گنجور

شمارهٔ ۵۴ - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
من و زلفین او نگونساریم
او چرا بر گل است و من بر خار؟
همچو چشمم توانگر است لبم
آن به لعل، این به لؤلؤ شهوار
تا به خاک اندرت نگرداند
خاک و ماک از تو بر ندارد کار
رگ که با اندشار بنمایی
دل تو خوش کند به خوش گفتار
باد یک چند بر تو پیماید
اندر آنش روا شود بازار
لعل می را ز دُرْجِ خُم برکش
در کدو نیمه کن، به پیش من آر
زن و دخترش گشته مویه کنان
رخ کرده به ناخنان شدکار

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
زلف او نیز مانند من عاشق روی اوست. به همین خاطر مانند من قرار ندارد (زلفش افشان است).
من و زلفین او نگونساریم
او چرا بر گل است و من بر خار؟
من و دو زلف او، نگونساریم. چرا زلفها بر گُل نشسه‌اند و من بر خار؟
همچو چشمم توانگر است لبم
آن به لعل، این به لؤلؤ شهوار
چشم و لبم هریک گوهری یافته است؛ چشمم یاقوت و لبم مروارید شاهانه!
تا به خاک اندرت نگرداند
خاک و ماک از تو بر ندارد کار
تا تو را در خاک نیفکند، خاک و ماک از تو دست برنمی‌دارد.
رگ که با اندشار بنمایی
دل تو خوش کند به خوش گفتار
دردت را که با پرستار در میان بگذاری، تو را با گفتار شیرین دلخوش می‌کند.
باد یک چند بر تو پیماید
اندر آنش روا شود بازار
چندی تو را به سر می‌گرداند و اینچنین بازارش را گرم می‌کند.
لعل می را ز دُرْجِ خُم برکش
در کدو نیمه کن، به پیش من آر
شراب قرمز را از درون خمره بیرون بیاور، آن را در نیمهٔ کدو بریز و به پیش من بیاور.
زن و دخترش گشته مویه کنان
رخ کرده به ناخنان شدکار
زن و دخترش با سر دادن مویه، رخسار خود را با ناخن خراشیده‌اند!

حاشیه ها

1396/06/23 10:08
۷

تا به خاک اندرت نگرداند
خاک و ماک از تو بر ندارد کار
خاک و ماک انند تار و مار
تال و مال
خان و مان
خنگ و منگ
ترت و مرت
شذرمذر
و ...
واژگان پیرو

1403/11/06 12:02
برمک

به واژگان پیرو آنگونه که میگویند باور ندارم
 خان  خانه و سرای است و مان  خانه و شهر و روستا و میهن هر کجا در ان مانی
تال و مال نیز تاراندن و  پایمالی است
خنگ کودن باشد و منگ گیج
ترت  تاراندن و مرت میراندن است

1403/02/01 12:05
احمد خرم‌آبادی‌زاد

واژه «دُرْجْ» (با تلفظ dorj)، یعنی صندوقچۀ اشیاء قیمتی (فرهنگ فارسی معین را ببینید).

1403/11/07 21:02
احمد خرم‌آبادی‌زاد

در پی یادداشت محبت‌آمیزی که بر حاشیه پیشین نوشته شده بود، و نیز با بررسی دوباره شعر و واژه‌نامه‌های فراوان، به بازنگری نظر خود پرداختم که نتیجه آنرا در زیر خواهید دید.

 

در برخی از نسخه‌ها، بیت شماره 5 چنین است: رگ که با پیشیار بنمایی/دل تو خوش کند به خوش گفتار

واژه «پیشیار» به استناد لغتنامه دهخدا، فرهنگ نظام و عجایب‌اللغة (ادیبی) دارای معنی‌های زیر است:

1-پیشاب (ادرار)، 2-کسی که پیشاب جمع می‌کند، 3-شاگرد، خادم، پرستار  4-کسی که بالای سر بیمار می‌آید (که نباید الزاما پزشک باشد).

اگر واژه «اندشار» را به همان معنای اشاره شده در شماره 3 یا 4 در نظر بگیریم، آنگاه سازگاری این بیت با بیت شماره 6 آشکار خواهد شد: 

اگر دردت را به پرستار بگویی، با گفته‌های شیرین دلت را خوش می‌کند. تو را چندگاهی به سر می‌گرداند و اینچنین بازارش را گرم می‌دارد!

 

در خور یادآوری است که رودکی در بیت «بخت و دولت چو پیشکار تواَند/نصرة و فتح پیشیار تو باد»، واژه پیشیار را به معنای خادم به کار برده است.

1403/11/10 18:02
احمد خرم‌آبادی‌زاد

در باره بیت پایانی «زن و دخترش گشته مویه کنان/رخ کرده به ناخنان شدکار»

در گذشته‌های دور از کدوی خشک شده به عنوان کاسه استفاده می‌کرده‌اند. در بیت پایانی، شاعر به زیبایی اشاره دارد به شیار خورگی بخش بیرونی کاسۀ کدویی.