گنجور

شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود

مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود
سپید سیم زده بود و در و مرجان بود
ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود
یکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریخت
چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود
نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز
چه بود؟ منت بگویم: قضای یزدان بود
جهان همیشه چنین است، گِرد گَردان است
همیشه تا بوَد آیین گِرد، گَردان بود
همان که درمان باشد، به جای درد شود
و باز درد، همان کز نخست درمان بود
کهن کند به زمانی همان کجا نو بود
و نو کند به زمانی همان که خُلقان بود
بسا شکسته بیابان، که باغ خرم بود
و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود
همی چه دانی؟ ای ماهروی مشکین موی
که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود؟!
به زلف چوگان نازِش همی کنی تو بدو
ندیدی آن گه او را که زلف، چوگان بود
شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود
شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود
چنان که خوبی، مهمان و دوست بود عزیز
بشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود
بسا نگار، که حیران بدی بدو در، چشم
به روی او در، چشمم همیشه حیران بود
شد آن زمانه، که او شاد بود و خرم بود
نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود
همی خرید و همی سخت، بیشمار درم
به شهر، هر گه یک ترک نار پستان بود
بسا کنیزک نیکو، که میل داشت بدو
به شب ز یاری او نزد جمله پنهان بود
به روز چون که نیارست شد به دیدن او
نهیب خواجهٔ او بود و بیم زندان بود
نبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیف
اگر گران بد، زی من همیشه ارزان بود
دلم خزانهٔ پر گنج بود و گنج سخن
نشان نامهٔ ما مهر و شعر، عنوان بود
همیشه شاد و ندانستمی که، غم چه بود
دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود
بسا دلا، که به سان حریر کرده به شعر
از آن سپس که به کردار سنگ ‌و سندان بود
همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود
عیال نه، زن و فرزند نه، مئونت نه
از این همه تنم آسوده بود و آسان بود
تو رودکی را -ای ماهرو!- کنون بینی
بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود
بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی
سرود گویان، گویی هزاردستان بود
شد آن زمانه که او انس رادمردان بود
شد آن زمانه که او پیشکار میران بود
همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان است
همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان بود
شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنَوَشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود
کجا به گیتی بوده‌ست نامور دهقان
مرا به خانهٔ او سیم بود و حُملان بود
که را بزرگی و نعمت ز این و آن بودی
مرا بزرگی و نعمت ز آل سامان بود
بداد میر خراسانش چل هزار درم
وزو فزونی یک پنجِ میرِ ماکان بود
ز اولیاش پراکنده نیز هشت هزار
به من رسید بدان وقت، حالِ خوب آن بود
چو میر دید سخن، داد دادِ مردیِ خویش
ز اولیاش چنان کز امیر فرمان بود
کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم
عصا بیار، که وقت عصا و انبان بود

