حکایت شمارهٔ ۱۳
طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قُبحِ مشاهدهٔ او مُجاهده میبرد و میگفت: این چه طَلعتِ مَکروه است و هَیْأتِ مَمقوت و مَنظرِ ملعون و شمایلِ ناموزون؟ یا غُرابَالْبَیْنِ، یا لَیْتَ بَیْنی و بَیْنَکَ بُعْدَ المَشْرِقَیْنِ.
عجب آن که غُراب از مجاورتِ طوطی هم به جان آمده بود و ملول شده، لاحولکنان از گردشِ گیتی همینالید و دستهایِ تَغابُن بر یکدگر همی مالید که: این چه بختِ نگون است و طالعِ دُون و ایّامِ بوقلمون! لایق قدرِ من آنستی که با زاغی به دیوارِ باغی بر خرامان همی رفتمی.
بلی، تا چه کردم که روزگارم به عقوبتِ آن در سِلکِ صحبتِ چنین ابلهی، خودرای، ناجنس، خیره درای، به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است؟
این ضربالمثل بدان آوردم تا بدانی که صدچندان که دانا را از نادان نفرت است، نادان را از دانا وحشت است.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۱۳ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۱۳ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۱۳ به خوانش فاطمه زندی
حکایت شمارهٔ ۱۳ به خوانش دریا قلیلی
حاشیه ها
در بیشتر نسخه ها، قبل از بیت "بد اختری چو تو در صحبت ..." این بیت هم آمده:
علی الصباح به روی تو هر که برخیزد
صباح روز سلامت بر او مسا باشد
ضمناً بعد از همین بیت "طوطی" را اشتباهاً "طوی" نوشته اید و آخر حکایت نیز در بیشتر نسخه ها بدین صورت است:
"کس نیاید به پای دیواری // که بر آن صورتت نگار کنند
گر تو را در بهشت باشد جای // دیگران دوزخ اختیار کنند
این ضرب المثل بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است.
زاهدی در سماع رندان بود // زآن میان گفت شاهدی بلخی
گر ملولی ز ما ترش منشین // که تو هم در میان ما تلخی
جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته // تو هیزم خشک در میانی رسته
چون باد مخالف و چو سرما ناخوش // چون برف نشسته ای و چون یخ بسته"
لطفاً در صورت تأیید این موارد را اصلاح کنید.
مقت را در قران به خشم دیده ام ترجمه کرده اند اما به ظاهر به معنی زشتی است و تنفر و انچه با طوی نوشته شده به معنی نرمشپذیر است در عربی و شاید با تا شدن فارسی پیوندی داشته باشد و بهر سوی باید طوطی باشد که به اشتباه نوشته شده است
رسته به معنی رهیده به کار رفته است وان یعنی رها و جدا از دیگران و پیوسته هم که اشکار است یعنی دوکلمه متضاد به حساب امده اند خیلی جالب است ، در متن شاهنامه پیوستن و در پیوستن به معنی نظم گفتن است و شعر سرودن توصیه میکنم بجای نثر بگوییم رسته گفتن و ان یعنی چیزی نوشتن که از قید وزن رسته است ، اگر دانایان موافقند نظرتان را بنوسید ، زهی شکر پارسی زهی سعدی خوش سخن و زهی شگون این سحر
برادر خوبم جناب امین بهتر بود به جای استفاده از واژه دانایان از کاربران استفاده میکردید یا هتا اگر مقصودتان کاربران خاص و ویژه بود از صاحب نظران بهره میجستید چرا که عزیزان در صورت ثبت نظر دانا انگاشته شده اند از طرف خود که این پسندیده نیست ..
