گنجور

حکایت شمارهٔ ۸

یاد دارم در ایّامِ پیشین که من و دوستی، چون دو بادام‌مغز در پوستی صحبت داشتیم. ناگاه اتّفاقِ مَغِیْب افتاد.

پس از مدتی که باز آمد، عتاب آغاز کرد که: در این مدّت قاصدی نفرستادی.

گفتم: دریغ آمدم که دیدهٔ قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.

یارِ دیرینه، مرا، گو، به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم: نه که کس سیر نخواهد بودن

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌نبشته

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یاد دارم در ایّامِ پیشین که من و دوستی، چون دو بادام‌مغز در پوستی صحبت داشتیم. ناگاه اتّفاقِ مَغِیْب افتاد.
به یاد دارم که مهر و دوستی من و یک دوست به‌هم فراوان بود‌ و همچون دو مغز در یک بادام به‌هم نزدیک بودیم.
پس از مدتی که باز آمد، عتاب آغاز کرد که: در این مدّت قاصدی نفرستادی.
پس از مدتی برگشت و مرا سرزنش کرد که در این مدت قاصد و پیامی نفرستادی!
گفتم: دریغ آمدم که دیدهٔ قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
به او گفتم‌: که حیف می‌شد اگر پیک و قاصد، تو را ببیند اما من از دیدن تو بی‌بهره بمانم.
یارِ دیرینه، مرا، گو، به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
بگو که یار قدیم مرا از عشق وی به توبه و بازگشت نخواند، چه من از بیمِ تیغ هم از عاشقی باز نگردم. (یا: به یار دیرین من بگویید که از عشق او حتی با شمشیر برنمی‌گردم و توبه نمی‌کنم چه رسد به توبه زبانی و شفاهی.)
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم: نه که کس سیر نخواهد بودن
به غیرت آیم که دیگری تو را سیر دیدار کند؛ دیگربار با خود گویم: نه چنین نیست، کس از نعمت دیدار تو هیچگاه سیر نشود و بیزار نگردد.

خوانش ها

حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1392/01/14 14:04
علیرضا

بیت اول یار دیرینه مرا گو به زبان توبه نده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن

1392/01/14 14:04
علیرضا

مغیب به معنی دوری و غیبت

1394/08/21 18:11
سجاد راد

موارد زیر براساس مقابله با گلستان سعدی، تصحیح مرحوم "غلامحسین یوسفی"، چاپ دهم، 1391، صفحه‌ی 137 ذکر می‌شه که تا به امروز بهترین و دقیق ترین تصحیح از گلستان شیخ هست:
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی...
یوسفی: یاد دارم که در ایام پیشین من و دوستی...
*
ناگاه اتفاق مغیب افتاد.
یوسفی: ناگاه اتفاق غیبت افتاد.
*
پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که...
یوسفی: پس از مدتی باز آمد و عتاب آغاز کرد که...
*
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن
یوسفی:
یار دیرینه، مرا گو به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم که کسی سیر نخواهد بودن

1397/08/07 16:11
علیرضا

این شعر را مدتها پیش در جایی که دقیق در خاطرم نیست اینگونه دیدم
رشکم آید که کسی سیر نظر در تو کند
باز گویم که کسی سیر نخواهد بودن