گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹

یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
به خداوندی و فضلت که نظر باز نگیری
درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی
یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری
گر برانی به گناهان قبیح از در خویشم
هم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری
گر به نومیدی از این در برود بندهٔ عاجز
دیگرش چاره نماند که تو بی شبه و نظیری
دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم
که کریمی و حکیمی و علیمی و قدیری
خالق خلق و نگارندهٔ ایوان رفیعی
خالق صبح و برآرندهٔ خورشید منیری
حاجت موری و اندیشهٔ کمتر حیوانی
بر تو پوشیده نماند که سمیعی و بصیری
گر همه خلق به خصمی به در آیند و عداوت
چه تفاوت کند آن را که تو مولا و نصیری
همه را ملک مجاز است بزرگی و امیری
تو خداوند جهانی که نه مردی و نه میری
سعدیا من ملک‌الموت غنی‌ام تو فقیری
چاره درویشی و عجز است و گدایی و حقیری

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
به خداوندی و فضلت که نظر باز نگیری
هوش مصنوعی: ای پروردگار، اگر تو به رحمت و کرم خود توجهی نداشته باشی، چگونه می‌توانیم به سعادت و رستگاری برسیم؟
درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی
یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری
هوش مصنوعی: درد خود را با تو در میان می‌گذارم، زیرا تو خدای مهربانی هستی. یا اینکه نیازی به گفتن نیست، چون تو خود به رازهای درون من آگاهی.
گر برانی به گناهان قبیح از در خویشم
هم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری
هوش مصنوعی: اگر به خاطر گناهان زشت من مرا از خود برانی، باز هم به درگاه تو می‌آیم، زیرا تو مهربان و باخبر هستی.
گر به نومیدی از این در برود بندهٔ عاجز
دیگرش چاره نماند که تو بی شبه و نظیری
هوش مصنوعی: اگر بنده‌ی ناتوان از این در ناامید شود، دیگر چاره‌ای نخواهد داشت، زیرا تو بی‌همتا و بی‌نظیری.
دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم
که کریمی و حکیمی و علیمی و قدیری
هوش مصنوعی: من به دامن عفویت پناه می‌برم و نگران نیستم که تو بخشنده، دانا و توانا هستی.
خالق خلق و نگارندهٔ ایوان رفیعی
خالق صبح و برآرندهٔ خورشید منیری
هوش مصنوعی: خالق آسمان و زمین، کسی است که ایوان بلند را طراحی کرده و صبح را به وجود می‌آورد و خورشید درخشان را نیز برمی‌افرازد.
حاجت موری و اندیشهٔ کمتر حیوانی
بر تو پوشیده نماند که سمیعی و بصیری
هوش مصنوعی: نیاز و خواسته‌ای ساده و عادی از یک مورچه و اندیشه‌ای محدود از یک حیوان، بر تو پنهان نیست که تو هم شنوای خوبی هستی و هم بینای خوب.
گر همه خلق به خصمی به در آیند و عداوت
چه تفاوت کند آن را که تو مولا و نصیری
هوش مصنوعی: اگر تمامی مردم دشمنی کنند و با یکدیگر در جدال باشند، این برای کسی که تو سرپرست و حامی او هستی، هیچ تفاوتی نخواهد داشت.
همه را ملک مجاز است بزرگی و امیری
تو خداوند جهانی که نه مردی و نه میری
هوش مصنوعی: همه موجودات در این دنیا ممکن است مقام و قدرتی داشته باشند، اما تو ای خداوند، برتر از همه هستی و نه به عنوان یک انسان و نه به عنوان یک شاه شناخته می‌شوی.
سعدیا من ملک‌الموت غنی‌ام تو فقیری
چاره درویشی و عجز است و گدایی و حقیری
هوش مصنوعی: ای سعدی، من صاحب مرگ و قدرت هستم و تو فقیر و نیازمند. چاره جویی برای فقر و ناتوانی تنها در بی‌نیازی و زدن سر به زیر است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۵۹ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۵۹ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۵۹ به خوانش عندلیب