گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۵

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و حکایت به درافتاد
با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش
مشتاق چنان شد که چو من بی‌خبر افتاد
هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست
کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
صاحب نظران این نفس گرم چو آتش
دانند که در خرمن من بیشتر افتاد
نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع
کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد
سعدی نه حریف غم او بود ولیکن
با رستم دستان بزند هر که درافتاد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
در لحظه‌ای که چشمم به چهره‌ی زیبایش افتاد، مشخص شد که طاقت از دست داده‌ام.
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
هوش مصنوعی: ما گفتیم که عقل باید از هر مشکلی راه حلی پیدا کند، اما در نهایت، بیچاره عقل عاجز ماند وقتی که عشق به اوج خود رسید.
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد
 چشم همچون دشمن، روی مردم شمشیر کشیده است؛ چطور می‌توانم طاقت بیاورم وقتی سپر از دستم افتاده است؟
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و حکایت به درافتاد
با وجود سوختگی نمی‌توان آتش را پنهان کرد؛ گرچه هیچ حرفی نزدیم ولی این واقعیت آشکار شد.
با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش
مشتاق چنان شد که چو من بی‌خبر افتاد
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره زیبایی‌ها و صفات نیک او صحبت کردم، آن‌چنان به او علاقه‌مند شد که مثل من بی‌اطلاع و شگفت‌زده ماند.
هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست
کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
هوش مصنوعی: بیدار باش! تا زمانی که از عشق و محبت او دلخوشی و لذت نبری، قلبت در درد و غم خواهد بود؛ چرا که غم او به قدری سنگین است که کوه‌ها را نیز زیر فشار قرار می‌دهد.
صاحب نظران این نفس گرم چو آتش
دانند که در خرمن من بیشتر افتاد
هوش مصنوعی: کارشناسان و خردمندان بر این باورند که این احساس پرشور و گرم نظیر آتش است و در کانون وجود من بیشتر از همه تأثیرگذار است.
نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع
کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد
هوش مصنوعی: چشمم به منظره دل‌پذیری افتاد و به محض اینکه نگاه کردم، هر چه در وجود داشت جلوی چشمم آمد.
سعدی نه حریف غم او بود ولیکن
با رستم دستان بزند هر که درافتاد
هوش مصنوعی: سعدی نتوانست با غم او مقابله کند، اما هر کسی که در برابر او بیفتد، باید در نبرد با رستمِ دستان مبارزه کند.

خوانش ها

غزل ۱۵۵ به خوانش حمیدرضا محمدی
غزل ۱۵۵ به خوانش محسن لیله‌کوهی
غزل ۱۵۵ به خوانش سعیده تهرانی‌نسب
غزل ۱۵۵ به خوانش پری ساتکنی عندلیب
غزل شمارهٔ ۱۵۵ به خوانش سهیل قاسمی
غزل شمارهٔ ۱۵۵ به خوانش نازنین بازیان
غزل شمارهٔ ۱۵۵ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۱۵۵ به خوانش مریم فقیهی کیا

حاشیه ها

1395/05/24 16:07
رضا شیران

بر همان وزن و قافیه غزل حافظی که" پیرانه سرم عشق جوانی بسر افتاد......

1396/12/03 19:03
محمد تقوی رفسنجانی

از مولوی هم ، شعری هم وزن و هم قافیه با این غزل سعدی داریم:
بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید
بس باده کر آن نادره در چشم و سر افتاد
که بنا بر مضامین این غزلها به هم نزدیکند همانند غزل حافظ:
بس تجربه کردیم درین دیر مکافات
با درد کشان هر که درافتاد، برافتاد

1397/01/09 20:04
ایرانی

بدون شک یک کلمه از مصرع آخر جا افتاده است ، قبل از در افتاد

1399/02/04 18:05
وحیده

هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست
کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
شاه بیت این شعر این بیته :)))))

1401/11/23 19:01
فاطمه زندی

  وزن : مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل 

۱_زانگه که بر آن صورت ِ خوبم نظر افتاد 

از صورت بی طاقتی ام پرده بر افتاد 

معنی بیت اول

از آن زمانی که چهره ء زیبایت را مشاهده کردم، از رخسار بی تابی من پرده بر افتاد و سخت بی قرار شدم [زانگه : از آن زمان / خوب : زیبا / نظر : نگاه / استعاره ء مکنیّه : صورت بی طاقتی / کنایه : پرده بر افتادن ( آشکار شدن )

۲_گفتیم که عقل از همه کاری به در آید 

بیچاره فرو ماند چو عشقش به سر افتاد

معنی بیت دوم 

می پنداشتم که عقل از عهدهء هر کاری بر  می آید اما بیچاره وقتی عاشق شد،به کار عشق فرو ماند.[بیچاره :صفت جانشین موصوف ،درمانده و ناتوان / به سرافتادن : دریافتن و متوجه شدن ،کنایه : از کاری به در آمدن ( از عهده ء کاری بیرون آمدندو آن را به نیکی انجام دادن )/ تضاد : عقل و عشق ،به در آمدن  ،فرو ماندن 

