قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت به خوانش حمیدرضا محمدی
قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
هو
عالم وعابد وصوفی همه طفلان رهند
مرد اگرهست بجز عارف ربانی نیست
همیشه بین عالم وعابد وبه طور گسترده تر بگوئیم بین افراد وگروههای دینی اختلافاتی وجود دارد (گسترده تر از این اختلافاتی است که بین فرقه های مختلف دیده میشود تا جائی که ممکن است افرادی خونریزی افراد فرقه دیگر را بلا اشکال بدانند) چرا اینطور است مگر حقیقت چیز واحدی نیست؟
از بیت مذکور پاسخ جالبی راجع به سئوال بالا میگیریم سعدی همه را از لحاظ اندیشه دینی کودک حساب میکند وفقط عارف ربانی را مستثنا میسازد مشابه این کلام در نهج البلاغه هم هست که مردم سه گروهند عالم ربانی وطالبان علم وآگاهی (در اقلیت )ومگسان ناتوانی که با هر بادی میروند(همج رعاع) این بیانات پر معنی نه فقط در باره جوامع خاص که در باره همه جوامع متمدن وغیرمتمدن انسان درجهان صادق است
آنچه مااز بیت سعدی میتوانیم بیاموزم اینست که چون ما عارف ربانی نیستیم حتی المقدوراعتراف به نارسابودن وکودکانه بودن آنچه میدانیم داشته باشیم که به فرمایش حضرت علی ع هر کس نمیدانم(لاادری) را نگوید به مهالک آن میرسد
قصیده فوق در مجموع خیلی پربار وجالب به نظر میرسد وازبسیاری از مفاهیم ونکاتی که عادتا مکتوم میماند پرده برداری کرده است باید تک تک ابیاتش را خواند وبهره برد پاسخ بعضی از مشکلات معنوی ودینی را بازمیتوان درآن یافت مثلا کسانی شکوه دارند که دعاهای ما چرامستجاب نمیشود باانکه گفته شده "ادعونی استجب لکم "دراین مورد بیت زیر پاسخگو است
باتو ترسم نکند شاهد روحانی روی
کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست
بسم الله الرحمن الرحیم
گویی سعدی این بزرگ عارف ربانی عصاره ای از دغدغه ها و مشکلات بشر را که در تمام اعصار بطور مشترک وجود دارد یکجا جمع کرده و با بیان شیوا و فصیحش به دل آنها نشانه رفته است، گر چه حدود هفتصد سال از سرودن این شعر میگذرد لیکن چنان آن را منطبق بر روزگارمان می بینیم که حیرت انگیز است.
تامل و تفکر در این قصیده و دقت در عمل به دستورات ذکر شده در آن و در صورت امکان مطالعه بیشتر در زمینه هایی از این دست، چنان که دوست ناشناس نهج البلاغه را بیان نموده است بسیار می تواند یاریگر انسان در مسیر عمل باشد.
به امید توفیق هدایت و کسب حقیقت
روان سعدی شاد باد.
1 -«عارفان جمع نکردند و پریشانی نیست » به نظر صحیح تر است
2- «مشنو ار در سخنم فایده ی جانی نیست» در نسخه ای که بنده دیده ام هست
آنچه اکنون نگاشته شده ایراد وزنی هم دارد.
ممنون
---
پاسخ: با تشکر، نظرتان در مورد ایراد وزنی بیت دوم مورد اشاره به نظر من هم وارد است، هر چند با قرائت بیت به حالتی غیرمعمول شاید بتوان مشکل را حل کرد. اما هر دو مورد مطابق متن تصحیح فروغی است و به جهت جلوگیری از ایجاد ملغمهای از روایتهای مختلف متن را دست نزدیم و بدلهای نقل شده توسط جنابعالی را در حاشیه نگه داشتیم.
با سلام مجدد
بیت
« آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع نکردند و پریشانی نیست»
اگر به صورت
« آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست»
بیاید معنا را کلا عوض می کند
عارف اهل جمع کردن نیست لذا از دزد نخواهد ترسید
به نظر می رسد «بکردند» باید «نکردند» باشد.
