حکایتِ شمارهٔ ۱۳
حاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگهمّتتر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرایِ عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمدهاند؟ گفت:
من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۱۳ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۱۳ به خوانش آویسا بذرگران
حکایت شمارهٔ ۱۳ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایتِ شمارهٔ ۱۳ به خوانش فاطمه زندی
آهنگ ها
این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟
حاشیه ها
این از موثر ترین حکایات بر من است که بلندبینی و مناعت طبع را نشان میدهد که هیچ گاه انسان نباید کسی را یا چیزی را آنچنان شیفته شود که ارزشش را نداشته باشد.بارها شده که این حکایت را به خط خوش نوشته ام.
اگر این حکایت را همیشه در نظر داشته باشیم گرفتار این همه وام و اقساط نخواهیم شد
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به تایی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
هرکس از دست رنج خودش بخورد زیر بار منت کسی نمیرود.پس بیایید دست رنج خودمان را بخوریم.
مرحوم جمال زاده در داستان کوتاه "قبل بر وزن دهل" اشاره به این بیت داشته است
هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد
خداوند رحمان رحمت کند سعدی نیک گفتار و پندآموز