گنجور

حکایت شمارهٔ ۲۰

غافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند؛ بی‌خبر از قول حکیمان که گفته‌اند: هرکه خدای را -عَزَّوَجَلَّ- بیازارد تا دلِ خلقی به دست آرد خداوند، تعالیٰ، همان خلق را بر او گمارد تا دَمار از روزگارش برآرد.

آتشِ سوزان نکند با سپند
آنچه کند دودِ دلِ دردمند

سَرجملهٔ حیوانات گویند که شیر است و اَذَلِّ جانوران خر. و به‌اتّفاقْ خرِ باربر بِهْ که شیرِ مردم‌دَر.

مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است
چون بار همی‌بَرَد عزیز است
گاوان و خرانِ باربردار
بِهْ ز آدمیانِ مردم‌آزار

باز آمدیم به حکایت وزیرِ غافل. مَلِک را ذمائِمِ اخلاق او به قرائن معلوم شد؛ در شکنجه کشید و به انواعِ عقوبت بکشت.

حاصل نشود رضایِ سلطان
تا خاطرِ بندگان نجویی
خواهی که خدای بر تو بخشد؟
با خلقِ خدای کن نکویی

آورده‌اند که یکی از ستم‌دیدگان بر سر او بگذشت و در حالِ تباهِ او تأمّل کرد و گفت:

نه هرکه قوّتِ بازویِ منصبی دارد
به سلطنت بخورد مالِ مردمان به گزاف
توان به حلق فرو بردن استخوانِ درشت
ولی شکم بدَرَد چون بگیرد اندر ناف
نمانَد ستم‌کارِ بدروزگار
بماند بر او لعنتِ پایدار

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌نبشته

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

غافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند؛ بی‌خبر از قول حکیمان که گفته‌اند: هرکه خدای را -عَزَّوَجَلَّ- بیازارد تا دلِ خلقی به دست آرد خداوند، تعالیٰ، همان خلق را بر او گمارد تا دَمار از روزگارش برآرد.
شنیدم که شخص از خدا بی‌خبری برای پر کردن خزانهٔ سلطان، خانهٔ یک مردم را خراب کرده بود. در حالی که بی‌خبر از گفتهٔ حکیمان است که می‌گویند: «هر کسی که خداوند -که عزیز و بزرگوار است- را آزرده کند تا دل مردم را به دست آورد، خداوند متعال همان مردم را بر او مسلط می‌کند تا دمار از روزگارش برآورند.»
آتشِ سوزان نکند با سپند
آنچه کند دودِ دلِ دردمند
آنچه که از آهِ دلِ سوختهٔ دردمندان برمی‌آید، آتش سوزان با اسفند (اسپند) نمی‌کند.
سَرجملهٔ حیوانات گویند که شیر است و اَذَلِّ جانوران خر. و به‌اتّفاقْ خرِ باربر بِهْ که شیرِ مردم‌دَر.
می‌گویند گزیده و رأس حیوانات، شیر است و از طرفی، خوارترینِ جانوران خر. اما با هم‌نظری همه، خر باربر بهتر از شیری‌ست که مردم را می‌درد.
مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است
چون بار همی‌بَرَد عزیز است
خرِ بیچاره هرچند که نادان است، اما به خاطر اینکه بار می‌برد و مفید است، مورد احترام است.
گاوان و خرانِ باربردار
بِهْ ز آدمیانِ مردم‌آزار
گاوان و خرانی که بار حمل می‌کنند، بهتر از انسان‌هایی هستند که دیگران را می‌آزارند.
باز آمدیم به حکایت وزیرِ غافل. مَلِک را ذمائِمِ اخلاق او به قرائن معلوم شد؛ در شکنجه کشید و به انواعِ عقوبت بکشت.
ما دوباره به داستان وزیر نادان برگشتیم. اخلاق زشت او به واسطهٔ نشانه‌هایی برای پادشاه آشکار شد؛ بنابراین او را مورد شکنجه قرار داد و به انواع عذاب‌ها کشتش.
حاصل نشود رضایِ سلطان
تا خاطرِ بندگان نجویی
تا دلِ‌ بندگان را بدست نیاوری، خشنودی پادشاه را به دست نمی‌آوری.
خواهی که خدای بر تو بخشد؟
با خلقِ خدای کن نکویی
آیا می‌خواهی خداوند گناهان تو را ببخشد؟ پس با خلقِ خدا نیکی کن.
آورده‌اند که یکی از ستم‌دیدگان بر سر او بگذشت و در حالِ تباهِ او تأمّل کرد و گفت:
گفته‌اند که یکی از افراد ستم‌دیده از کنار او گذشت و به وضعیت بد او نگاه کرد و گفت:
نه هرکه قوّتِ بازویِ منصبی دارد
به سلطنت بخورد مالِ مردمان به گزاف
اینطور نیست که هرکسی به علت جاه و مقام و منصبی که دارد، بسیاری از اموال مردمان را، به ناحق، بخورد.
توان به حلق فرو بردن استخوانِ درشت
ولی شکم بدَرَد چون بگیرد اندر ناف
می‌توان استخوان درشت را از گلو پایین داد ولی وقتی که به ناف برسد، شکم را پاره می‌کند.
نمانَد ستم‌کارِ بدروزگار
بماند بر او لعنتِ پایدار
ستم‌کاران در این دنیا باقی نمی‌مانند ولی لعنتی که بر آن‌ها می‌شمارند تا ابد باقی خواهد بود (تا ابد آنان را لعنت خواهند کرد).