منظور متاعی جمع نکردند که از دزد بترسند
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما و دیگر معلمان ادب
بنده سوادی ندارم ولی دیدگاهم راجب به این مصرع شعر این است که عارفان جمع نکردند ) چون سعدی"ره" خواست بگوید که عارفان متاع دنیوی ندارند و اگر هم داشته باشند اهل ترس نیستند که دزد ببرد و یا سیل نابود کند ) برای عارفان مال دنیا و خوده دنیا هم مهم نیست >>>> مردان خدا پرده پندار دریدند/ یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
ممنونم از مطالعهتون ، کمترین و کوچکترین شما
جناب آقای انجوی
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست.
باید گفت جمع کردن درست است و به اصطلاح عرفانی مجموع بودن و مجموع نشستن به معنای آسوده خاطر و در آرامش بودن اشاره دارد و عدم توجه به متاع دنیوی.
سلام علیکم | به نظر من میرسه که وزن شعر رو اشتباه نوشتید | وزن شعر به طور واضح این هست: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن!
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
با سلام به نظر در بیت یازده بجای برگ مرگت غم مرگت صحیح تر باشد
به گمان من هم «عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست» درست است و اتفاقا ظرافتی هم در این نکته نهفته | عارفان جمع کرده اند اما چیزی که امکان دزدیدنش نیست!
با آقای سید علی انجو موافقم که وزن "مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست" کاملا غلط است. بله، دیگران نیز این مصراع را به این صورت نادرست آورده اند اما این در اصل ماجرا تغییری نمی دهد. پاینده باشید.
با سلام و احترام:
من کمتر از پنجاه سال است که با زبان و ادبیات فارسی درگیری مستمر دارم و هرگونه "قرائت به حالتی [معمول و]غیرمعمول" را که بنظرم رسید امتحان کردم اما فکر نمی کنم حتی قرائت بیت به دری و اردو و پشتو نیز مشکل وزن را حل کند!
"مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست" با وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن همخوانی ندارد.
با سلام
وانکه را خیمه به صحرای قناعت زده اند اشتباها فراغت آمده که از نظر معنایی کاملاً غلط است.
در بعضی از ابیات سکته مشاهده می شود بهتر است با مشاورت استادان اهل فن اصلاح گردد.
با تشکر
در مصراع اول تن آسانی نوشته شده در حالیکه تن آسایی باید نوشته شود.
به جناب آقای ناصر فکرت عرض کنم که «تن آسایی» معنی بیت را بهتر میکند ولی قافیه را خراب میکند. بنده هم معتقدم: مصرع «مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست» از نوزن اخارج است. احتمال دارد به این صورت: «مشنو ار در سخنم فایده و جانی نیست» بوده و نسخه برداران اولیه آنرا اشتباه نگاشتهاند.
به نظر بنده هم اختلال وزن بیت شانزدهم کاملا مشهود است:
یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
شاید اینگونه ریباتر شود:
مشنو ار در سخنم فایده چندانی نیست.
احیانا بیت : سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
نباید به آخر شعر برود
معمولا تخلص در بیت پایانی می آید
بسم الله الرحمن الرحیم
در بیت زیر دخل و تصرف شده است:
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست بجز عارف ربانی نیست
اصل بیت اینچنین است:
عارف و عابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست بجز عالم ربانی نیست
به چند دلیل:
1- ابتدای شعر، شاعر درباره ی علم سخن می گوید نه عرفان.
2- "عارف و عابد و صوفی" هر سه با هم سنخیت دارند و هم مشرب و هم مسلک هستند اما "عالم و عابد و صوفی" خیر.
3- جناب سعدی به حدیث امام علی (ع) اشاره می کنند که:
الناس ثلاث عالم ربانی ...
لذا در مصراع دوم باید "عالم ربانی" مورد مدح قرار گیرد.
آخری نیست تمنای سر و سامان را
سر و سامان به از (این) بیسر و سامانی نیست
عمل گرایی سعدی درخور ستایش است .
همه علم و.عرفان و عبادت اگر بروز و ظهوری در زندگانی اجتماعی انسان نداشته باشد عقیم و سترون است .
باید که برکاتش محسوس و واقعی باشد .
اصلا اگر در سخنان زیبا و دلفریبی تبلوری نبینم در حقانیت آن تردید دارم .
در حقانیت گوینده آن تردید دارم .