جسارتا به نظر من استفاده از واژه رسته گفتن به جای نثر بسیار زیبا و نو است ولی کامل و رسا خیر
به نظر بنده خیلی هم رساست مگه کلمه ای که تا بحال نداشته ایم نباید هرگز داشته باشیم فقط چون نا اشناست
ببین به عربی هم نثر یعنی پخش کردن و معنی معجزه اوری ندارد حالا که از رسته به عنوان نثر انتظار دارید من هم موافقم با ان
سارای عزیز با درود به شما و احترام بر نظرتان هنوز فکر میکنم رسا نیست و به محض استفاده ذهن شنونده را به نثر متصل نمیکند
خانم مینای ارجمند به نظرت نثر چه دارد که رسته نویسی ندارد ؟
البته مردم بازار تا اخر عمر سه بار هم نثر نمی گویند که رسته بشود یا نشود و انها که می نویسند اموزش پذیر هستند ، ایا شرط پذیرش کلمات تبادر انهاست؟ اینها درجا تی از گردش ناپذیری و عدم تغییر است که مغز را می فسرد باز نگاه کن می پذیری نپذیری هم أزادی ولی به ان فکر کن و تنها رد کننده نباش!
به راستی که اگر منصفانه و نیک بنگریم رسته چیزی کم از نثر ندارد
کاش دیگران هم نو اوردن را چون تو پذرفتار بودند
با عرض سلام و تشکر. جسارتا به نظر می آید این حکایت ناقص نوشته شده است.
1. بعد از عبارت «یا غراب البین یا لیت بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المشرقین» اول ، بیت زیر آمده است:
«علی الصباح به روی تو هر که برخیزد...صباح روز سلامت بر او مسا باشد»
سپس در ادامه ی آن، بیت بد اختری... آمده است
2. بعد از مصراع « دیگران دوزخ اختیار کنند» آمده است:
«این ضرب المثل بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است.
زاهدی در سماع رندان بود...زآن میان گفت شاهدی بلخی
گر ملولی ز ما ترش منشین...که تو هم در میان ما تلخی
جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته ...تو هیزم خشک در میانی رسته
چون باد مخالف و چو سرما ناخوش...چون برف نشسته ای و چون یخ بسته»
جسارتا اعمال فرمایید تا دیگران هم استفاده کنند.
جناب کیخا ی عزیز کاش اندکی روشن تر میگفتید که آیا این پیشنهاد شماست که نثر را رسته بگوییم یا سابقه دارد. و اگر سابقه دارد در کجا. باری به هر جهت فارغ از قبول یا رد کارتان پسندیده است که در انداختن طرح نو هماره ستودنی است. اما امید که بی حب و بغض باشد یعنی در راستای عربی ستیزی یا برتری جویی ازین سو نباشد. اما شخصا واژه رسته را میپسندم. و ای بسا که استفاده کنم.
طوطیی را با زاغی در قفس کردند. طوطی از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت: این چه طلعت مکروهست و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون؟ یا غراب البین یا لیت بینی بینک بعد المشرقین
علی الصـبـاح بـروی تـو هرکه بـرخـیزد
صـبــاح روز سـلـامـت بـرو مـسـا بـاشـد
بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی
ولی چنان که توئی در جهان کجا باشد
عجب آنکه غراب از مجاورت طوطی هم بجان آمده بود و ملول شده. لاحول کنان از گردش گیتی همی نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر همی مالید که این چه بخت نگونست و طالع دون و ایام بوقلمون؟ لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی رفتمی
پـــارســـا را بـــس ایــنـــقـــدر زنـــدان
کـــه بــــود هـــمـــطــــویـــلـــه رنـــدان
تا چه گنه کردم که روزگارم به عقوبت آن، در سلک صحبت چنین ابلهی خودرای ناجنس خیره درای به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است؟
کــــس نـــیـــایـــد بـــه پــای دیـــواری
کــه بـــر آن صـــورتـــت نــگــار کــنــنــد
گــر تــرا در بــهــشــت بــاشــد جــای
دیـــگـــران دوزخ اخـــتـــیـــار کـــنـــنـــد
این ضرب المثال بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است
زاهـــدی در ســــمــــاع رنـــدان بــــود
زان مـیـان گــفــت شــاهـدی بــلـخــی
گــر مـلــولــی ز مـا تــرش مـنـشــیـن
کــه تــو هــم در مــیــان مــا تـــلــخــی
جـمعـی چـو گل و لاله بـهم پـیوسـتـه
تـو هیزم خـشـک در مـیانـشـان رسـتـه
چـون بـاد مخـالف و چـو سرما ناخوش
چون بـرف نشسته ای و چون یخ بسته
بسیار جای تعجب است که درک نادرست از یک واژه، چگونه به این مشاجره ختم شده است؟!
