گنجور

بخش ۸ - حکایت

یکی پارسا سیرت حق پرست
فتادش یکی خشت زرین به دست
سر هوشمندش چنان خیره کرد
که سودا دل روشنش تیره کرد
همه شب در اندیشه کاین گنج و مال
در او تا زیم ره نیابد زوال
دگر قامت عجزم از بهر خواست
نباید بر کس دوتا کرد و راست
سرایی کنم پای بستش رخام
درختان سقفش همه عود خام
یکی حجره خاص از پی دوستان
در حجره اندر سرا بوستان
بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت
تف دیگدان چشم و مغزم بسوخت
دگر زیردستان پزندم خورش
به راحت دهم روح را پرورش
به سختی بکشت این نمد بسترم
روم زین سپس عبقری گسترم
خیالش خرف کرد و کالیوه رنگ
به مغزش فرو برده خرچنگ چنگ
فراغ مناجات و رازش نماند
خور و خواب و ذکر و نمازش نماند
به صحرا برآمد سر از عشوه مست
که جایی نبودش قرار نشست
یکی بر سر گور گل می سرشت
که حاصل کند زآن گل گور خشت
به اندیشه لختی فرو رفت پیر
که ای نفس کوته نظر پند گیر
چه بندی در این خشت زرین دلت
که یک روز خشتی کنند از گلت؟
طمع را نه چندان دهان است باز
که بازش نشیند به یک لقمه آز
بدار ای فرومایه زین خشت دست
که جیحون نشاید به یک خشت بست
تو غافل در اندیشهٔ سود و مال
که سرمایهٔ عمر شد پایمال
غبار هوا چشم عقلت بدوخت
سموم هوس کشت عمرت بسوخت
بکن سرمهٔ غفلت از چشم پاک
که فردا شوی سرمه در چشم خاک

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یکی پارسا سیرت حق پرست
فتادش یکی خشت زرین به دست
هوش مصنوعی: یک مرد پارسا و درستکار که خلیفۀ حق را می‌پرستید، ناگهان یک خشت زرین را در دستش دید.
سر هوشمندش چنان خیره کرد
که سودا دل روشنش تیره کرد
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که تعجب یا حیرت عمیق فردی باعث شد تا افکار و احساسات مثبت او تحت تأثیر قرار گیرد و دچار ناامیدی یا سردرگمی شود. در واقع، وقایعی که باعث شگفتی شده‌اند به قدری شدید هستند که حتی ذهن روشن فرد را هم تحت تأثیر قرار می‌دهند و دلش را تاریک می‌کنند.
همه شب در اندیشه کاین گنج و مال
در او تا زیم ره نیابد زوال
هوش مصنوعی: هر شب در فکر این هستم که این ثروت و دارایی چه زمانی ناپدید می‌شود و از بین می‌رود.
دگر قامت عجزم از بهر خواست
نباید بر کس دوتا کرد و راست
هوش مصنوعی: اگر من درخواستی دارم، نباید آن را به دو نفر بگویم و به‌طور صادقانه عمل کنم.
سرایی کنم پای بستش رخام
درختان سقفش همه عود خام
هوش مصنوعی: من خانه‌ای می‌سازم که در پایه‌هایش، سنگ‌های درختان به کار رفته و سقف آن از چوب خوش‌بو و خام تشکیل شده است.
یکی حجره خاص از پی دوستان
در حجره اندر سرا بوستان
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به فضایی دارد که شخصی به خاطر دوستانش و به دنبال آنها، اتاقی خاص در باغی ایجاد کرده است. این اتاق در واقع نمادی از ارتباط و دوستی است که در دل یک محیط زیبا و دلنشین قرار دارد.
بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت
تف دیگدان چشم و مغزم بسوخت
هوش مصنوعی: من از غم و درد به حالت افسردگی افتاده‌ام؛ چشمانم و ذهنم از شدت ناراحتی و عذاب سوخته‌اند.
دگر زیردستان پزندم خورش
به راحت دهم روح را پرورش
هوش مصنوعی: من همواره به زیر دستانم غذا می‌دهم تا با آسودگی خاطر، روح خود را پرورش دهم.
به سختی بکشت این نمد بسترم
روم زین سپس عبقری گسترم
هوش مصنوعی: به سختی این نمد را کشتم و بستر خود را آماده کردم، حالا پس از این، با خیال راحت به خواب می‌روم.
خیالش خرف کرد و کالیوه رنگ
به مغزش فرو برده خرچنگ چنگ
هوش مصنوعی: او در خیال خود به شدت مشغول است و به طوری درگیر افکارش شده که رنگ و دنیای جدیدی را در ذهنش تجربه می‌کند. این وضعیت به شکلی او را از واقعیت دور کرده و باعث شده که حالت عجیبی به خود بگیرد.
فراغ مناجات و رازش نماند
خور و خواب و ذکر و نمازش نماند
هوش مصنوعی: لحظات آرامش و گفتگوهای صمیمانه‌ام پایید، حتی خواب و خوراک و عبادت نیز برایم باقی نماند.
به صحرا برآمد سر از عشوه مست
که جایی نبودش قرار نشست
هوش مصنوعی: او از شوق و خوشحالی به بیرون از شهر رفت و به دلیل حالتی که داشت، نتوانست جایی برای نشستن پیدا کند.
یکی بر سر گور گل می سرشت
که حاصل کند زآن گل گور خشت
هوش مصنوعی: یک نفر بر سر قبر گل می‌کاشت تا از آن گل، آجر برای ساختن قبر تهیه کند.
به اندیشه لختی فرو رفت پیر
که ای نفس کوته نظر پند گیر
هوش مصنوعی: پیر لحظه‌ای به فکر فرو رفت و به نفس خودش گفت: ای نفس با دیدگاه محدود، هشدار بگیر.
چه بندی در این خشت زرین دلت
که یک روز خشتی کنند از گلت؟
هوش مصنوعی: در دل تو چه راز و علاقه‌ای وجود دارد که ممکن است روزی بر اساس آن احساسات، زندگی‌ات را بسازند یا بر آن تأثیر بگذارند؟
طمع را نه چندان دهان است باز
که بازش نشیند به یک لقمه آز
هوش مصنوعی: طمع برای انسانی که خود را به آن گرفتار کرده، هرگز به حدی نمی‌رسد که با یک لقمه از آن رها شود. در واقع، آرزوها و خواسته‌های او به قدری زیاد است که نمی‌تواند به آسانی از آن‌ها دل بکَند.
بدار ای فرومایه زین خشت دست
که جیحون نشاید به یک خشت بست
هوش مصنوعی: ای فرد نادان، دست از این کار بساز و از این مصالح کم ارزش استفاده نکن، زیرا جیحون (رودی بزرگ) با یک تکه خشت بند نمی‌آید و نمی‌توان آن را به این سادگی متوقف کرد.
تو غافل در اندیشهٔ سود و مال
که سرمایهٔ عمر شد پایمال
هوش مصنوعی: تو در فکر جمع کردن ثروت و داشته‌ها هستی، غافل از این که عمرت به همین خاطر تلف می‌شود.
غبار هوا چشم عقلت بدوخت
سموم هوس کشت عمرت بسوخت
هوش مصنوعی: غبار و آلودگی هوا باعث کور شدن بینش تو شده و هوای نفس و آرزوهای ناپسند عمرت را نابود کرده است.
بکن سرمهٔ غفلت از چشم پاک
که فردا شوی سرمه در چشم خاک
هوش مصنوعی: چشم‌پوشی از غفلت‌ها و آلودگی‌های زندگی را در حال حاضر انجام بده؛ چرا که در آینده ممکن است همان غفلت‌ها و مشکلات، باعث ننگ و پشیمانی تو شوند.

