شعر ۸ - فی الغزل
علی قلبی العدوان من عینی التی
دعته الی تیه الهوی فاضلت
مسافر وادی الحب لم یرج مخلصا
سلام علی سکان ارضی و خلتی
متی طلع البدر اشتعلت صبابة
بما فی فادی من بدور اکلة
اهذا هلال العید ام تحت برقع
تلوح جباه العین شبه اهلة؟
علت زفراتی فوق صوت حدائهم
غداة استقلوا والمطایا اقلت
کأن جفونی عاهدت بعد بعدهم
بان لم تزل تبکی اسی و تألت
تبعت الهوی حتی زللت عن الهدی
و هذی الذی القی عقوبة زلتی
اخلای مما حل بی شمت العدی
اتشمت اعدائی و انتم اخلتی؟
و ان کان بلوائی و ذلی بامرکم
فاشکر بلوائی و ارضی مذلتی
عشیة ذکراکم تسیل مدامعی
و بی ظماء لاینقع السیل غلتی
ایمنع مثلی من ملازمة الهوی
و قد جبلت فی النفس قبل جبلتی
رسوم اصطباری لم یزل مطرالاسی
یهدمها حتی عفت و اضمحلت
و ما کان قلبی غیر مجتنب الهوی
فدلته عینی بالغرور و دلت
الم ترنی فی روضة الحب کلما
ذوت مطرت سحب العیون فبلت
اما کان قتل المسلمین مجرما؟
لحا الله سمر الحی کیف استحلت؟
وها نفس السعدی اولی تحیة
تبلغکم ریح الصبا حیث حلت
شعر ۷ - فی الشیب: إِنْ هَجَرتُ النّاسَ و اخْتَرْتُ النَّویٰشعر ۹ - ایضا فیالغزل: ملک الهوی قلبی وجاش مغیرا
اطلاعات
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
علی قلبی العدوان من عینی التی
دعته الی تیه الهوی فاضلت
هوش مصنوعی: علی به عنوان یک فردی که در دل دشمنانش نفوذ کرده، از چشمی یاد میکند که او را به سمت عشق و احساسات قوی جذب کرده است. او در اینجا به برتری و مزیت عشق و احساست خود اشاره دارد.
مسافر وادی الحب لم یرج مخلصا
سلام علی سکان ارضی و خلتی
هوش مصنوعی: مسافری که در دنیای عشق سفر میکند هرگز به حقیقت نرسیده است. درود بر ساکنان زمین و کسانی که در آرامش زندگی میکنند.
متی طلع البدر اشتعلت صبابة
بما فی فادی من بدور اکلة
هوش مصنوعی: به محض اینکه ماه کامل در آسمان ظاهر شد، شعلهای از اشتیاق و عشق در دلم زبانه کشید، بر اثر زیباییهایی که در دل خود دارم.
اهذا هلال العید ام تحت برقع
تلوح جباه العین شبه اهلة؟
هوش مصنوعی: آیا این هلال عید است یا اینکه چهرهای زیبا در پس پردهای پنهان است که مانند هلالها میتابد؟
علت زفراتی فوق صوت حدائهم
غداة استقلوا والمطایا اقلت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دلیل بانگ بلند یا صدای شگفتآور خروسها در صبحگاه، به زمانی برمیگردد که آنها به راهایی آزاد و بدون مانع میپردازند و اسبان نیز بارها را به دوش میکشند.
کأن جفونی عاهدت بعد بعدهم
بان لم تزل تبکی اسی و تألت
هوش مصنوعی: گویی چشمانم با خود عهد کردهاند که پس از جدایی، همیشه به خاطر آنها اشک بریزم و دائماً بیتابی کنم.
تبعت الهوی حتی زللت عن الهدی
و هذی الذی القی عقوبة زلتی
هوش مصنوعی: تو به دنبال خواهشهای نفسانی خود رفتی تا جایی که از مسیر درست منحرف شدی و این کیفر انحراف توست.
اخلای مما حل بی شمت العدی
اتشمت اعدائی و انتم اخلتی؟
هوش مصنوعی: اگر با نام و نشانهای از دشمنان من اشاره کنی، آن وقت به دشمنان من طعنه میزنی و این مسأله بر من سختاست.
و ان کان بلوائی و ذلی بامرکم
فاشکر بلوائی و ارضی مذلتی
هوش مصنوعی: اگر مصیبت و دشواریهای من به خاطر دستورات شماست، پس بابت این مصیبتها شکرگزارم و از خفت و ذلتی که دارم راضی هستم.
عشیة ذکراکم تسیل مدامعی
و بی ظماء لاینقع السیل غلتی
هوش مصنوعی: در شب یاد شما، اشکهایم به طور مداوم میریزد و بدون عطش، سیل غمهایم را نمیتواند آرام کند.
ایمنع مثلی من ملازمة الهوی
و قد جبلت فی النفس قبل جبلتی
هوش مصنوعی: مرا از عشق و علاقهام دور نکن که این احساس در وجودم ریشه دوانده و جزئی از وجودم شده است.
رسوم اصطباری لم یزل مطرالاسی
یهدمها حتی عفت و اضمحلت
هوش مصنوعی: آداب و رسوم دیرینهای که همیشه پابرجا بودهاند، به مرور زمان تحت تأثیر تغییرات و ناپدید شدنها قرار میگیرند و در نهایت از بین میروند.
و ما کان قلبی غیر مجتنب الهوی
فدلته عینی بالغرور و دلت
هوش مصنوعی: قلب من همیشه از تمایلات و خواستههای نفسانی دور بود، اما چشمانم به خاطر فریب و وسوسهها به آن تمایلات کشیده شد.
الم ترنی فی روضة الحب کلما
ذوت مطرت سحب العیون فبلت
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که در باغ عشق، وقتی گلها پژمرده میشوند، چشمان پر از اشک، مانند باران بر آنها میبارند؟
اما کان قتل المسلمین مجرما؟
لحا الله سمر الحی کیف استحلت؟
هوش مصنوعی: آیا کشتن مسلمانان کار یک مجرم نیست؟ لعنت بر شب زندهدارانی که چگونه این کار را حلال میدانند؟
وها نفس السعدی اولی تحیة
تبلغکم ریح الصبا حیث حلت
هوش مصنوعی: به سلامتی و کامیابی فردی اشاره دارد که از نسیم خوشی و شادی به شما سلام میرساند، همانطور که نسیم صبحگاهی در جایی که قرار دارد، حضور مییابد.