گنجور

غزل شمارهٔ ۶

ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
غوغای عارفان و تمنای عاشقان
حرص بهشت نیست که شوق لقای توست
گر تاج می‌دهی غرض ما قبول تو
ور تیغ می‌زنی طلب ما رضای توست
گر بنده می‌نوازی و گر بنده می‌کشی
زجر و نواخت هر چه کنی رای رای توست
گر در کمند کافر و گر در دهان شیر
شادی به روزگار کسی کآشنای توست
هر جا که روی زنده‌دلی بر زمین تو
هر جا که دست غمزده‌ای بر دعای توست
تنها نه من به قید تو درمانده‌ام اسیر
کز هر طرف شکسته‌دلی مبتلای توست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
قوت روان شیفتگان التفات تو
آرام جان زنده‌دلان مرحبای توست
گر ما مقصریم تو بسیار رحمتی
عذری که می‌رود به امید وفای توست
شاید که در حساب نیاید گناه ما
آنجا که فضل و رحمت بی‌منتهای توست
کس را بقای دائم و عهد مقیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
هر جا که پادشاهی و صدری و سروری
موقوف آستان در کبریای توست
سعدی ثنای تو نتواند به شرح گفت
خاموشی از ثنای تو حد ثنای توست

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
هوش مصنوعی: ای یار عزیز، که دل من همیشه آرزوی تو را دارد، اگر حتی جانم را هم بپذیری، آن نیز برای توست.
غوغای عارفان و تمنای عاشقان
حرص بهشت نیست که شوق لقای توست
هوش مصنوعی: هیاهو و شوق عارفان و آرزوی عاشقان به خاطر بهشت نیست، بلکه آرزوی ملاقات توست.
گر تاج می‌دهی غرض ما قبول تو
ور تیغ می‌زنی طلب ما رضای توست
هوش مصنوعی: اگر به ما تاج و مقام می‌دهی، هدف ما جلب رضایت توست و اگر هم با تیغ و خشونت عمل می‌کنی، باز هم خواسته ما کسب رضایت توست.
گر بنده می‌نوازی و گر بنده می‌کشی
زجر و نواخت هر چه کنی رای رای توست
هوش مصنوعی: اگر با من نیکی کنی یا به من ظلم کنی، هر چه انجام دهی بر اساس اراده و خواست توست.
گر در کمند کافر و گر در دهان شیر
شادی به روزگار کسی کآشنای توست
هوش مصنوعی: اگر در دام کافر باشی یا در دندان شیر، برای کسی که با تو آشناست، شادی معنا دارد.
هر جا که روی زنده‌دلی بر زمین تو
هر جا که دست غمزده‌ای بر دعای توست
هوش مصنوعی: هر کجا که قدم می‌گذاری، نشانه‌ای از شادی و زندگی وجود دارد و هر جا که دست‌های غمگینی به دعا بلند می‌شوند، به خاطر توست.
تنها نه من به قید تو درمانده‌ام اسیر
کز هر طرف شکسته‌دلی مبتلای توست
هوش مصنوعی: نه تنها من به خاطر تو در تنگنا هستم و گرفتار، بلکه در هر سو افرادی دیگر نیز هستند که دل‌شکسته و درمانده از محبت تویند.
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
هوش مصنوعی: گروهی در آرزوی نعمت‌های دنیوی هستند، گروهی دیگر به فکر آخرت‌اند و ما تنها به یاد تو هستیم.
قوت روان شیفتگان التفات تو
آرام جان زنده‌دلان مرحبای توست
هوش مصنوعی: قدرت روح عاشقان به توجه و محبتی است که از سوی تو به آنها می‌رسد، و این محبت برای جان‌های زنده و شاداب آرامش و شادابی می‌آورد.
گر ما مقصریم تو بسیار رحمتی
عذری که می‌رود به امید وفای توست
هوش مصنوعی: اگر ما تقصیر کرده‌ایم، تو بسیار مهربانی. عذری که ما داریم به خاطر امیدی است که به وفای تو داریم.
شاید که در حساب نیاید گناه ما
آنجا که فضل و رحمت بی‌منتهای توست
هوش مصنوعی: شاید در آنجا که رحمت و بخشش بی‌نهایت تو وجود دارد، گناهان ما قابل محاسبه نباشند.
کس را بقای دائم و عهد مقیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نمی‌تواند به بقای همیشگی و پیمان ماندگار امیدوار باشد، اما سلطنت جاودان و دوام تو ابدی است.
هر جا که پادشاهی و صدری و سروری
موقوف آستان در کبریای توست
هوش مصنوعی: هر جایی که سلطنت و رهبری وجود دارد، به احترام و عظمت تو وابسته است.
سعدی ثنای تو نتواند به شرح گفت
خاموشی از ثنای تو حد ثنای توست
هوش مصنوعی: سعدی نمی‌تواند به طور کامل از تو تعریف کند و زبان او از ستایش تو ناتوان است. سکوت او نشان‌دهنده محدودیت ستایشش از توست.