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمی بیند جز این خاک کهن
ور همی بیند چرا نبود دلیر
پشتدار و جانسپار و چشم سیر
در رخت کو از می دین فرخی
گر بدیدی بحر کو کف سخی
دوستانی که میگویند «تن آسانی» درست نیست، سخت در اشتباهند. آسان به معنای راحتی است و آسا از واژگان تشبیه است و در اینجا معنای نابجایی خواهد داشت.
چرا دوبار قافیه سلطانی و پریشانی رو اورده ؟ اشتباه نیست؟
"مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست " هم از نظر معنی درست است هم از نظر وزن فقط باید این گونه خوانده شود :
فایده دُج هانی نیست =doj hani nist
عالم وعابد وصوفی همه طفلان رهند
مرد اگرهست بجز عارف ربانی نیست
اینجا عارف ربانی صحیح آمده چرا که مقام یک عارف کامل بالاتر از عالم است
عارف کسی است که در پرتو نور و روشنایی الهی، حقائق را مشاهده میکند. نوری که نتیجه تقوا و عبودیت است. از امام صادق ـ علیهالسّلام ـ روایت شده که به بصری فرمود: علم و معرفت به تعلّم و آموختن نیست، بلکه علم نوری است که خداوند، در دل کسی که بخواهد هدایتش کند، میتاباند. پس اگر خواهان علم هستی، ابتدا حقیقت بندگی را در خود بخواه، تا به تو عنایت کند.
معارف و علومی که از راه تزکیه نفس و در اثر ایمان حاصل میگردد، با علوم و معارف حسی یا عقلی و استدلالی، تفاوت دارد. علوم قلبی، از راه مشاهده حقایق به دست میآید. در حالی که معارف حسی و عقلی، با مفاهیم خارجی حاصل میگردد. امام علی ـ علیهالسّلام ـ نیز (به این تفاوت اشاره نموده) در پاسخ مردی به نام ذعلب یمانی که از او پرسید آیا پروردگار خود را دیدهای پاسخ داد: أفاعبد ما لا أری؟ آیا میپرستم خدایی را که ندیدهام؟ آن مرد پرسید: و کیف تراه؟ چگونه او را دیدهای؟ حضرت فرمود: «لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان» او را با چشمها با مشاهدة حسی درک نمی کند، بلکه او را دلها با حقائق ایمان می بیند. و خصوصیت معرفت عرفانی که در پرتو رؤیت قلبی حاصل میشود، آنست که هیچ گونه شکی در آن رخ نمیدهد. از این رو امام علی ـ علیهالسّلام ـ میفرماید: «ما شککتُ فی الحق مذ رأیتُه. از زمانی که حق را دیدم در آن تردید نکردم». البته معرفت قلبی و عرفانی، قابل ازدیاد و نقصان است و درجات مختلفی دارد. قلب آدمی به هر درجه از پاکی و ایمان باشد، دارای شهودی متناسب با آن درجه خواهد بود. از این رو امام باقر ـ علیهالسّلام ـ فرموده است: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه هوشیاری ویژهای دارد و به مقدار ایمانش خدا را مشاهده میکند.
سلام.
بهتر است در مصرع نخست بیت دوم " خفتگان را چه خبر زمزمهی مرغ سحر؟ " ، اینچنین نوشته شود" خفتگان را خبر از زمزمهی مرغ سحر " .
تکمیل مصرع اول توسط مصرع دوم یا بالعکس، امری رایج در شعر فارسی است که معمولا آرایهی بهتری ایجاد میکند. همچنین در مصرع " خفتگان را چه خبر زمزمهی مرغ سحر " حرف « از » حذف میشود که چنین نقصی از سعدی انتظار نمیرود.
اینگونه قشنگتر نیست؟ :
خفتگان را خبر از زمزمهی مرغ سحر،
حیوان را خبر از عالمِ انسانی نیست...
خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
واقعا سخت است که نظر دهیم عارف ربانی مراد شیخ بوده یا عالم ربانی!
چون همه قبیله وی عالمان دین بودند و گرایشات شیخ به علمای دین در بیشتر فرمایشات ایشان استنباط میشود،البته عالمی که عمل نماید و به تعبیری عالم ربانی و اینکه همیشه در طول تاریخ بین متشرعین و عالمان از طرفی و متصوفین و عارفان از سوی دیگر مجادله ای بوده هر یک دیگری را فی المثل طفل ره نامیده اند و حتی بعضا رد کرده اند.
از طرفی در همین قصیده هم عارفان راستوده که عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست!