خوانش ها

حکایت شمارهٔ ۲۰ به خوانش دکتر مریم صمدی
حکایت شمارهٔ ۲۰ به خوانش حمیدرضا محمدی
حکایت شمارهٔ ۲۰ به خوانش محمدرضا خسروی
حکایت شمارهٔ ۲۰ به خوانش علی معدلی
حکایت شمارهٔ ۲۰ به خوانش ابوالفضل حسن زاده
حکایت شمارهٔ ۲۰ به خوانش فاطمه زندی
حکایت شمارهٔ ۲۰ به خوانش محسن دهقانیان

حاشیه ها

1397/02/06 15:05
هیچامد

بماند برو لعنت پایدار
به جای مصرع بالا در بعضی نسخ آمده
بماند برو لعنت کردگار

1397/03/14 22:06
آرتا

گمان میکنم که ار چه (کوتاه شده اگر چه) درست باشد چون با وزن شعر جور درمی آید.

1403/06/15 09:09
سعید

سلام خدمت دوستان .قول حکیمان که سعدی میفرمایند مضمون روایتی است از امام صادق علیه السلام که میفرمایند : من طلب رضاالناس بسخط الله جعل الله حامده من الناس ذاما .هرکس رضایت مردم را در خشم خدا بجوید خداوند ستایشگران او را نکوهشگرانش قرار می دهد .

1403/11/05 13:02
سعید

با سلام .برای جمله اول حکایت عزیزان را ارجاع میدهم به سند باد نامه ظهیری سمرقندی که به لطف گنجوریان عزیز موجود شده است :

مثل الملک الذی یعمر خزانته من اموال رعیته کمثل من یطین سطح بیته بما یقتلع من اساس بنیانه و روزگار این بیت فرو خواند:

از رعیت شهی که مایه ربود

بن دیوار کند و بام اندود

1403/12/06 16:03
مِهتی

مفهوم و برداشتی که از این حکایت داشتم
شماره 20
از نظر بنده، سعدی سعی دارد بگوید که مهم نیست چه منصبی و مقامی داریم، برتری ما این است که به خلق اگر بتوانیم کمک کنیم و اسیب نزنیم
اگر امروز نیروی اسیب زدن به کسی را داریم، چون نیرومندیم؛ بعید نیست روزی از پای در افتاده باشیم و کسی دیگر به ما ظلم روا دارد، زیرا نیرومند است...