برگردان به زبان ساده
شبی خوابم اندر بیابان فید
فرو بست پای دویدن به قید
هوش مصنوعی: شبی در بیابانی خوابم برد و پای دویدن مرا در بند کرد.
شتربانی آمد به هول و ستیز
زمام شتر بر سرم زد که خیز
هوش مصنوعی: یک شتربان در حال جنگ و درگیری نزد من آمد و با شدت بر سرم زین شتر را نواخت و گفت: حرکت کن!
مگر دل نهادی به مردن ز پس
که بر مینخیزی به بانگ جرس؟
هوش مصنوعی: آیا تو به خاطر از دست دادن چیزی با دل شکستگان به زندگی بازمیگردی که صدای زنگ را بشنوی و برخیزی؟
مرا همچو تو خواب خوش در سر است
ولیکن بیابان به پیش اندر است
هوش مصنوعی: من هم مثل تو خوابهای شیرینی در سر دارم، اما در مقابل، بیابانی در پیش رویم وجود دارد.
تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل
نخیزی، دگر کی رسی در سبیل
هوش مصنوعی: اگر از خواب شیرین برخیزی و آماده سفر نشوی، دیگر کی به راه رستگاری خواهی رسید؟
فرو کوفت طبل شتر ساروان
به منزل رسید اول کاروان
هوش مصنوعی: شتر بارکش به سر منزل رسید و در این هنگام صدای طبل آن به گوش میرسد.
خنک هوشیاران فرخنده بخت
که پیش از دهلزن بسازند رخت
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسانی که بخت خوبی دارند و قبل از آن که دیگران شروع به شادی و جشنگرفتن کنند، خودشان زندگی و شرایط خوبی را فراهم میکنند.
به ره خفتگان تا بر آرند سر
نبینند ره رفتگان را اثر
هوش مصنوعی: کسانی که خوابیدهاند تا بیدار شوند، راه را نمیبینند و اثر آنانی که در این راه گام گذاشتهاند را نیز مشاهده نمیکنند.
سبق برد رهرو که برخاست زود
پس از نقل بیدار بودن چه سود؟
هوش مصنوعی: مسافر زودتر از دیگران حرکت کرد، اما بیدار ماندن بعد از خواب چه فایدهای دارد؟
یکی در بهاران بیفشانده جو
چه گندم ستاند به وقت درو؟
هوش مصنوعی: کسی که در فصل بهار دانه جوی را در خاک میپاشد، چه زمانی گندم را در وقت برداشت خواهد گرفت؟
کنون باید ای خفته بیدار بود
چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟
هوش مصنوعی: اکنون باید ای خوابآلود بیدار شوی، چرا که به محض اینکه مرگ تو را از خواب بیدار کند، دیگر فایدهای ندارد.
چو شیبت در آمد به روی شباب
شبت روز شد دیده بر کن ز خواب
هوش مصنوعی: وقتی پیری به جوانی روی آورد، صبح نزدیک میشود. چشمانت را از خواب باز کن.
من آن روز بر کندم از عمر امید
که افتادم اندر سیاهی سپید
هوش مصنوعی: در آن روزی که از عمرم ناامید شدم، متوجه شدم که دچار وضعیتی شدم که در آن دیگر روشنایی و امیدی وجود ندارد.
دریغا که بگذشت عمر عزیز
بخواهد گذشت این دمی چند نیز
هوش مصنوعی: حیف که عمر گرانبهای ما به پایان رسید و حتی این لحظههای اندک نیز به سرعت میگذرد.
گذشت آنچه در ناصوابی گذشت
ور این نیز هم در نیابی گذشت
هوش مصنوعی: آنچه در روزگار سخت و ناسالم گذشته، فراموش شده است و اگر این وضعیت هم پایان بپذیرد، تو هم درک نخواهی کرد که چگونه گذشته است.
کنون وقت تخم است اگر پروری
گر امید داری که خرمن بری
هوش مصنوعی: الان زمان کاشت است، اگر میخواهی چیزی به دست بیاوری، باید تلاش کنی تا در آینده محصول خوبی برداشت کنی.
به شهر قیامت مرو تنگدست
که وجهی ندارد به حسرت نشست
هوش مصنوعی: به شهری که برای حساب و کتاب اعمال در روز قیامت است نرو، اگر بیپولی و در حسرت زندگی کردهای، چرا که در آنجا هیچ نفعی نخواهی برد.
گرت چشم عقل است تدبیر گور
کنون کن که چشمت نخوردهست مور
هوش مصنوعی: اگر چشم بصیرت داری، به فکر راه چاره و تدبیر باش؛ چرا که اکنون زمان آن است که به موضوعات جدیتر بپردازی و این در حالی است که چشمانت هنوز دقیق و عمیق نگاه نکردهاند.
