گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است

بربود دلم در چمنی سرو روانی
زرین کمری، سیمبری، موی میانی
خورشیدوشی، ماهرخی، زهره جبینی
یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی
عیسی نفسی، خضر رهی، یوسف عهدی
جم مرتبه‌ای، تاجوری، شاه نشانی
شنگی، شکرینی، چو شکر در دل خلقی
شوخی، نمکینی، چو نمک شور جهانی
جادوفکنی، عشوه‌گری، فتنه‌پرستی
آسیب دلی، رنج تنی، آفت جانی
بیدادگری، کج کلهی، عربده‌جویی
لشکرشکنی، تیر قدی، سخت کمانی
در چشم امل معجزهٔ آب حیاتی
در باب سخن نادرهٔ سحر بیانی
بی زلف و رخ و لعل لب او شده سعدی
آهی و سرشکی و غباری و دخانی

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بربود دلم در چمنی سرو روانی
زرین کمری، سیمبری، موی میانی
هوش مصنوعی: دل من در چمنی سبز و خرم گرفتار شده است، جایی که سروی با قامت بلند و کمر طلایی، و موی شنی رنگ در وسط دارد.
خورشیدوشی، ماهرخی، زهره جبینی
یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی
این بیت توصیف زیبایی‌های ظاهری یک شخص است. این فرد مانند خورشید درخشنده و جذاب است، چهره‌اش شبیه به ماه و زیبایی‌اش مانند زهره است. لب‌هایش به رنگ یاقوت می‌درخشد، اما از طرفی نیز به سنگدلی و سختی وی در برخورد اشاره دارد و در آخر به تنگی دهان او که یکی از ویژگی‌های زیبایی به شمار می‌رفته اشاره کرده است. 
عیسی نفسی، خضر رهی، یوسف عهدی
جم مرتبه‌ای، تاجوری، شاه نشانی
هوش مصنوعی: من عیسا هستم، برای هدایت و راهنمایی؛ خضر معنای سفرها و راه‌های نجات است. من یوسف هستم، نماد زیبایی و وفا در زمانه، و در اوج مقام و منزلت قرار دارم، چون شاهی که نشانی از قدرت و عظمت است.
شنگی، شکرینی، چو شکر در دل خلقی
شوخی، نمکینی، چو نمک شور جهانی
هوش مصنوعی: به شادی و شیرینی همچون شکر در دل مردم باش و به شوخی و نمکینی مانند نمک در زندگی جهانیان.
جادوفکنی، عشوه‌گری، فتنه‌پرستی
آسیب دلی، رنج تنی، آفت جانی
هوش مصنوعی: فریب‌کاری و جذبه‌نمایی، باعث درد دل و رنج تن شده و به جان آسیب می‌زند.
بیدادگری، کج کلهی، عربده‌جویی
لشکرشکنی، تیر قدی، سخت کمانی
هوش مصنوعی: این عبارت به توصیف ویژگی‌ها یا صفات منفی یک فرد یا گروه می‌پردازد. بیدادگری نشان‌دهنده ظلم و ستم است، کج‌کلاهی به بی‌راهه رفتن فکر اشاره دارد، عربده‌جویی به جنجال و سروصدا کردن معنا می‌دهد، لشکرشکنی به قدرت نمایی و تضعیف دیگران مرتبط است، تیرقدی به دقت و قدرت در هدف‌گیری می‌پردازد و سخت کمانی نشان‌دهنده استحکام و مقاومت می‌باشد. در مجموع، این صفات به تصویر کشیدن صفات ناپسند و خشونت‌آمیز است.
در چشم امل معجزهٔ آب حیاتی
در باب سخن نادرهٔ سحر بیانی
هوش مصنوعی: در نگاه امل، شگفتی معجزه مانند آب حیات وجود دارد و سخن گفتن او به اندازه افسون و سحر جذاب است.
بی زلف و رخ و لعل لب او شده سعدی
آهی و سرشکی و غباری و دخانی
هوش مصنوعی: سعدی می‌گوید که وجود یار بی‌زلف و رخ و لب زیبا، برای او باعث شده که درد و اندوهی عمیق احساس کند، به گونه‌ای که دلش به شدت غمگین و آزار دیده است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۶۳ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1391/07/03 15:10
مهدی

این غزل فقط در آغاز و بیت هشتم فعل دارد. از غزلهای تکنیکی حضرت سعدی محسوب می شود.

1392/03/11 00:06
محمد رضا کاظمی

این غزل مثل حلوا شیرین است وبسیار فنی وهنرمندانه

1392/03/11 00:06
شکوه

شنگ شوخ و ظریف و زیبا و لوند است و خلاصه شاهدی مطلوب!

1392/04/03 00:07
مرضه

این غزل زیبا رو برای اولین بار محمد رضا کاظمی برا خوند بسیار لذت بردم ازش ممنونم

1392/12/05 11:03
محمود ...ازدشتستان

سلام به همه...درمورد بیت آخر، من درنسخه ی محمدعلی فروغی دیده ام که نوشته (بی زلف و رخ ولعل لب او شده سعدی)که احتمالا همان بی زلف و رخ قشنگتر است.

