اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای که انکار کنی عالم درویشان را
تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را
هوش مصنوعی: ای کسی که عالم درویشان را انکار میکنی، بدان که تو از راز و حالتی که ایشان دارند، خبر نداری.
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیر میسر نشود سلطان را
هوش مصنوعی: آزادی و رضایت به زندگی ساده و بیدردسر، به مانند یک دارایی گرانبها است که نمیتوان آن را با زور و قدرت به دست آورد. حتی اگر کسی به مقام سلطنت و اختیار برسد، نمیتواند این نعمت را تنها با تسلط خود کسب کند.
طلب منصب فانی نکند صاحب عقل
عاقل آن است که اندیشه کند پایان را
هوش مصنوعی: انسان با عقل و درایت هرگز برای رسیدن به مقامهای زودگذر و فانی تلاش نمیکند؛ بلکه کسی عاقل است که به عواقب و پایان کارها بیندیشد.
جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند
وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را
هوش مصنوعی: آنها همه چیز را جمع کردند و در کنار هم قرار دادند، اما در نهایت با حسرت رفتند. این چه چیزی دارد که از دست رفته باشد؟
آن به در میرود از باغ به دلتنگی و داغ
وین به بازوی فرح میشکند زندان را
هوش مصنوعی: یکی از آنها با ناراحتی و اندوه باغ را ترک میکند و دیگری با شادی و سرزندگی، زندان را شکسته و آزاد میشود.
دستگاهی نه که تشویش قیامت باشد
مرغ آبیست چه اندیشه کند طوفان را
هوش مصنوعی: اینکه انسانی تنها در پی نگرانیهای آینده مانند برپایی قیامت باشد، بیفایده است. در واقع، مانند پرندهای که در آسمان پرواز میکند و هیچ نگرانی از طوفان ندارد، بهتر است که به زندگی بدون اضطراب بپردازیم و از لحظهها لذت ببریم.
جان بیگانه ستاند ملکالموت به زجر
زجر حاجت نبود عاشق جان افشان را
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی مرگ به کسی نزدیک میشود و جان او را میگیرد، دیگر نیازی به زجر و عذاب نیست، زیرا کسی که عاشق است و جانش را نثار میکند، به راحتی این درد را تحمل میکند. در واقع، عشق او باعث میشود که مرگ برایش آسانتر شود و از زجر و رنجی که ممکن است دیگران تجربه کنند، بینیاز باشد.
چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود
عارف عاشق شوریدهٔ سرگردان را
هوش مصنوعی: چشم امید عارف، به دنیا نیست بلکه به زندگی پس از مرگ دوخته شده است، زیرا او عاشق و بیتابی است که در این دنیا گم شده است.
در ازل بود که پیمان محبت بستند
نشکند مرد اگرش سر برود پیمان را
هوش مصنوعی: در آغاز، عشق و محبت را به وجود آوردند و هرگز نباید این پیمان شکسته شود، حتی اگر فرد جان خود را فدای آن کند.
عاشقی سوختهٔ بی سر و سامان دیدم
گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
هوش مصنوعی: عاشق بیچارهای را دیدم که دلی پر از درد و دردسر داشت. به او گفتم: ای دوست، نه به فکر خودت باش و نه جانم را در خطر بینداز.
نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد
گفت بگذار من بی سر و بی سامان را
هوش مصنوعی: نفسی سرد و ضعیف از شدت درد کشید و گفت بگذارید من را که ناکام و بیهدف هستم.
پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
هوش مصنوعی: پند و نصیحت تو در گوشم میرسد، اما چه کنم که به درد و رنج خودم چنان گریختهام که نمیتوانم به حرف تو گوش دهم.
سعدیا عمر عزیز است به غفلت مگذار
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را
هوش مصنوعی: ای سعدی، عمر گرانبهای انسان ارزشمند است و نباید در بیتوجهی سپری شود، زیرا هرگز نمیدانیم چه زمانی فرصتها از دست میروند، مگر اینکه انسان نادان باشد که این را درک نکند.
حاشیه ها
1392/02/24 00:04
امین کیخا
حادثه روز ازل را سعدی مهرورزانه و عاشقانه میداند
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیر میسر نشود سلطان را
............................................حافظ
سکندر را نمی بخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار
جناب بی نام اون بیتی که نوشتی به اشتباه وارد دیوان حافظ شده است و از حافظ نمیباشد. شاید هم حافظ این بیت زیبای سعدی را برای تضمین آورده باشد.
1397/03/05 12:06
مسعود جدیدیان
در فیلم گزارش ساخته عباس کیارستمی , پیرمردی در کافه این بیت را به این شکل میخونه:
جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند
من چه دارم که به حسرت بگذارم آن را
عاشقی سوختهای بیسر و سامان دیدم
گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد
گفت بگذار من بیسر و بیسامان را
پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
سعدیا عمر عزیزست به غفلت مگذار
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را.
1397/09/19 13:12
سیدکاظم محمدی
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را
سید کاظم جان نفرمایید دوست عزیز، اصلا و ابدا به این شکل نیست
1402/07/15 07:10
پوریا زرشناس
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را؟!
1402/09/30 23:11
امین داریانی
شاه بیتش اینه
پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
درد عشق از درمان بسی لذتبخشتر و شیرین تر است