گنجور

بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن

چه آوردم از بصره دانی عجب
حدیثی که شیرین تر است از رطب
تنی چند در خرقه راستان
گذشتیم بر طرف خرماستان
یکی در میان معده انبار بود
ز پر خواری خویش بس خوار بود
میان بست مسکین و شد بر درخت
وز آنجا به گردن در افتاد سخت
نه هر بار خرما توان خورد و برد
لت انبان بد عاقبت خورد و مرد
رئیس ده آمد که این را که کشت؟
بگفتم مزن بانگ بر ما درشت
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ
بود تنگدل رودگانی فراخ
شکم بند دست است و زنجیر پای
شکم بنده نادر پرستد خدای
سراسر شکم شد ملخ لاجرم
به پایش کشد مور کوچک شکم
برو اندرونی به دست آر، پاک
شکم پر نخواهد شد الّا به خاک

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چه آوردم از بصره دانی عجب
حدیثی که شیرین تر است از رطب
هوش مصنوعی: از بصره چه خبری آورده‌ام که داستان آن به اندازهٔ رطب شیرین است.
تنی چند در خرقه راستان
گذشتیم بر طرف خرماستان
هوش مصنوعی: گروهی از ما در کنار باغ خرما عبور کردیم که در آنجا افرادی با لباس منظم و مشخص در حال رفت و آمد بودند.
یکی در میان معده انبار بود
ز پر خواری خویش بس خوار بود
هوش مصنوعی: یک نفر در دل و درون خود غم جمع کرده بود و از بی‌خودی و یأس به شدت ناامید و خوار به نظر می‌رسید.
میان بست مسکین و شد بر درخت
وز آنجا به گردن در افتاد سخت
هوش مصنوعی: میان فقیر و درخت فاصله‌ای وجود داشت و از آنجا غلتی به گردن او افتاد.
نه هر بار خرما توان خورد و برد
لت انبان بد عاقبت خورد و مرد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که همیشه نمی‌توان از چیزهای خوب بهره‌مند شد و گاهی اوقات انسان عواقب بدی را تجربه می‌کند. اگر کسی به فکر فقط کسب سود یا بهره‌وری باشد، ممکن است در پایان با مشکل یا نتیجه‌ای ناگوار روبه‌رو شود.
رئیس ده آمد که این را که کشت؟
بگفتم مزن بانگ بر ما درشت
هوش مصنوعی: دهیار آمد و پرسید که چه کسی این را کشت؟ من پاسخ دادم که با tone تند و تیز بر ما فریاد نزن.
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ
بود تنگدل رودگانی فراخ
هوش مصنوعی: شکم به دامن کشیده شده بود و به خاطر دل تنگش، رودخانه‌ای وسیع را در بر گرفته بود.
شکم بند دست است و زنجیر پای
شکم بنده نادر پرستد خدای
هوش مصنوعی: شکم به دست انسان وصل است و زنجیری که به پای او بسته شده، نشان‌دهنده‌ی وابستگی او به شکم و نیازهای مادی‌اش است. در این بین، نادر (یک شخصیت تاریخی) به ستایش خدا می‌پردازد.
سراسر شکم شد ملخ لاجرم
به پایش کشد مور کوچک شکم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی کسی دچار دردسر و مشکل می‌شود، ممکن است دیگران را نیز به دردسر بیندازد. در اینجا، به تصویری اشاره دارد که در آن موجودی بزرگ‌تر (ملخ) به خاطر مشکلاتش، موجودی کوچک‌تر (مور) را زیر پا می‌گذارد و به نوعی آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در واقع، مشکلات و ناملایمات گاهی اوقات می‌توانند بر زندگی دیگران نیز تأثیر بگذارند.
برو اندرونی به دست آر، پاک
شکم پر نخواهد شد الّا به خاک
هوش مصنوعی: به درون برو و به دست خود کار کن، زیرا شکم پر نخواهد شد مگر با خاک (به معنای تلاش و کوشش).

خوانش ها

بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن به خوانش حمیدرضا محمدی
بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن به خوانش عندلیب
بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن به خوانش فاطمه زندی
بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن به خوانش امیر اثنی عشری

حاشیه ها

1392/02/15 05:05
مینا

لت انبار به معنی شکم پرست و پر خور

1392/07/21 20:10
احمد رضا

دو بیت مانده به آخر:
در برخی نقل ها:
... شکم بنده کمتر پرستد خدای

1394/02/13 22:05

حکایت بسیار پر مفهوم و زیباییه. می گن اونقدری که شکم پرستی و پرخوری باعث مرگ انسان ها شده، جنگ و خونریزی نشده. تقریباً قریب به اتفاق بیماری های ما به خاطر اشتباه در تغذیه ی درست و پرخوریه. همونطوری که در حدیثی از پیامبر هم اومده: المعده بیت کل داء والحمیه رأس کلّ دواء: معده خانه ی همه ی بیماری ها و پرهیز (از خوردن) آغاز همه ی درمان ها است"
برخی ابیات این شعر زیبا رو من در کتاب صوتی بوستان و یکی دو تا نسخه چاپی که دارم تا حدودی متفاوت خوندم:
من از بصره آورده ام بس عجب/
حدیثی که شیرین ترست از رطب
*
تنی چند در خرقه راستان/
گذشتیم بر طرف خرماستان
*
یکی زآن میان معده انبار بود/
ز پرخواری خویش بس خوار بود
*
میان بست مسکین و شد بر درخت/
وزان جا به گردن در افتاد سخت
*
رئیس ده آمد که این را که کشت؟/
بگفتم مزن بانگ بر ما دُرشت
*
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ/
بود تنگدل رودگان فراخ
*
نه هر بار خرما توان خورد و برد/
که افتد که ناگه شود خورد و مرد
*
شکم بند دست است و زنجیر پای/
شکم بنده نادر پرستد خدای
*
سراسر شکم شد ملخ لاجرم/
به پایش کشد مور کوچک شکم
*
برو اندرونی به دست آر پاک/
شکم پر نخواهد شد الا به خاک

1397/05/26 23:07
امیر محمد

گویا حین نگارش و درج در سایت، بیت آخر این حکایت جا افتاده و به حکایت بعدی منتقل شده است
برو اندرونی به دست آر، پاک/ شکم پر نخواهد شد الّا به خاک
(تصحیح جناب محمد علی فروغی)

1397/10/30 19:12

ضبط قبلی که مطابق نسخه‌ای غیر از تصحیح فروغی است:
چه آوردم از بصره دانی عجب
حدیثی که شیرین ترست از رطب
تنی چند در خرقه راستان
گذشتیم بر طرف خرماستان
یکی در میان معده انبار بود
از این تنگ چشمی شکم خوار بود
میان بست مسکین و شد بر درخت
وزان جا به گردن در افتاد سخت
رئیس ده آمد که این را که کشت؟
بگفتم مزن بانگ بر ما درشت
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ
بود تنگدل رودگانی فراخ
نه هر بار خرما توان خورد و برد
لت انبار بد عاقبت خورد و مرد
شکم بند دست است و زنجیر پای
شکم بنده نادر پرستد خدای
سراسر شکم شد ملخ لاجرم
به پایش کشد مور کوچک شکم

1401/07/04 08:10
مبارکه عابدپور

در کتاب بوستان به تصحیح دکتر فروغی لت انبان اومده نه لت انبار و به ترتیب ابیاتی که در گنجور هست

1403/12/23 20:02
علی

لت انبان یا حالا لت انبار به چه معناست؟ لت چیست؟