1392/12/05 11:03
محمود ...ازدشتستان

سلام.به نظرمن این غزل نه تنهازیباترین غزل شعرفارسی است ،بلکه اساتید ادبیات جهان اگربخواهند در همه ی زبانها، زیباترین شعرتاریخ ادبیات جهان را پیدا کنند ناچارند که سراغ این غزل را بگبرند.اگرسعدی غیراز این غزل ،دیگرهیچ شعری نداشت،هیچ چیز از ارزشهای سعدی کم نمی کرد.

1397/06/18 11:09
میلاد

برای بیتِ آخر که هم معنی بده و هم وزن یکدست بشه
این جور میشه نوشت :
در زُلف و رُخَش ، لَعل و لَبَش ، زُو شُدِه سَعدی(سَع دی خونده میشه )

1398/10/23 20:12
آشیل

فتحعلی شاه قاجار که در شهوترانی و عیاشی شهره آفاق بود علاوه بر عیش و عشرت با چند ده زنی که در حرم شاهی داشت از التفات و میل به پسران زیبا هم غافل نمیشد. مشهور شده که روزی پس از دیدن پسری وجیه و خوش منظر چنین سرود :
بازم زده آتش آتشین رخساری
خورشید قصب پوش قبا گلناری
ناوک فکنی ، کمان بدستی ، مستی
زیبا پسری ، ستمگری ، خونخواری
که پر واضح است وزن و شاکله این دو بیت را از شیخ اجل ، سلطان بلامنازع سخن حضرت سعدی علیه الرحمه وام گرفته است .

1399/02/01 17:05
مهدی

باقلواست

1399/06/02 13:09
نیما

در کتاب شمع انجمن دو بصورت زیر آمده است
تنگ شکرینی به جای شنگی شکرینی
و
در چشم اجل به در چشم امل

1399/09/02 22:12
محسن

چقدر قشنگه این شعر

1399/09/15 12:12
saeed ahadkish

سعدی در عین حال که به بهترین شکل ممکن از وزن کلمات استفاده کرده در بهترین حالت ممکن هم آرایه مراعات النظیر رو به کار برده مثل
کمر.بر.میان دربیت اول
خورشید.ماه.زهره یاقوت.سنگ در بیت دوم
عیسی.خضر یوسف جم.تاج.شاه در بیت سوم
و....

1399/10/25 00:12
محسن

در بیت 6:
"شکر شکنی"
باید
"لشکر شکنی"
باشد

1400/10/06 19:01
همیرضا

همین شعر با تغییراتی اندک در دیوان امامی هروی هم آمده است و احتمالاً با توجه به ناهمخوانی سبک و محتوای آن با سایر اشعار شیخ اجل از او باشد:

امامی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

1403/07/14 01:10
جلال ارغوانی

امامی هروی فقط ۲۲ غزل دارد .دربین این ۲۲ غزل وجود چنین شاهکاری بسی عجیب است.

اما با توجه به سخنوری وتوانمندی استاد سخن سعدی چنین شعری از ایشان دور از ذهن نیست.

اشعار فنی در غزلیات سعدی فراوان است 

1403/09/18 21:12
ایرج زعفرانی

بی شک استاد سخن

حکــــــــــــــــــ شیخ عزل سعدی ــــــــــــــیـم

1403/09/18 21:12
ایرج زعفرانی

 ⚜️ کـُـــــ غزلیات ـــــ|ـــــ سعدی ــــیــٰات ⚜️

🌹Zafarani.7@🌹

 

1403/10/05 23:01
بیقرار

« بربود دلم در چمنی ، سرو روانی 
زرین کمری ، سیم بری ، موی میانی »

نازک بدنی ، خوش سخنی تازه تر از برگ 
زیبا صنمی ، ماه رخی ، تنگ دهانی

سرمایه ی عمرم شده این یار پری رو 
هرچند کنم وصف رُخش ، هیچ ندانی

چون لب بگشاید به سخن ، دُر بتراود 
در هر سخنش ، خفته بسی مغز معانی

قدّش همه سروست و لبش قند شکرخا
ذکرش همه نُقلست  به هر جا و مکانی

دریا دل و آهو وش و مخمل لب و بی تا
مدحش چه کنم کو شده آشوب جهانی

ای باد صبا کور شود دیده ی سردت 
بر گوشش اگر حرف دلم را نرسانی

دردم همه هجران رُخش باشد و لاغیر 
آن سان که دگر تاب نمانده ست و توانی

ای ماه پریچهره و ای نور دو عینم 
هرگز نتوانی من بیدل که برانی

جانم به در آمد ز غمش در شب هجران 
آن هم نه به یک لحظه و دم یا که به آنی

آن کس که قرار از دل هجران کش ما برد 
یارب چه شود یابم از او نام و نشانی

#رضارضایی « بیقرار »