداد از سببی خالی نیست
دانست سرو به خر نمی‌باید داد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دادار که بر ما در قسمت بگشاد
بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد
هوش مصنوعی: خداوندی که بر ما نعمتی عطا کرد، جهان را به گونه‌ای پایه‌گذاری کرد که شایسته و مناسب باشد.
آن را که نداد از سببی خالی نیست
دانست سرو به خر نمی‌باید داد
هوش مصنوعی: کسی که به دلیل خاصی چیزی را به شما نمی‌دهد، نباید انتظار داشته باشید که به سادگی به او بدهید. به عبارتی، در این دنیا هر چیزی معمولاً دلیلی برای خود دارد و اگر فردی در توانایی‌اش چیزی را به شما نمی‌بخشد، از آن طرف هم نباید به او چیزی بدهید که برایش ارزشمند است.

حاشیه ها

1391/12/02 08:03
محمدحسن سورانی

سلام
در مصراع سوم «را» نوشته نشده است:
آن را که نداد از سببی خالی نیست ...

1400/08/29 10:10
کوروش

آن را که نداد !!! درستش کنید 

1403/06/29 10:08
محمدحسین ایراندوست

بنام آرام بخش درون

------

دادار که بر ما در قسمت بگشاد

1- کلمه «قسمت» یعنی  نصیب، بهره ی هرکس از رزق و روزی. و نیز رزق و روزی هرکس که خدا تعیین کند.  در ضرب المثل «قسمت هیچکس را هیچکس نتواند خورد» قسمت به همین معناست  و در تعبیر «به هر کس هرچه قسمت بود دادند»  هم این معنا مدنظر است.

2- تعبیر «درِ قسمت گشودن»  یعنی نصیب و بهره رزق و روزی را دادن. 

سعدی می گوید گشاینده در قسمت و سهم و رزق و روزی ، خداوند است. این نکته در روایات ما هم هست. پیامبر اعظم فرمود:

إِنَّ لِکُلِّ امْرِئٍ رِزْقاً هُوَ یَأْتِیهِ لَا مُحَالَةَ هر کس روزی ای دارد که حتما به او خواهد رسید.  (اعلام الدین ص 342)

 

بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد

3- کلمه «بنیاد»  اسم مرکب است . یعنی مرکب  از «بن » بمعنی پایان و «یاد»، به معنی اساس.

4- «بایست» مصدر مرخم بایستن به معنای ضروری است. آنچه ضروری و واجب و نیاز و حاجت است.

پس معنای این بیت از رباعی سعدی چنین است : از وقتی که خداوند بزرگ نصیب و بهره هر موجودی را از هستی و از رزق و روزی داد ، اساس و قاعده جهان را  چنان که ضروری و نیاز است پی ریزی کرد.»

 

در ادامه سعدی گفته:

آن را که نداد از سببی خالی نیست

اگر برخی موجودات را سهم و نصیبی نداد حتما سبب و حکمتی دارد. مثلا به  گربه «بال» برای پروازکردن نداد. گرچه خیلی دوست دارد. اما به گنجشک این سهم را داد. چرا؟ چون «گربه مسکین اگر پر داشتی - تخم گنجشک از زمین برداشتی». سعدی اما در ادامه مثال دیگری می زند: 

دانست سرو به خر نمی‌باید داد

کلمه «سُرو» اسم است و ظاهرا یک لغت پهلوی  است. در واقع «سُرو»  مطلق شاخ را گویند خواه شاخ گاو باشد خواه شاخ گاومیش و شاخ گوسفند و مانندِ آن

سعدی می گوید: اگر برخی موجودات را سهم و نصیبی نداد حتما سبب و حکمتی دارد. مثلا خر را شناخت و به او شاخ نداد. 

اشاره سعدی به ضرب المثل معروفی است که گفت: 

«خدا خر را شناخت بهش شاخ نداد»

یعنی آدم های ضعیف اگر قدرت داشتند، روزگار دیگران را سیاه می کردند ..