به مایه توان ای پسر سود کرد
چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟
هوش مصنوعی: ای پسر، تو باید با توجه به تواناییهایت بهرهوری کنی، زیرا اگر کسی با سرمایهاش خوب رفتار نکند، هیچ سودی برای او نخواهد داشت.
کنون کوش کآب از کمر در گذشت
نه وقتی که سیلابت از سر گذشت
هوش مصنوعی: اکنون تلاش کن تا از مشکلات عبور کنی، نه زمانی که سیلاب بر تو تمام شده باشد.
کنونت که چشم است اشکی ببار
زبان در دهان است عذری بیار
هوش مصنوعی: اکنون که چشمانت پر از اشک است، زبانت در دهان به سکوت نشسته، پس دلیلی برای عذرخواهی بیاور.
نه پیوسته باشد روان در بدن
نه همواره گردد زبان در دهن
هوش مصنوعی: نه همیشه روح در بدن باقی میماند و نه زبان همیشه در دهان حرکت میکند.
کنون بایدت عذر تقصیر گفت
نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت
هوش مصنوعی: اکنون باید از تو خواهش کنم که مرا ببخشی، نه مانند انسان در حال صحبت که به خواب رفت.
ز دانندگان بشنو امروز قول
که فردا نکیرت بپرسد به هول
هوش مصنوعی: از آگاهان امروز بشنو که فردا از تو در مورد اعمالت پرسش خواهد شد و از این بابت باید نگران باشی.
غنیمت شمار این گرامی نفس
که بی مرغ قیمت ندارد قفس
هوش مصنوعی: این فرصتی ارزشمند است که باید قدر آن را دانست، زیرا بدون وجود این روح عزیز، زندگی مانند قفس بدون پرندهای ارزش نخواهد داشت.
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
که فرصت عزیز است و الوقت سیف
هوش مصنوعی: عمری را با افسوس و حسرت تلف نکن، زیرا زمان باارزش است و مانند شمشیری است که باید از آن به درستی استفاده کنی.
حاشیه ها
1393/03/23 19:05
شهاب امامی
اخ سعدی سعدی سعدی
دیگر کجا میتوان کسی چون تو پیدا کرد؟
سعدی کاش در روزگار ما هم مردانی چون تو بود.
خوش بحال من که فارسی زبانم و میتوانم اشعار تورا بخوانم.
مکن عمر ضایع به افسوس حیف...
1401/07/18 21:10
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد)
سلام
نیازی به پیدا کردنِ سعدی نیست. همچنین نیازی به بودن سعدی در این زمانه نیست. چرا که هم اکنون زنده است. تنها چیزی که نیاز است گوش دادن به اندرزها و عمل کردن به آنهاست!
1401/08/07 11:11
نیلوفر خلجی
عالی......
در مصرع آخر الوقت ضیف صحیح است و الوقت سیف معنای مناسبی ندارد.
در پاسخ به جناب احمد
ضرب المثل
عرب در اصل چنین است الوقت سیف قاطع و دو معنای عمیق دارد و بهمین دلیل نیز مورد استناد و استفاده بسیار اهل تصوف واقع شده . اول آنکه زمان مانند شمشیر به سرعت و قاطعیت عبور میکند و عمر گذشته را از آینده جدا میکند و دوم آنکه زمان مانند شمشیری است در دستان تو که با کمک آن میتوانی کار خود پیش برده پیروز شوی و وقتی مدیریت و کنترل زمان از دستانت بیرون شود همین سلاح بر علیه تو بکار میرود.
فقط میتونم بگم که واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااقعاااااااااااااااااااااااااا فوقالعاده بود هر بیتش دریایه....
1394/12/05 21:03
سمانه ، م
به نظر می رسد در بیت 14
گذشتت آنچه در ناصوابی گذشت
ور این نیز هم در نیابی گذشت
گذشتت به گذشت تغییر کند بهتر است
،
گذشت آنچه در ناصوابی گذشت
ور این نیز هم در نیابی گذشت
با تشکر و احترام
باسلام
وخسته نباشیدبنده این حکایت رابادوستان هنردوست
به اشتراک گذاشتم.
1399/05/27 18:07
محمد رحیمی
من فکر میکنم
" بُرد " بهتر است جای " کرد "
درآ خر مصرع اول بیت
"به مایه توان ای پسر سود کرد
چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟"
بنشیند:
به مایه توان ای پسر سود بُرد
چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟
دوست عزیز سپاس از توجه شما، اما خورد در بسیاری از چامه ها(اشعار) کهن، خَرد تلفظ می شده بنابراین کرد و خورد درست است.