شاید سعدی نیز در طول عمر مبارکشان جهانبینی ایشان هم تغییر کرده و به مقتضای حال خویش اشعارش هم دیگرگون گشته.
مثل در جوانی شور عشقی زمینی در سر داشته و در میانسالی عالم بوده و در کهنسالی به عرفان و عشق حقیقی روی آورده و در کل مرحله ب مرحله طی طریق کرده،همچون ابوحامد امام محمد غزالی که در نهایت سعادت دنیا و عقبی را در تصوف دید،یا عین القضات همدانی و دیگران.
که با این اوصاف اگر این قصیده را در مرحله غایی سروده باشد عارف ربانی صحیح به نظر میرسد
با درود فراوان،
طبق نسخه چاپی کلیات سعدی از روی نسخه تصحیح شده محمد علی فروغی ذکاءالملک بتاریخ 1342 ه.ش. لازم میدانم دو مورد مغایرت را به عرض برسانم.
مصرع اول از بیت اول: ("آسائی" بجای "آسانی")
مصرع دوم از بیت چهارده:("نکردند" بجای "بکردند")
با تشکر
آقای سید محمد مهدی
متنی که نوشته اید ، عالی است .
شما حقیقت را می دانید .
درود برشما
جناب نوبری نیا
در مورد تن آسایی یا تن آسانی ، دوستان قبلا دلیلش را گفته اند که چرا باید تن آسانی باشد : چون تن آسایی با ابیات دیگر ، هم قافیه نیست .
اما در مورد عارفان جمع بکردند یا جمع نکردند ، کاملا حق با شماست . به نظر من این بدیهی است که باید " جمع نکردند " باشد . دوستانی که می گویند " جمع بکردند " صحیح است ، شاید ادبیات را خوب بدانند ولی به نظر می رسد لازم است که یک زمانی هم وقت صرف کنند و درباره احوالات و روحیات و اعمال و رفتار عارفان بزرگ در طول تاریخ ، کتاب بخوانند .
اگر به اندازه کافی راجع به عرفا بخوانید و تحقیق کنید ، به محض شنیدن نام عارف ، اولین کلمه ای که از رفتار و نحوه زندگی شان به ذهن تان خطور میکند ، رها کردن اشیاء و نگه نداشتن هر شیء مادی قیمتی یا غیر قیمتی است . حتی عارفان و اولیا ، همه کم خوراک بوده اند . بسیار کم خور . گویی هر نوع جمع آوری و انباشتی ، باری بوده است بر دوش سبکروحی جانهای پاکشان .
دلیل دیگری که " جمع بکردند " نمی تواند صحیح باشد این است که همه آدمها جمع کرده هایی دارند که قابل دزدیدن نیست ! کسی نمی تواند دانش یک دانشمند را از او بدزدد . کسی نمی تواند هنر یک هنرمند را از او بدزدد . یک پیشه ور یک سیاستمدار یک ورزشکار و .... و هر شغلی و حرفه ای ، اندوخته هایی دارد که قابل دزدیدن نیست . پس چرا نام عارف را آورده و عارف را مستثنی کرده ؟ چون عارف با بقیه مردم ، یک فرقی دارد : مردم عادی دایما حرص میزنند که بیشتر و بیشتر داشته باشند و جمع کنند در حالیکه عارف دقیقا برعکس : لذت می برد از اینکه رها کند و بیفکند و هیچ نداشته باشد و آزاد و شاد و سبکروح باشد ....
آقای حبیبی
همانطور که خودتان هم نوشته اید مجموع بودن و مجموع نشستن در اصطلاح عرفا وجود دارد . اما جمع کردن معنی دیگری دارد . معنی جمع کردن با جمع بودن و جمع نشستن ، کاملا تفاوت دارد .
اگر منظور سعدی از جمع کردن یا نکردن ، جمع نشستن بوده ، خیلی راحت می توانست بنویسد :
عارفان جمع نشستند و پریشانی نیست !
آقا/خانم وفایی
،
می گوید و نه می نویسد:
آن کس از دزد بترسد ، که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست.
