حکایت شمارهٔ ۸
هرمز را گفتند: وزیرانِ پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی؟ گفت: خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مَهابتِ من در دلِ ایشان، بیکران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند. ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش آهنگِ هلاکِ من کنند پس قولِ حکما را کار بستم که گفتهاند:
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش دکتر مریم صمدی
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش محمدرضا خسروی
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش علی معدلی
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۸ به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
بسیار آموزنده و درست است
راعی: چراننده گله
راعی البقر می شود کابوی ! به عربی امروز
مهیب عربی است اما نهیب فارسی است
نهب عربی به معنی دزدی است
درست است ولی بعضی اوقات راعی به معنی والی به کار میروداما در بیشتر موارد همین معنی شبان را دارد برای ماشیه و میدانیم که ماشیه همه چارپایان را شامل میشود از اسب و استرتا گوسفندو شتر
از کوبیدن کوبش را داریم که معنی trauma را میدهد به نقل از رایاتار دکتر عموشاهی .
راعی به معنای چوپان، شبان صحیح است. و با بیت مناسبت دارد.
چوپان پیشتر پشوبان بوده است یعنی نگهبان موجودات پشم دار و پیشی هم به فارسی گفتاری یعنی گربه بخاطر پشم داریش می باشد و البته لغت انگلیسی pussy هم به همین دلیل چنین نام گرفته است .
از آن * مار بر پای راعی زند : به خاطر آن* مای بر پای راعی میزند که ..
مَهابت : ترس ، هیبت .
راعی : شبان ، چراننده ی چهارپایان
معنی بیت دوم چی میشه ؟
مار برای این پای چوپان را نیش می زند که ... ؟
که (مار) ترسد (چوپان) سرش را بکوبد به سنگ
به: با
که (مار) ترسد (راعی) سرش را بکوبد به سنگ
به:با
معنی مصرع دوم بیت اول چی میشه دوستان عزیز ؟
میشه لطفا مصرع دوم بیت اول رو معنی کنید؟
گرامی سیما
وگر با چنو صد بر آیی به جنگ
می گوید:
اگر در جنگ حریف صد جنگجو مانند او باشی
مصداق:
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد.
ازان مار بر پای داعی زند
به به .
بنده فقط نظرمو بیان میکنم و به معنای صحیح بودن نیست
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد برآیی به جنگ
-از اونی که ازت میترسه، بترس و اگه صد در صد زورشو داری و شکستش میدی، باهاش بجنگ
از آن مار بر پایِ راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
-بازم میگه بترس. اینجا منظورش شاید از مار یه چیزی باشه که انچنان شجاعت نداره ولی چون میترسه که چوپان با سنگ بزنه تو سرش، خودش حمله میکنه(پ.ن: بهترین دفاع حملست)
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟
- میگه اگه گربه که اونقد قوی نیست دیگه به اخر کار برسه، هر کاری میتونه بکنه؛ مثل زخمی کردن پلنگ(پ.ن: شبیه این بیت از سعدی در حکایت اول
وقت ضرورت چو نماند گریز
دست بگیرد سرِ شمشیرِ تیز)
نظرم اینه که جای ریز شدن به معنی کلمات، کلیات رو دریابیم. چیزی که احتمالا هدف سعدی هم همین بوده...