گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷

آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای
خویشتن پنهان و شوری در جهان افکنده‌ای
همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق
در نهاد بلبل فریاد خوان افکنده‌ای
هر یکی نادیده از رویت نشانی می‌دهند
پرده بردار ای که خلقی در گمان افکنده‌ای
آنچنان رویت نمی‌باید که با بیچارگان
در میان آری حدیثی در میان افکنده‌ای
هیچ نقاشت نمی‌بیند که نقشی بر کند
و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده‌ای
این دریغم می‌کشد کافکنده‌ای اوصاف خویش
در زبان عام و خاصان را زبان افکنده‌ای
حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست
پنجهٔ زورآزما با ناتوان افکنده‌ای
چون صدف امید می‌دارم که لؤلؤیی شود
قطره‌ای کز ابر لطفم در دهان افکنده‌ای
سر به خدمت می‌نهادم چون بدیدم نیک باز
چون سر سعدی بسی بر آستان افکنده‌ای

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای
خویشتن پنهان و شوری در جهان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: تو با آستین بر روی چهره‌ات، خود را پنهان کرده‌ای و با این کار، شور و هیجانی در دنیا به وجود آورده‌ای.
همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق
در نهاد بلبل فریاد خوان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: عشق همچنان در دل بلبل که در حال نواختن و آواز خواندن است، در حال شکل‌گیری و شور و التهاب است.
هر یکی نادیده از رویت نشانی می‌دهند
پرده بردار ای که خلقی در گمان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: هر کسی به طور متفاوتی از زیبایی تو صحبت می‌کند و نظری دارد. ای کسی که باعث شده‌ای دیگران در مورد تو تصوراتی داشته باشند، پرده را کنار بزن و خود را نشان بده.
آنچنان رویت نمی‌باید که با بیچارگان
در میان آری حدیثی در میان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: چهره‌ی تو آنقدر زیباست که نباید درباره‌ات با کسانی که روحشان در پریشانی است، سخن بگویید. تو با زیبایی‌ات حرفی را در دل‌ها حاکم کرده‌ای.
هیچ نقاشت نمی‌بیند که نقشی بر کند
و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی تمام زیبایی‌های نقش و نگار را درک کند. و آن کسی که این زیبایی‌ها را می‌بیند، از شگفتی آن چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرد که قلمش از دستش می‌افتد.
این دریغم می‌کشد کافکنده‌ای اوصاف خویش
در زبان عام و خاصان را زبان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: این عامل ناراحتی من این است که کسی که ویژگی‌های خود را به‌وضوح بیان کرده است، او را به زبان عام و خاص معرفی کرده و بر روی او پرده‌افکنده‌اند.
حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست
پنجهٔ زورآزما با ناتوان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: هر چیزی که یک حاکم بر زیردستانش بگوید، قابل قبول است و او با قدرت خود بر ناتوانان تسلط یافته است.
چون صدف امید می‌دارم که لؤلؤیی شود
قطره‌ای کز ابر لطفم در دهان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: من امیدوارم که مانند صدف، قطره‌ای که از مهربانی‌ام به دهان افتاده، روزی به لؤلؤیی تبدیل شود.
سر به خدمت می‌نهادم چون بدیدم نیک باز
چون سر سعدی بسی بر آستان افکنده‌ای
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که نیکوکاران درگاه تو هستند، سر خود را به خدمت تو می‌گذارم؛ زیرا مانند سعدی بسیار بر درگاه تو تواضع کرده‌ام.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۵۷ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل شمارهٔ ۵۷ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۵۷ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1394/07/29 14:09
ناشناس

با سلام بنظر میرسد که در بیت هشتم لغت لوءلویی اشتباها للیی نوشته است

1396/03/12 15:06
فرخ مردان

@ناشناس:
بله مطابق نسخه فروغی" لؤلؤ " هست. بنظرم میرسه موقع خوندن شعر یرای جلوگیری از سکته باید اون رو "لالا" یا یه همچین چیزی خوند.
کسی از دوستان با سواد ادبی بیشتر از من اگه راهنمایی کنه ممنون میشم.

