گنجور

غزل شمارهٔ ۵

دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت
دو دوست یک نفس از عمر برنیاسودند
که آسمان به سر وقتشان دو اسبه نتاخت
چو دل به قهر بباید گسست و مهر برید
خنک تنی که دل اول نبست و مهر نباخت
جماعتی که بپرداختند از ما دل
دل از محبت ایشان نمی‌توان پرداخت
به روی همنفسان برگ عیش ساخته بود
بر آنچه ساخته بودیم روزگار نساخت
نگشت سعدی از آن روز گرد صحبت خلق
که بی وفایی دوران آسمان بشناخت
گرت چو چنگ به بر در کشد زمانهٔ دون
بس اعتماد مکن کآنگهت زند که نواخت

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت
هوش مصنوعی: حسرت می‌خورم بر گفتگوهای قدیمی و بر حقایقی که شناختم، چرا که زمان، سنگ جدایی را میان ما قرار داد.
دو دوست یک نفس از عمر برنیاسودند
که آسمان به سر وقتشان دو اسبه نتاخت
هوش مصنوعی: دو دوست بدون اینکه فرصتی از عمرشان هدر برود، در کنار هم بودند و آسمان در لحظه‌های مناسب به سرعت به سمت آنها آمد.
چو دل به قهر بباید گسست و مهر برید
خنک تنی که دل اول نبست و مهر نباخت
هوش مصنوعی: زمانی که دل باید به خاطر خشم دوری بگیرد و محبت را ترک کند، خوشا به حال کسی که از ابتدا دلش به کسی بند نبوده و محبت را فدای درد و رنج نکرده است.
جماعتی که بپرداختند از ما دل
دل از محبت ایشان نمی‌توان پرداخت
هوش مصنوعی: گروهی هستند که به خاطر محبتشان از ما دل و جان هزینه کرده‌اند و ما نمی‌توانیم به اندازه محبت آنان دل خود را به آنها بدهیم.
به روی همنفسان برگ عیش ساخته بود
بر آنچه ساخته بودیم روزگار نساخت
هوش مصنوعی: ما برای لذت و شادی خودمان با دوستانمان لحظات خوشی را فراهم کرده بودیم، اما زندگی به‌گونه‌ای دیگر پیش رفت و اجازه نداد که این خوشی‌ها ادامه پیدا کند.
نگشت سعدی از آن روز گرد صحبت خلق
که بی وفایی دوران آسمان بشناخت
هوش مصنوعی: سعدی از آن روزی که بی وفایی دنیا و ناپایداری آن را شناخت، دیگر به گفتگو با مردم نپرداخت.
گرت چو چنگ به بر در کشد زمانهٔ دون
بس اعتماد مکن کآنگهت زند که نواخت
هوش مصنوعی: اگر زمان بد و پست دستت را مانند چنگ بگیرد، به آن اعتماد نکن؛ زیرا در آن صورت به تو آسیب خواهد زد.

خوانش ها

غزل ۵ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۵ به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1391/10/28 12:12
امین کیخا

بیت اخر که ناگهت زند که نواخت شاید باشد