حکایت شمارهٔ ۹
دانشمندی را دیدم به کسی مبتلا شده و رازش بر مَلا افتاده. جورِ فراوان بردی و تحمّل بیکران کردی.
باری به لطافتش گفتم: دانم که تو را در مودّتِ این منظور علّتی و بنایِ محبّت بر زَلَّتی نیست؛ با وجود چنین معنی لایقِ قدرِ علما نباشد، خود را متّهم گردانیدن و جورِ بیادبان بردن.
گفت: ای یار! دستِ عتاب از دامنِ روزگارم بدار. بارها در این مصلحت که تو بینی اندیشه کردم و صبر بر جفایِ او سهلتر آید همی که صبر از دیدنِ او و حکما گویند: دل بر مجاهده نهادن آسانتر است که چشم از مشاهده بر گرفتن.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۹ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۹ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۹ به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
روزی از دوست برده ام زنهار در نسخه علامه دهخدا امده و زنهار را شکوه ترگمان کرده است و نه امانت و مهلت و البته که دیگر معانی این کلمه ارزشمند میباشد
دو بیت از ابتدای این مثنوی انداخته شده:
هرکه دل پیش دلبری دارد، ریش در دست دیگری دارد
آهوی پالهنگ در گردن، نتواند بخویشتن رفتن
سلام و درود میفرستم.
دستمریزاد!
اینکه میبینم سایت وزین گنجور بهعنوان معتبرترین منبع و ذخیرهی شعر فارسی در خدمت فرهنگ و اندیشهی ایرانی است و هر روزه هم با نظرهای خوانندگان غنیتر میشود، از شما دستاندرکاران و موسسانِ سپاسگزارم.
با احترام،
کمترین،غلامعلی کشانی
سایت عدم خشونت
کانال گاه فرست غلامعلی کشانی