1396/03/12 18:06
nabavar

چون صدف امید می‌دارم که لالایی شود

1396/03/12 18:06
nabavar

قطره‌ای کز ابر لطفم در دهان افکنده‌ای
قطره‌ای که مرا از ابر لطف در دهان انداخته ای

1397/06/22 14:09
حسین حمامی

قطره ای که از ابرلطف در دهانم افکنده ای

1397/07/01 01:10
سودابه

در بیت 5 برکَنَد خوبه یا برکُنَد؟

1397/07/01 10:10
۷

برکُنَد
نقشی برکند یعنی نقشی به پا کند یا برکشد(بکشد)
هیچ چهره پردازی تو را نمی بیند تا تصویرت را بکشد و کسی هم که دید چنان مات و مبهوت تو میشود که قلم از دست او می افتد.

1397/07/01 10:10
۷

هیچ نقاشت نمی‌بیند که نقشی بر کند
انگار که از قبیله و جهان دیگری که کسی تو را نمی بیند
تو پریزاده ندانم ز کجا می آیی
کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی

1400/07/16 08:10
همیرضا

این بیت برای من گنگ است و راجع به معنی و نحوهٔ خواندن آن اطمینان ندارم.

برداشت فعلی من از این بیت این است که می‌گوید:

«تو نباید آنچنان رویی را به بیچارگان نشان دهی به خاطر همین فقط توصیفی از آن چهره را به میان آنها آورده‌ای».

در این برداشت «آنچنان» به «رو» اشاره کرده و هر دو تکرار «میان» به یک معنی گرفته شده که به نظرم گنگ و بعید می‌نماید. بخشی از مشکل من هم به حذف پل ارتباطی دو جمله در این معنی است (همان «به خاطر همین» که در برداشت بیت آورده‌ام). ضمن این که انتظار دارم تکرار «میان» در بیت دلیل زیبایی شناسی داشته باشد.

اگر دوستان برداشت بهتری از کلیت بیت دارند خواهشمندم راهنمایی بفرمایند.

1400/07/17 17:10
بابک چندم

@ حمید رضا

"آنچنان" در وحله اول همان آنچنان به نظر می آید، ولی:

دکتر معین در "حافظ شیرین سخن" و همچنین در فرهنگ معین توصیف "آن" را چنین آورده:

" کیفیت خاص در حسن و زیبایی که آنرا بذوق درک کنند ولی تعبیر نتوانند:

شاهد آن نیست که موی و میانی دارد

بنده طلعت آن باش که "آنی" دارد..."

بیت حافظ را شاهد آورده (که آن نخست اشاره به دور و آن پسین اشاره به "آن" در "آنی" است.) فرهنگ معین ۴-آن.

" آن" چنان -> مانند، چون، به سان "آن"

مصراع دوم تا پیش از حدیثی ادامه مصراع نخست است،

"حدیثی" را برابر "روایت" بگیرید نه توصیف(چرا که آنچه را که وصف شدنی نیست نمی توان توصیف کرد)،

میگوید که خلایق به گمان،ظن، تصور خود این حدیث را که فهم کردنی نیست متصور میشوند که اینچنین و آنچنان است، یا به عبارتی گمان میبرند که می فهمند...

در مورد "میان" دوم هم اگرچه که نسخه خطی ندارم که به آن استناد کنم و فروغی هم گزینه دیگری در حاشیه نیاورده، ولی "بیان" هم میتواند جایگزینی باشد؟؟؟

1400/07/16 14:10
ملیکا رضایی

چه جالب ...

بانو غزل ؛ من نیز مثل شما خواندم ... خود من خوانش شکل دوم که بیان نمودید را می‌پسندم ولی خب به نرم اگر شعر رو از اول بخوانیم و به این بیت برسیم شکل اول آهنگین تر است البته نظر من است ... .

درود بر شما

1401/02/09 13:05
ناپیدا

پنهان بودن خداوند و آشکار بودن صنع او ..