گفتگو بر سر داشتن یا نداشتن است ، نه جمع کردن متاع؛ جمع کردن اگر به معنای مورد نظر شما باشد نیاز به متمم دارد
جمع کردن چه ؟؟
بی آن متمم همان است که دوستان میگویند
خویش را جمع کردن از مال و خواسته بریدن و نه جمع نشستن چنانکه شما پنداشته اید
جمع نشستن ؟؟
آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
در مورد بکردند یا نکردند در نیم بیت دوم با توجه به پیش درآمد شرطی آن در نیم بیت نخست "نکردند"درست می آید ولی اگر از بیت فاصله گرفته شود و همه شعر و پیام آن را دید و شاعرانه تر نگریست "بکردند" زیباتر و بجاتر است و چاره آن است که پذیرفته شود هر دو میتواند درست باشد.
درویش و غنی بنده این خاک درند
وآنان که غنی ترند محتاج ترند
جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند
وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را
چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود
عارف عاشق شوریدهٔ سرگردان را
عاشقی سوختهای بی سر و سامان دیدم
گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد
گفت بگذار من بی سر و بی سامان را
پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
سعدیا عمر عزیزست به غفلت مگذار
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را
سعدی علیه الرحمه در همه وادیهای علم وعبادت وصوفیگری سیر وسفر کرده واین سفرها لازمه اش برون نگری وجمع کردن است وجمع شدنها چیزی اضافه بر ذات است اما در سفر عرفانی سیردرنفس است و احتیاج به چیزی از خارج نیست که لازمه اش جمع کردن باشد در نتیجه نکردن به نظر میرسد صحیح باشد
با سلام
این بیت خیلی معروف است ضرب المثل شده برای قناعت
((وآنکه را خیمه به صحرای قناعت زده است
گر جهان لرزه بگیرد غم ویرانی نیست))
در شعر بالا با تفاوت خیلی زیادی به این صورت نوشته شده
((وانکه را خیمه به صحرای فراغت زدهاند
گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست))
این شعر به این با این شهرت یکی از بهترین قصیدهای سعدیه چرا گنجور این اشتباه را در جابجائی بیت ها انجام داده بیت آخر در جای خودش نیست باید بیت آخر رو بعد از این بیت بیارین
حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو
گذرانیده، به جز حیف و پشیمانی نیست
عارفان جمع بکردند به نظر صحیح است با این مظمون که منظور کاری است که تمام عارفان جمع عارافان را هدف گرفته که بکردند یعنی آن کار را انجام دادند با تاکید، چون کردند و بکردند دو معنی جدا میدهد،
عافان جمع بکردند یعنی کاری که تمامی عارفان انجام دادند، البته تفسیر زبان پارسی بسیار گسترده است و ممکن است در جایی سخنی مثبت باشد ولی در تفسیر منظور به منفی باشد، این چالش در تفسیر در اشعار دیگر شعرا نیز هست، جالب اینجاست که ما همه هرنوع حاشیه ای که به این اشعار مینویسیم منظور همان است که همه آن را فهمیده ایم،
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
جایی این بیت را جور دیگر دیدم نمیدانم کدام درست تر است
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که ابلیس بسی کرد سجود
در پاسخ به علی:
چقدر ردیفش به شعر سعدی میخوره!!!
احتمالا یک سعدی دیگه که ساخت حکومته اون شعر را گفته!
از قصاید بسیار زیبا و اخلاقی سعدی است
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست.
تلفظ بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
در قسمت مسلمانی نیست اشتباه تلفظ میشود
معنی مصرع این است که این رسم مسلمانی نیست اما شما طوری تلفظ میکنید که منظور این نمایان می شود که مسلمان دیگری نیست.!!!
سپاس. دست مریزاد!
مصراع دوم بیت چهاردم باید نگذارد باشد و بگذارذ وجهی ندارد . هم عارف اهل جمع و گذاشتن نیست هم تقابل با مصرع قبلش لازم است.