خوانش ها

بخش ۸ - حکایت به خوانش حمیدرضا محمدی
بخش ۸ - حکایت به خوانش عندلیب
بخش ۸ - حکایت به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1391/10/14 13:01
سعید

بسیار بسیار عالی، زیبا و بی نظیر و آموزنده.

1392/02/23 11:04
امین کیخا

زیبا ترین کلمه در این شعر سرابوستان است و ان یعنی خانه ای که باغ هم دارد و به اصطلاح امروزی خانه باغ و سرا بوستان نهایت زیبایی را دارد ، زهی سعدی شیرین سخن

1392/02/23 12:04
امین کیخا

گویند عبقری ابریشم نگارین یا پرنیان است در برابر پرند که نوعی ابریشم ساده است و ستبرک یا استبرک دانه های درشت و ستبر داشته است . عبقری در اصل دره ای بوده است که در ان پری فراوان بوده است و عربها چنین گمان میکرده اند و نیز هر چیز شگفت را عبقری مینامیده اند و نیز مهتر هر گروه را عبقری می گفته اند به قول علامه دهخدا

1392/02/23 12:04
امین کیخا

آز در قصص القران اصطلاح جالبی دارد آز بستن یعنی طمع کردن مثلا میگوید چون زنی بیامد و از هاروت و ماروت بر شویش شکوه کرد انها در او آز بستند و تا اخر و آز بستن را جایی دیگر ندیده ام

1395/08/05 06:11
امین بیک

در این بیت خوبست بعد از حجره ویرگول گذاشته شود تا خواندن بیت آسانتر شود.
یکی حجره، خاص از پی دوستان
در حجره اندر سرا بوستان

1401/07/19 23:10
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد)

که جیحون نشاید به یک خشت بست: جلویِ آبِ رودِ جیحون که بزرگترین رودِ آسیای میانه است را نمی توان با یک خشت سد کرد: حرص و ولع و زیاده خواهی انسان به آبِ جیحون تشبیه شده است که با یک خشتِ طلا نمی توان به همه یِ آن آرزوها جامه عمل پوشانید!