دوستان عزیز، واژه ای که بحث بر سر آن است، اصلا رَسته به فتح ر نیست!!!بلکه به ضم ر صحیح است:"رُسته" یعنی روییده.
قبل از اظهار نظر در مورد هرچیز لطفا به خود متن توجه کنید.
نخست موعظه پیر طریقت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
پیوسته یخ بسته رسته ایم.
جـمعـی چـو گل و لاله بـهم پـیوسـتـه
تـو هیزم خـشـک در مـیانـشـان رسـتـه
تو هیزم خشک(ناساز ) در میان گلهای تر (سازگار) سربرآورده ای
نخود هر آش شدن
رَستن به معنی رها شدن و راست شدن و بلند شدن
رُستن برای گیاه و آنچه تر است مانند گل و لاله و رَستن برای خشک و راست است مانند هیزم خشک بیت که دیگر تر نیست که بروید(بر ارزش او فزوده شود)
رَستن پایانی است در راستای رُستن
رستاخیز:خیزش راستین پایانی
سلام. لطفا نواقص و غلط هایی که دوستان قبلا تذکر داده اند، اصلاح بفرماید تا اعتبارِ گنجور حفظ شود.
سه پاس
جناب صالح عزیز
اتفاقا در این متن تنها چیزی که به آن نمی خورد واژه ”رُسته” است که شما می فرمایید. نه از نظر معنایی و نه از نظر قافیه با "پیوسته" و "بسته" جور در نمیاد. لذا یک سوزن به خود بزن و یک جوالدوز به مردم
باسلام خدمت دوستان. در نسخه ای که مرحوم هوشنگ گلشیری ویرایش کرده اند. رسته را با ضمه نوشته اند.
یا غُرابَ البَینِ یا لَیتَ بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المَشرِقَینِ
ای کلاغ! کاش فاصله جدایی من و تو فاصله میان مغرب و مشرق بود
اگر هر ملتی دیگه ای گلستان سعدی این شاهکار ادبیات را داشت، هر روز برایش فیلم و سریال میساخت و تبلیغات میکرد. افسوس که ما قدر داشته هامون رو نمیدونیم.
سوشیانت ...
درست میگویید ...
از ما که حتی قدر و ارزش بزرگان در قید حیات خود را و یا لااقل معاصر که روزی نه چندان دور آیندگان نامشان را چون سعدی بر زبان ها جاری میسازنند ، نمیدانیم چه انتظار میرود که از بزرگان پیشین خویش تندیسی نیک سازیم ... ؟!
من نیز چون شما افسوس میخورم که چرا با این همه فرهنگ غنی و تاریخ کهن و این همه شاعران بزرگ در پستی هستیم و حتی کوچکترین یادی نمیکنیم از سعدی و حافظ و ... ؟! ما که زورمان میاید یک دو بیتی از بابا طاهر بخوانیم و یا اشعار فردوسی را پوچ میدانیم ... ؟
و خارجی ها اشعار ترجمه شده را میخوانند و لذت برده و بهره میبرند ... ...
آنگاه با این همه تفاسیر چه انتظار که فیلمی سازیم ؟!
قیاس کن که چه حالم بود در این ساعت
که در طویله ء نامردمم بباید ساخت...
معنی بیت : برای پرهیزگار همین بند و زندان کافی است که هم آخور ( گرفتار همنشینی با ) نا پرهیز گاران شود..یادآور قصه ء محبوس شدن آهو بچه در آخور خران استدر دفتر پنجم مثنوی .مولانا