با سلام
در بیت :
آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
به نظر بنده حقیر همان جمع بکردند صحیح است و زیباتر نیز هست
منظور از جمع بکردند اینجا جمع کردن متاع دنیا نیست
بلکه منظور این است که عارفان بساط جمع آوریِ متاع دنیایی را جمع کرده و کنار گذاشته اند
اگر این بیت از ابتدا تا انتها با در نظر گرفتن این مفهوم خوانده شود، جمع بکردند هم صحیح است هم زیبا
ای کاش روزی می امد که من ببنم مردمان ما ندانسته یا نظر ندهند یا انکه پیش از نوشتن و یا نظر دادن اندکی پژوهش کنند
چنان با تن پرباد می ایند میگویند به خاطر وزن و قافیه گفته تن اسانی که ادم می ماند نکند درباره شعر شاطر عباس نظر میدهند اخر سعدی خدای سخن گرفتار قافیه میشود
برادر من اخر شما ایا استاد فارسی دری هستی ؟ اگر نیستی قبل از نظر دادن پژوهشی کن اگر استادی که خاک بر سر دانشگاهی که استادانش اینگونه اند چگونه نمیدانی در فارسی تن آسانی درست است
از رودکی تا پروین اعتصامی نمونه ها را ببنید همه تن اسانی گفته اند و تن اسایی اصلا درست نیست
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی
رودکی
تن آسانی ازداد و رنج من است
کجا آب و خاک است گنج من است .
که پیروزی و شوربختی از اوست
تن آسانی و رنج و سختی از اوست .
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
تن آسانی از درد و رنج منست
کجا خاک و آبست گنج منست
تن آسانی و شادی افزایدت
که با شهد او زهر نگزایدت
شبان باشم و زیردستان رمه
تنآسانی و داد جویم همه
بگفت این و چادر به سر برکشید
تنآسانی و خواب در بر کشید
فردوسی
به تن آسانی بر بالش دولت بنشین
چکنی تاختن و تافتن و رنج سفر.
فرخی .
خداوندی و خوبی و جوانی
تن آسانی و ناز و کامرانی .
(ویس و رامین ).
غره شدی بدانچه پسندیدت
هر کاهل خسیس تن آسانی
برده این چرخ جفاپیشه به بیدادی
از دلش راحت و از تنش تن آسانی .
ناصرخسرو.
زود بیند ز تو دل آزاری
هرکه یابد ز تو تن آسانی .
مسعودسعد.
ندهد رنج آن کل کافر
هیچ کس خلق را تن آسانی .
سوزنی
بدا سلطانیا کو را بود رنج دل آشوبی
خوشا درویشیا کو را بود گنج تن آسانی .
خاقانی .
کُردِ صحرا رو بیابانی
چون از او یافت آن تن آسانی
به تولای خود عزیزش کرد
حاکم خان و مان و چیزش کرد.
ن
گه سختی تن آسانی پذیرند
تو گوئی دست و ایشان پای گیرند
نظامی
ایها الناس جهان جای تن آسانی نیست .
مرددانا به جهان داشتن ارزانی نیست .
سعدی .
بهشت تن آسانی آنگه خوری
که بر دوزخ نیستی بگذری
بوستان سعدی
تن آسانی گزیند خویشتن را
زن و فرزند بگذارد به سختی .
سعدی (گلستان ).
و چنانک اصناف انسانی به فنون تمتع و تن آسانی از روزگار، انصاف می ستانند. (جهانگشای جوینی ).
زهی حسرت که خواهد دید جانت زین تن آسانی
هزاران چشم میباید که بر کار تو خون گرید
عطار
تشنهٔ آغوش دریا را تنآسانی بلاست
چون صدف هر کس که در دامان ساحل ماند، ماند
صائب تبریزی
داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
پیچ وتاب شعله باشد نقش پیشانی مرا
بیدل
چه کاری میتوان از پیش بردن با تن آسانی
درین ره پیشوایان تو دیوانند و گمراهان
تنها نه خفتن است و تن آسانی
مقصود ز آفرینش و ایجادت
پروین اعتصامی
اگر امروز کوچکترین شاعرکی هم کلمه ای چون گدایی را بخواهد گدانی بکند به هیچ عنوان ان بیت را نمی سراید چه برسد به سعدی
-
ندانستن عیب نیست اما اینکه حد اقل یک سرچ نمی کنید که ببنید ایا تن اسانی درست است یا انچه می گویید
دیگری که میگوید از روی نسخه فروغی برادر ما در کشوری زندگی میکنیم که همه چیزمان را از دست داده ایم ناشرش که فرهنگی است دزدی میکند و نسخه ای مغلوط را به نام فروغی می فروشد
