گنجور

بخش ۶ - حکایت

قضا زنده‌ای را رگ جان برید
دگر کس به مرگش گریبان درید
چنین گفت بیننده‌ای تیز هوش
چو فریاد و زاری رسیدش به گوش
ز دست شما مرده بر خویشتن
گرش دست بودی دریدی کفن
که چندین ز تیمار و دردم مپیچ
که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ
فراموش کردی مگر مرگ خویش
که مرگ منت ناتوان کرد و ریش
محقق که بر مرده ریزد گلش
نه بر وی که بر خود بسوزد دلش
ز هجران طفلی که در خاک رفت
چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت
تو پاک آمدی بر حذر باش و پاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک
کنون باید این مرغ را پای بست
نه آنگه که سررشته بردت ز دست
نشستی به جای دگر کس بسی
نشیند به جای تو دیگر کسی
اگر پهلوانی و گر تیغزن
نخواهی به در بردن الا کفن
خر وحش اگر بگسلاند کمند
چو در ریگ ماند شود پای بند
تو را نیز چندان بود دست زور
که پایت نرفته‌ست در ریگ گور
منه دل بر این سالخورده مکان
که گنبد نپاید بر او گردکان
چو دی رفت و فردا نیامد به دست
حساب از همین یک نفس کن که هست

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قضا زنده‌ای را رگ جان برید
دگر کس به مرگش گریبان درید
هوش مصنوعی: سرنوشت، زندگی کسی را به پایان رساند و دیگران در سوگ او گریبان چاک کردند.
چنین گفت بیننده‌ای تیز هوش
چو فریاد و زاری رسیدش به گوش
هوش مصنوعی: یک بیننده باهوش چنین گفت: وقتی که صدای فریاد و زاری به او رسید.
ز دست شما مرده بر خویشتن
گرش دست بودی دریدی کفن
هوش مصنوعی: اگر دست شما به او می‌رسید، می‌توانستید پرده و کافن او را پاره کنید و او را از مرگ نجات دهید.
که چندین ز تیمار و دردم مپیچ
که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که دارم نچرخ، زیرا دو روز پیش از تو به ‌خودم بسیار پرداختم و به فکر تو بودم.
فراموش کردی مگر مرگ خویش
که مرگ منت ناتوان کرد و ریش
هوش مصنوعی: شاید فراموش کرده‌ای که مرگ چگونه توانایی ناتوان را از پا می‌افتد و او را به زانو درمی‌آورد.
محقق که بر مرده ریزد گلش
نه بر وی که بر خود بسوزد دلش
هوش مصنوعی: محقق وقتی بر قبر مرده گل بریزد، این کار را به خاطر آن مرده نمی‌کند، بلکه این عشق و احساس اوست که به خاطر خود او می‌سوزد و آتش می‌گیرد.
ز هجران طفلی که در خاک رفت
چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت
هوش مصنوعی: چه اندوهی از جدایی کودکی که به خاک سپرده شد؟ او بی‌گناه آمد و بی‌گناه رفت.
تو پاک آمدی بر حذر باش و پاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک
هوش مصنوعی: تو با پاکی و صفا به این دنیا آمده‌ای، پس همواره مراقب باش که پاک بمانی؛ زیرا ناپاکی و آلوده شدن عیب و ننگ بزرگی است.
کنون باید این مرغ را پای بست
نه آنگه که سررشته بردت ز دست
هوش مصنوعی: اکنون باید این پرنده را مهار کرد، نه اینکه زمانی اقدام کنی که کنترل آن از دستانت خارج شده باشد.
نشستی به جای دگر کس بسی
نشیند به جای تو دیگر کسی
هوش مصنوعی: اگر تو در جای دیگری نشسته‌ای، دیگران نیز به زودی جای تو را خواهند گرفت.
اگر پهلوانی و گر تیغزن
نخواهی به در بردن الا کفن
هوش مصنوعی: اگر به دنبال شجاعت و دلاوری هستی و نمی‌خواهی به جنگ بروی، تنها باید آماده‌ی مرگ باشی.
خر وحش اگر بگسلاند کمند
چو در ریگ ماند شود پای بند
هوش مصنوعی: اگر اسب وحشی از بند رها شود، اما در شن‌ها بماند، همچنان پایش به زمین خواهد بود.
تو را نیز چندان بود دست زور
که پایت نرفته‌ست در ریگ گور
هوش مصنوعی: تو هم به اندازه‌ای قدرت داری که هنوز به خاک نمی‌خواهی بروی.
منه دل بر این سالخورده مکان
که گنبد نپاید بر او گردکان
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و به این مکان کهنسال دل نبند، چرا که هیچ‌چیز در این دنیا پایدار نیست و حتی گنبدها هم عمر محدودی دارند.
چو دی رفت و فردا نیامد به دست
حساب از همین یک نفس کن که هست
هوش مصنوعی: روزی که گذشت دیگر برنمی‌گردد و فردایی نیز هنوز نیامده است، پس تنها به همین لحظه که اکنون در دست داری توجه کن.

خوانش ها

بخش ۶ - حکایت به خوانش حمیدرضا محمدی
بخش ۶ - حکایت به خوانش عندلیب
بخش ۶ - حکایت به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1390/01/06 13:04
فقیر

با سلام؛ و تشکر از شما
بیت نخست فکر می کنم
قضا زنده ای را رگ جان برید
صحیح می باشد.
با سپاس...

1393/03/23 19:05
شهاب امامی

بنده هم با نظر فیز موافقم اگر بگوییم
"قضا زنده ای رگ جان برید"
این طور برداشت میشود که شخصی رگ خود را زده و خودکشی کرده درحالیکه ابیات بعدی چنین چیزی را نمیرساند و
"قضا زنده ای را رگ جان برید
صحیح باشد
با تشکر بی پایان

1402/12/19 07:03
عبدالکریم بهروان

کاش همچون گذشته در مدارس سعدی خوانی باب میشد.

مفاهیم غنی شعر و فرهنگ ایرانی برای نسل امروز بسیار کاربردی هست که متاسفانه به دست فراموشی سپرده شده است.