حکایت شمارهٔ ۱۱
یکی را پرسیدند از مُسْتَعْرِبانِ بغداد: مٰا تَقُولُ فِی الْمُرْدِ؟
گفت: لا خَیْرَ فیهِمْ مادامَ اَحَدُهُمْ لَطیفاً یَتَخاشَنُ؛ فَاِذا خَشُنَ یَتَلاطَفُ؛ یعنی چندانکه خوب و لطیف و نازکاندام است، درشتی کند و سختی؛ چون سخت و درشت شد چنان که به کاری نیاید، تلطّف کند و درشتی نماند.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۱۱ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۱۱ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۱۱ به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
مردم آمیز ترکیب زیباییست به معنی مردمی و مردم جوش
امرد از الف بعلاوه مرد درست شده یعنی کسی که مرد نشده هنوز و ریدک هم می گویند به ان و عربی نیست و به قول سعدی مستعرب است و به قول کسی عربیده است، کتابی با متن زیبا به نام خسرو و ریدکان وجود دارد که عالمی لغت دارد
قرن هفتم انگار بازار همجنسگرایی داغ بوده با اینکه در دین اسلام قبیح و حرام است
همجنس بازی در کتاب عبید زاکانی اشکار تر است
در متن آمده «...از مستعربان بغداد...»
مستعرب به عربشناسانِ غیر عرب می گویند.
آیا در آن دوران بغداد شهری عربی نبوده است؟