غزل شمارهٔ ۶۴
یاری آن است که زهر از قبلش نوش کنی
نه چو رنجی رسدت یار فراموش کنی
هاون از یار جفا بیند و تسلیم شود
تو چه یاری که چو دیگ از غم دل جوش کنی
علم از دوش بنه ور عسلی فرماید
شرط آزادگی آن است که بر دوش کنی
راه دانا دگر و مذهب عاشق دگر است
ای خردمند که عیب من مدهوش کنی
شاهد آن وقت بیاید که تو حاضر گردی
مطرب آن گاه بگوید که تو خاموش کنی
سر تشنیع نداری طلب یار مکن
مگست نیش زند چون طلب نوش کنی
پای در سلسله باید که همان لذت عشق
در تو باشد که گرش دست در آغوش کنی
مرد باید که نظر بر ملخ و مور کند
آن تأمل که تو در زلف و بناگوش کنی
تا چه شکلی تو در آیینه همان خواهی دید
شاهد آیینهٔ توست ار نظر هوش کنی
سخن معرفت از حلقهٔ درویشان پرس
سعدیا شاید از این حلقه که در گوش کنی
غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است: بربود دلم در چمنی سرو روانیغزل شمارهٔ ۶۵: مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یاری آن است که زهر از قبلش نوش کنی
نه چو رنجی رسدت یار فراموش کنی
هوش مصنوعی: دوستی واقعی کسی است که در زمانههای سخت و دشواریها همراهت باشد و تو را تنها نگذارد، نه اینکه وقتی به مشکلات میرسی او را فراموش کنی.
هاون از یار جفا بیند و تسلیم شود
تو چه یاری که چو دیگ از غم دل جوش کنی
هوش مصنوعی: اگر هاون از دوستش بیرحمی ببیند و تسلیم شود، تو چه کمکی میتوانی بکنی وقتی که مانند دیگ از غم دل میجوشی؟
علم از دوش بنه ور عسلی فرماید
شرط آزادگی آن است که بر دوش کنی
هوش مصنوعی: علم را از خود دور کن و گویی مانند عسل شیرین و دلچسب است؛ زیرا شرط آزادگی این است که علم را به دوش بگذاری و بگویی.
راه دانا دگر و مذهب عاشق دگر است
ای خردمند که عیب من مدهوش کنی
هوش مصنوعی: هر کسی روش و اعتقادات خاص خودش را دارد، ای عاقل، تو نباید من را با نقصهایم غافلگیر کنی.
شاهد آن وقت بیاید که تو حاضر گردی
مطرب آن گاه بگوید که تو خاموش کنی
هوش مصنوعی: زمانی که تو حضور داشته باشی، معشوق نیز خواهد آمد و در آن لحظه به نوازنده میگوید که تو ساکت باشی.
سر تشنیع نداری طلب یار مکن
مگست نیش زند چون طلب نوش کنی
هوش مصنوعی: اگر در پی انتقاد و سرزنش دیگران نباشی، به دنبال دوست و یار نرو؛ چراکه مانند زنبور عسل، ممکن است نیش بزند، همانطور که اگر به دنبال نوشیدنی خوشمزهای بروی، نیش هم ممکن است بگذاری.
پای در سلسله باید که همان لذت عشق
در تو باشد که گرش دست در آغوش کنی
هوش مصنوعی: برای آنکه به لذت عشق واقعی دست پیدا کنی، باید در مسیر عشق گام برداری و این احساس را در وجود خود احساس کنی، زیرا تنها با تجربه کردن این عشق میتوانی آن را به درستی درک کنی.
مرد باید که نظر بر ملخ و مور کند
آن تأمل که تو در زلف و بناگوش کنی
هوش مصنوعی: مرد باید به دقت به کوچکترین موجودات مانند ملخ و مور نگاه کند و در مورد آنها فکر کند، همانطور که تو درباره زلف و گوشههای صورت خود تفکر و تأمل میکنی.
تا چه شکلی تو در آیینه همان خواهی دید
شاهد آیینهٔ توست ار نظر هوش کنی
هوش مصنوعی: هر شکلی که در آینه ببینی، بازتابی از خود توست؛ فقط کافی است که با دقت و توجه به آن نگاه کنی.
سخن معرفت از حلقهٔ درویشان پرس
سعدیا شاید از این حلقه که در گوش کنی
هوش مصنوعی: سعدی، شاید برای کشف معانی عمیق، بهتر است از درویشان و اهل معرفت سؤال کنی؛ زیرا ممکن است در این جمع، نکات پندی وجود داشته باشد که تو را راهنمایی کند.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۶۴ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۶۴ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۶۴ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1394/02/05 20:05
شیلان شبلی
با سلام
به نظر می رسد که در بیت سوم به جای- عسلی -باید -عملی- باشد.
1396/03/18 07:06
فرخ مردان
@شبلان
همان "عسلی" درست است: پارچه/شال به علامت یهودی بودن. میگه اگر یار گفت علم اسلام رو زمین بگذار و علامت کفر رو بر شانه بنداز، باید که انجام بدی.
1396/06/22 20:09
۷
علم از دوش بنه ور عسلی فرماید
شرط آزادگی آنست که بر دوش کنی
میگوید اگر خواهد که تو را خوار کند(انگشت نما شوی) بپذیر و هیچ مگو که این آیین رادمردی است.
1399/02/30 04:04
ع.چاوش
سلام خدمت مدیریت سایت
بیت هفتم اشکال نگارشی دارد و به جای «تو» ، «ت» آمده:
«پای در سلسله باید که همان لذت عشق
در ت باشد که گرش دست در آغوش کنی»
لطفا اصلاح گردد. با سپاس

سعدی