همین که نوشت از روی بدان که دروغ می گوید
بعد چگونه ناشر بیسوادی است که نمی داند تن اسایی کل قافیه شعر را به هم میریزد و تازه اشتباه هم هست
دیگر دوستانی گفته بودند وزن شعر غلط است و اگر به هندی هم بخوانی من پنجاه سال با فارسی سر و کار داشتم تنها می توانم بگویم دردا و سختا که پنجاه سال ندانستی فارسی بخوانی
این شاهکار بسیار زیبای سعدی خود می گوید چه هست
یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
دجهان با سکون میم خوانده می شود اگر فایده در سخن من دوجهانی نیست
مشنو - که این دو جهانی ایهام دارد -
این از اختیارات شاعر نیست بلکه از ویژگیهای زبان پارسی است زبان پارسی از روزگار پیشین دگرگونی فراوان داشته و در فارسی باستان و پهلوی ابتدا به ساکن بسیار بوده و در فارسی دری نیز گرچه ابتدا به ساکن نیست اما می توان بسیاری واژگان را هنگام ترکیب یا خوانش با پیشینش خواند -
به هر لهجه و گویشی و زبان ایرانی که در ایران رجوع کنید در سخن گفتن مردم هم میتوانند دوجهانی با کشیدن دوو و سپس جهان بگویند و هم نرم بگوییند دوجهانی دوج هانی و فتحه جیم را نرم تلفظ کنند یا سکونش دهند -
-
البته تنها در بعضی حروف این امکان پذیر است
سپاس از مطالب مفید تان
عارف وعابد وصوفی همه طفلان رهند
مرد اگرهست بجز عالم ربانی نیست
سعدی بر این باور بود که دانشمندان در پی نجات جهانند و عارفان یا شیادند یا دنبال نجات خویش
عارف و صوفی و عابد کنار هم درست است
سعدی زیرک و باهوش بوده
اسرار زیادی در شعرهاش هست
هر کس با ظرفیتی ک داره برخوردار میشه
با سلام خدمت دوستان, بله متاسفانه در اثر گذشت چند قرن و کتابت های بسیار , تغییراتی در برخی کلمات ایجاد شده که بعضا باعث مبهم شدن معنای برخی ابیات شده اند. مثلا در خصوص همان " عارفان جمع نکردند " که نظر من هم همان "نکردند" است ,...
یا در مورد "فایده دو جهانی" زیباتر همان است که بگوییم "فایده و جانی " یا اینکه بگوییم "فایده چندانی" ,, بهرحال وزن شعر معقول و مطلوب نیست. لذا اینهم از تغییرات زمانی در اثر اشتباهات کاتبان است.
در عبارت " برگ مرگت" هم اشکالی هست چون معنا مبهم و چندان قابل درک نیست, شاید همان "غم مرگت" یا چیز دیگری باشد
بهرحال از این دست اشکالات در طول این چند قرن زیاد ایجاد شده ولی معنا و زیبایی شعر به قوت خود باقیست,
در منابع دیگر مثل (کلیات سعدی، محمد علی فروغی) یک بیت دیگر نیز آمده (بعد از بیت 24)
ملک دنیا چو به معنی طلبی بر باد است / خود گرفتم که بجز ملک سلیمانی نیست
ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
مرددانا به جهان داشتن ارزانی نیست
ارزانی (در اینجا) = سزاوار
سعدی شیرازی می فرماید
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست
این بیت یکی از مهمترین ابیات سعدی شیرازی در بیان گروههای اجتماعی است
این بیت اگر به این صورت گفته می شد به حدیث امام علی علیه السلام نزدیکتر بود
عارف و عابد و صوفی همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست
النّاسُ ثَلاثَةٌ : فعالِمٌ ربّانیٌّ ، و مُتَعَلِّمٌ علی سَبیلِ نَجاةٍ ، و هَمَجٌ رَعاعٌ .
امام علی علیه السلام : مردم سه دسته اند : عالم ربّانی، علم جویی که در راه نجات و رستگاری است و فرو مایگانی که این سو و آن سو می روند .
در اصل می توان گفت "عارف" ریشه قرآنی ندارد و حتی یکبار در قرآن کریم نیامده در صورتی که "عالم" 91 بار در قرآن کریم آمده است
همون "عارفان جمع بکردند" درسته. جمع کردن به معنی خاطرجمع شدن هست. یعنی عارفان خاطرجمع شدند. هرچند "عارفان جمع بکردند" رو میشه "جمع عارفان این کار را کردند" نیز معنی کرد که باز هم خللی در اصل مفهوم پیش نمیاره.