حکایت شمارهٔ ۸
یاد دارم در ایّامِ پیشین که من و دوستی، چون دو باداممغز در پوستی صحبت داشتیم. ناگاه اتّفاقِ مَغِیْب افتاد.
پس از مدتی که باز آمد، عتاب آغاز کرد که: در این مدّت قاصدی نفرستادی.
گفتم: دریغ آمدم که دیدهٔ قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
بیت اول یار دیرینه مرا گو به زبان توبه نده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
مغیب به معنی دوری و غیبت
موارد زیر براساس مقابله با گلستان سعدی، تصحیح مرحوم "غلامحسین یوسفی"، چاپ دهم، 1391، صفحهی 137 ذکر میشه که تا به امروز بهترین و دقیق ترین تصحیح از گلستان شیخ هست:
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی...
یوسفی: یاد دارم که در ایام پیشین من و دوستی...
*
ناگاه اتفاق مغیب افتاد.
یوسفی: ناگاه اتفاق غیبت افتاد.
*
پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که...
یوسفی: پس از مدتی باز آمد و عتاب آغاز کرد که...
*
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن
یوسفی:
یار دیرینه، مرا گو به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم که کسی سیر نخواهد بودن
این شعر را مدتها پیش در جایی که دقیق در خاطرم نیست اینگونه دیدم
رشکم آید که کسی سیر نظر در تو کند
باز گویم که کسی سیر نخواهد بودن