خوانش ها

غزل ۶ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۶ به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1391/12/18 20:03
بهار بینا

سلام
در مصرع دوم این بیت

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقی و، ما را هوای تست
کلمه ی عقبی صحیح نیست؟

1393/10/12 05:01

با سلام اگر به بیت پنجم غزل بعدی نگاه کنید متوجه میشید که همون کلمه ی عقبی درسته .اینجا هم غلط تایپی باید باشه .در غزل بعدی چند بیت از همین غزل عینا یا با تفاوت خیلی کم اومده .
موفق

1394/09/11 00:12
علیرضا محدثی

دوستان عزیز ! در مورد مصرع اول بیت اول ، حتما باید بعد از یار ، خلامت ویرگول گذاشته بشه . اکثرا به اشتباه ، " یار ناگزیر " و به صورت ترکیب وصفی در نظر میگیرند که العیاذ بالله نسبت دادن یاوری زورکی ! به خداوند هست . اما اگر بگیم :
ای یار، ناگزیر که دل در هوای تست
مشکل برطرف میشه .

1395/06/04 03:09
نیلوفر

ببخشید توست یا تست؟؟؟ چه جوری درسته؟؟

1399/02/19 19:05

@علیرضا محدثی:
جناب محدثی من راجع به «یار ناگزیر» کمی جستجو کردم و بر طبق یافته‌هایم فرمودهٔ جنابعالی را صحیح نمی‌دانم و اتفاقاً اینجا می‌بایست «یار ِ ناگزیر» خوانده شود. یافته‌های من:
1. صفحهٔ 115 کتاب تکمله نفحات الانس (شرح احوال و آثار جامی)، مؤلف: رضی الدین عبدالغفور لاری، مصحح: محمود عابدی :
یاری گیر گه ناگزیر تو بود: یعنی به خدا رو کن که از او گزیری نیست و با او از همه گزیر هست. در مرصاد العباد (ص 257) آمده است که «به یکی از بزرگان و مکاشفان حضرت خطاب رسید که انا بدّک اللازم فالزم بدک. از جان خودت گزیر است، از من گزیر نیست، پس ملازمت ناگزیر خود کن» و به نظر می‌رسد که در کاربرد تعبیر «یار ناگزیر» بعضی را به همین سخن توجه بوده است:
عطار در یکی از مناجاتهای خود می‌گوید (دیوان/774):
چیزی که دیدی از من آشفته روزگار - ای ناگزیر از سر آن جمله درگذر
و سعدی در مطلع یکی از غزلهای خود (کلیات/786):
ای یار ناگزیر که دل در هوای توست - جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
2. همچنان که از مطلب بالا مشخص است موصوف کردن «یار» به «ناگزیر» عمدی و اشاره به حدیث قدسی «انا بدّک اللازم فالزم بدک» است (که به نقل از میبدی در کشف الاسرار این حدیث خطاب به موسی (ع) گفته شده). همچنان که از شاهد اول مطلب بالا و شعر عطار مشخص است خداوند را مستقیما «ناگزیر» خطاب کرده‌اند.
3. دیگران هم این ترکیب را به کار برده‌اند و در عموم موارد بر خلاف بیت سعدی شما نمی‌توانید بین یار و ناگزیر ویرگول بگذارید و بیت هنوز معنی درستی بدهد. مثال از سیف فرغانی:
ای یار ناگزیر که جان چون تو دوست نیست - با دوستان خویش مرا نیز یار کن
از اوحدی:
از یار ناگزیر نشاید گریختن - زآن کس توان گریخت که باشد گزیر از او
از انوری:
برخاستم دوات و قلم بردمش به پیش - آن یار ناگزیر و رفیق سخن‌گزار
با تشکر

1404/01/28 14:03
آقا محمد

عباراتی مانند «ای یار ناگزیر که دل در هوای توست» و «جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست» به نوعی بیانگر حالت «خودفراموشی» است؛ یعنی سعدی حاضر است هویت و مرزهای خود را از جانب معشوق (خدا) منحل کند تا احساس امنیت، تایید و معنا را تجربه کند. چنین وابستگی‌ای هم نشانه‌ای از جستجوی برای پر کردن خلاء عاطفی و هم مرحله‌ای از رشد شخصیت و شکل‌گیری هویت عمیق‌تر در دوره‌های نوجوانی و اوایل بلوغ است.

 

در عین حال، این نوع عشق می‌تواند در مواردی به وابستگی ناسالم و عدم توانایی در حفظ استقلال فردی منجر شود. بنابراین مهم است که در کنار تجربهٔ عشق و وابستگی، به پرورش هویت مستقل و مهارت‌های خودتنظیمی نیز توجه کرد تا از این دوگانگی به شکلی سالم بهره برد.