حکایت شمارهٔ ۶
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.
بنشست و عتاب آغاز کرد که: مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی، به چه معنی؟
گفتم: به دو معنی: یکی آن که گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آنکه این بیتم به خاطر بود:
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۶ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۶ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۶ به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
چون گرانی به پیش شمع آید خیزش اندر میان جمع بکش
ور شکر خنده ایست شیرین لب آستینش بگیر و شمع بکش
بیت دوم نوشته نشده است
منبع:
پیوند به وبگاه بیرونی
گران در اینجا به معنوی رقیب استعمال شده
اگر رقیبی گرد شمع (یار ) آمد اورا جلو جمع بکش
و اگر یار شیرین زبانی بود او را نگاه دار و شمع را خاموش کن (تا ریزبین وی را نبینند )
به قول بازیگران سریال "لیسانسه ها" شاد و پیروز باشید.
بهتر است بیت دوم : ( ور شکرخنده ایست شیرین لب
آستینش بگیر و شمع بکش ) هم نوشته شود زیرا بدون آن مفهوم حکایت رسانده نمی شود
سری طیف من یجلو بطلعته الدجی
شبانه خیال کسی به خاطر آمد که با دیدار روی خودش تاریکی را برطرف میسازد
تفسیر شخصی بنده از دو بیت آخر این است:
چون گرانی بپیش شمع آید/خیزش اندر میان جمع بکش
در برابر یار گران قدر (مثل خورشید) شمع رو خاموش کن چرا که وقتی خورشید هست چه نیازی به شمع هست
ور شکر خنده ایست شیرین لب/آستینش بگیر و شمع بکش
و اگر یار زیبارو و خوش خنده بود آستین او را بگیر و شمع رو خاموش کن تا بدور از چشم بداندیش حسود باشید
چون گرانی به پیش شمع آمد، خیزش اندر میان جمع بکش
ور شکرخنده ایست شیرین لب، آستینش بگیر و شمع بکش
از آنجاییکه سعدی دارد برای شکستن چراغ و درنتیجه، خاموش کردنِ شمع توجیه میآورد، میتواند بدین سان معنا شود که اگر گران (یارِ نانیکو) پیشِ شمع آمد، برای اینکه چشمت به او نیافتد، هرچه سریعتر شمع را خاموش کن؛ و اگر یاری نیکو پیشِ شمع آمد، آستینش بگیر تا نگریزد و سپس شمع را خاموش کن تا با یکدیگر خلوتی کنید.