حکایت شمارهٔ ۱۲
یکی را از علما پرسیدند که: یکی با ماهروییست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب، چنان که عرب گوید: اَلتَّمْرُ یانِعٌ وَ النّٰاطورُ غَیْرُ مانِعٍ؛ هیچ باشد که به قوّتِ پرهیزگاری از او به سلامت بماند؟
گفت: اگر از مهرویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۱۲ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۱۲ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۱۲ به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
التمر یانع و الناطور غیر مانع یعنی
خرما رسیده است و نگهبان مانع نمی شود
و این شرایط یعنی دزدی قطعی ، اینجا 2 لغت عربی سخت بکار رفته که به عربی روزانه نیست و سعدی استادی خودش را در عربی هم نشان داده است
یکی را از علما پرسیدند که فلانی با ماهرویی به خانه شد و اکنون در خلوت نشسته و درها بسته و دوشاخه تلفن کشیده و بقیتش را هم لازم است بگوییم یا همین مقدار کفایت میکند؟ گفت: «عجب! خب؟» گفتند: «خب به جمالت. آیا هیچ باشد که پرهیزگاری او به سلامت ماند یا دیگر کار از کار گذشته؟» گفت: «اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.»
بیاید روز هولی در سماوات
که میرد ماه و تیر و دُبّ و کژدم
ولی روزی نمیبینم که مانَد
زبان یاوه گو از کار مردم
پیر دیگری که به گوشهای انتظار میکشید تا نوبتش شود نیز گفت:
«به آن کاری زبان را میدوانند
که خود خواهند و از آن ناتوانند»
*حکایت از کتاب «نئوگلستان»
پدرام ابراهیمی
جناب صابری،
بسیار زیباست ، مگر که نام آن پارسی نیست،
چرا نه " نو گلستان " و چرا نیو گلستان ، به احترام کدخدا؟؟؟
کتابی را می خواندم به نام؟؟؟ فراموش کرده ام نامش را.
گویا از محمدحسین سعیدایی. سال 60-61 نوشته شده بود.
تعبیر کار از کار گذشتن را در معنای س ک س ی اش در همانجا برای اولین بار خواندم و به سبب ذهن خرابم، از این نئوگلستان! شما که دست پریشان قاآنی و شکرستان علی محمد حکیم را از پشت بسته، به یاد همان کتاب افتادم...
شاید نام کتاب سعیدایی، با هم و جدا از هم بود. آلزایمر گاهی بد است.
و اِن سَلِمَ الإنسانُ مِن سوءِ نَفسِهِ
فَمِن سوءَ ظَنِّ المُدَّعی لَیسَ یَسلَمُ
اگر آدمی از بدی نفس خویش به سلامت ماند از بد گمانی مدعی به سلامت نمی ماند .
وان سلم الا نسان من سوء نفسه ی
فَمِن سوءِ ظنِّ المُدَّعی لَیسَ یَسلَمُ
بوستان: " کس از دست جورِ زبانها نرست...
دهان خصم و زبان حسود نتوان بست
رضای دوست بدست آر و دیگران بگذار
یاد آور این مَثَل است: در دروازه را می توان بست دهن مردم را نمی توان بست...