۳_ شمشیر کشیده ست نظر بر سر مردم 

چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد ؟

معنی بیت سوم  : نگاه بر سر مردم شمشیر کشیده است.من که سپر از دستم افتاده است ،چگونه می توانم مقاومت نمایم ؟[ نظر : نگاه /سپر از دست افتادن (تسلیم و عاجز شدن )/ایهام :مردم ۱_آدمیان ۲_مردمک چشم /تناسب : شمشیر و سپر ،پای و دست /کنایه : پای داشتن (پایداری و بردباری کردن )]

۴در سوخته پنهان نَتوان داشتن آتش 

ما هیچ نگفتیم و ، حکایت به در افتاد 

معنی بیت چهارم :همان طور که آتش در چیز سوخته و مشتعل پنهان نمی ماند ،حکایت سوزش درون ما نیز گرچه سخن نمی گوییم  آشکار شده است.[سوخته :آتشگیر و آن جامهء سوخته که بر آن از سنگ و چقماق آتش گیرند  ،آنچه بدان آتش افروزند (لغت نامه )/ تناسب : سوخته ،آتش / به در افتادن : آشکار شدن ]

۵_با هرکه خبر گفتم از اوصاف جمیلش 

مشتاق چنان شد که چو من بی خبر افتاد 

معنی بیت پنجم:خبر وصف جمال او را با هرکس در میان نهادم ،آنچنان شیفته و مشتاق وی گردید که مثل من بی خبر و حیران ماند.[اوصاف جمیل : نیکویی ها و خصلت های زیبا / مشتاق : شیفته و عاشق /بی خبر : حیران و سرگشته ]

هان ،تا لب شیرین نسِتانَد دلت از دست !

کآن کز غم او کوه گرفت ،از کمر افتاد

معنی بیت ششم :آگاه باش که لب شیرین دل از کفت نرباید و به عشق مبتلایت نکند !زیرا کسی که از دست غم عشق شیرین لبان به کوه پناه می برد ، ناچار خود را از کمرگاه آن به زیر پرتاب میکند.[هان: صوت ، کلمه ای برای تنبیه و آگاهانیدن / کوه گرفتن : سر به کوه گذاشتن و به کوه رفتن ./ایهام :لب شیرین ۱_ لب زیبا ۲_ لب شیرین معشوقه ء خسرو پرویز که فرهاد به او دل باخت.-->۵۵/۲/ کنایه : از دست ستاندن (شیفته و عاشق کردن )از کمر افتادن (بی صبر و طاقت گشتن )/ تلمیح : اشاره به ماجرای فرهاد و شیرین /ایهام : از کمر افتاد ،از کمر کوه افتاد ۲_از پای در آمد 

۷_صاحب نظران این نفَسِ گرم ِ چو آتش 

دانند که در خرمن من بیشتر افتاد

معنی بیت هفتم :صاحب دلان می دانند که نفس گرم عشق که چونان آتشی است ،خرمن مرا بیش از دیگران به آتش کشیده است .[صاحب نظران : روشن دلان و آگاهان ،کسانی که به چشم دل در کارها نگرند ./ کنایه : نفس گرم ( دم ِ گیرا نفس اثر بخش ،آه سوزناک )آتش در خرمن افتادن (هستی و وجود به باد دادن و نابود شدن )/تضاد : آتش ،خرمن / تناسب : گرم ،آتش

۸_ نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع 

کَاوَّل نظرم هر چه وجود از نظر افتاد 

معنی بیت هشتم : برآن چهره ء زیبا به دقّت نگریستم .در همان نگاه اول هر چیز که در هستی وجود داشت ،در نظرم بی قدر گردید [منظر : چهره و صورت /مطبوع : خوش آیند و زیبا /وجود : صفت است جانشین موصوف ،موجود ./جناس زاید و اشتقاق : نظر ،منظر /آرایه ء تکرار:نظر ]

۹_سعدی نه حریف غم او بود ،ولیکن 

با رستم دستان بزند هرکه در افتاد 

معنی بیت نهم :سعدی از عهد ه ء غم عشق او بر نمی آمد ،اما هرکس که با کاری بزرگ چون غم عشق در گیر شود حتی می تواند با رستم دستان هم بجنگد .[ حریف : رقیب و همآورد /رستم دستان :رستم پسر زال و دستان لقبی برای پدر رستم بود /زدن : پیکار کردن /کنایه : در افتادن ( ستیز کردن )]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

1403/08/20 23:11
جلال ارغوانی

با شیرینی گفتار توای سعدی خوش گو

شیرینی شهد وشکر از هر نظر افتاد