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود
تمام دندان‌هایم فرسوده شد و فرو ریخت، آن هم دندان‌هایی که مانند چراغ تابان بودند.
سپید سیم زده بود و در و مرجان بود
ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود
هوش مصنوعی: در اینجا، سخن از زیبایی‌های طبیعی و دل‌انگیزی است که به توصیف شب و صبح می‌پردازد. اشاره به رنگ‌های روشن و درخشان همچون نقره‌ای و مرجانی دارد و همچنین از درخشندگی ستاره‌ها و لطافت قطرات باران صحبت می‌کند. هنرمند با استفاده از این تصاویر، فضایی شاعرانه و زیبا را به تصویر می‌کشد.
یکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریخت
چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که دیگر هیچ‌کس باقی نمانده است و از آن همه نعمت و بهره‌گیری، چه زشت و بدبختی بر سرشان آمده است! به راستی که این بدبختی به原因 سیاره کیوان (زحل) است.
نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز
چه بود؟ منت بگویم: قضای یزدان بود
هوش مصنوعی: نه زهر روزگار باعث بدشانسی من بود و نه دوران طولانی سختی؛ تنها چیزی که موجب این وضعیت شد، قضا و قدر الهی بود.
جهان همیشه چنین است، گِرد گَردان است
همیشه تا بوَد آیین گِرد، گَردان بود
هوش مصنوعی: دنیا همیشه به همین صورت است و به دور خود می‌گردد تا زمانی که قانون چرخش وجود داشته باشد.
همان که درمان باشد، به جای درد شود
و باز درد، همان کز نخست درمان بود
هوش مصنوعی: هر چیزی که می‌تواند درد را تسکین دهد، ممکن است در نهایت دوباره به درد تبدیل شود و در واقع همان چیزی که در ابتدا درمان بود، حالا به مشکل جدیدی تبدیل شده است.
کهن کند به زمانی همان کجا نو بود
و نو کند به زمانی همان که خُلقان بود
هوش مصنوعی: زمانی که چیزی کهنه می‌شود، به همان جایی برمی‌گردد که روزی نو و جدید بود و چیزی که جدید است، به زمانی برمی‌گردد که دیگران آن را کهنه و قدیمی می‌شمردند.
بسا شکسته بیابان، که باغ خرم بود
و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود
هوش مصنوعی: خیلی از بیابان‌های خشک و بی‌حاصل، ممکن است به باغ‌های سرسبز و شاداب تبدیل شوند، و برعکس، برخی از باغ‌های سرسبز ممکن است به بیابان‌های خشک بدل شوند.
همی چه دانی؟ ای ماهروی مشکین موی
که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود؟!
هوش مصنوعی: ای زیباروی با موی مشکی، تو چه می‌دانی؟ که حال و روز من در گذشته چگونه بود؟
به زلف چوگان نازِش همی کنی تو بدو
ندیدی آن گه او را که زلف، چوگان بود
هوش مصنوعی: به لطافت و نرمی زلف محبوب توجه کن؛ آیا تا به حال متوجه نشده‌ای که آن زلف، مانند چوگان است که در دستان تو می‌رقصد؟
شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود
شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که چهره‌اش مانند پارچه‌ای نرم و زیباست و مویش همچون قیر سیاه و تاریک شده است.
چنان که خوبی، مهمان و دوست بود عزیز
بشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود
هوش مصنوعی: اگر خوبی به خانه‌ات بیاید، مانند یک مهمان و دوست عزیز است، ولی وقتی برود، دیگر برنمی‌گردد، چون آن خوبی فقط به عنوان یک مهمان در زندگی ما بود.
بسا نگار، که حیران بدی بدو در، چشم
به روی او در، چشمم همیشه حیران بود
هوش مصنوعی: بسیاری از زیبارویان وجود دارند که من به خاطر زیبایی آنها در شگفت و حیرت‌ام. همیشه نگاه من به سوی آنهاست و هر بار که به آنها می‌نگرم، دوباره در حیرت فرو می‌روم.
شد آن زمانه، که او شاد بود و خرم بود
نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود
هوش مصنوعی: آن زمان فرا رسیده که او خوشحال و شاداب است. شادابی او به اوج خود رسیده و غم و اندوهش در حال کاهش است.
همی خرید و همی سخت، بیشمار درم
به شهر، هر گه یک ترک نار پستان بود
هرگاه یک زیباروی )ترک( که دستانش مانند انار بود، بیشمار درهم می‌شمرد و او را می‌خرید
بسا کنیزک نیکو، که میل داشت بدو
به شب ز یاری او نزد جمله پنهان بود
هوش مصنوعی: بسیاری از دختران زیبا هستند که در شب، به خاطر جذابیت خود، به جای افشای احساساتشان، به صورت پنهانی به یاری دیگران می‌پردازند.
به روز چون که نیارست شد به دیدن او
نهیب خواجهٔ او بود و بیم زندان بود
هوش مصنوعی: زمانی که روز فرا می‌رسید و نمی‌توانستم او را ببینم، احساس می‌کردم که خواجه‌اش به من هشدار می‌دهد و من هم از زندان ترس داشتم.
نبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیف
اگر گران بد، زی من همیشه ارزان بود
هوش مصنوعی: اگر شراب شفاف و چهره زیبا و روی نازک، حتی اگر گران باشد، از نظر من همیشه ارزشش کم است.
دلم خزانهٔ پر گنج بود و گنج سخن
نشان نامهٔ ما مهر و شعر، عنوان بود
هوش مصنوعی: دل من مثل یک گنجینه پر از گنج‌های گرانبهاست و این گنج‌ها عبارتند از کلام و اشعاری که نشان‌دهنده هویت و مقام ما هستند. مهر و شعر، نشانه‌های ما به شمار می‌روند.
همیشه شاد و ندانستمی که، غم چه بود
دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود
هوش مصنوعی: همیشه خوشحال بودم و نمی‌دانستم غم چه معنایی دارد، زیرا دلم پر از شادی و سرور بود.
بسا دلا، که به سان حریر کرده به شعر
از آن سپس که به کردار سنگ ‌و سندان بود
هوش مصنوعی: بسیاری از دل‌ها هستند که مانند حریر به شعر و لطافت می‌پردازند، در حالی که در عمل مانند سنگ و سندان سخت و بی‌رحم هستند.
همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود
هوش مصنوعی: چشمم همیشه به زیبایی زلف‌های زیبا دوخته شده و گوشم همیشه به سخنان دلنشین مردم توجه داشته است.
عیال نه، زن و فرزند نه، مئونت نه
از این همه تنم آسوده بود و آسان بود
هوش مصنوعی: در اینجا گفته می‌شود که من نه همسری دارم، نه فرزندی و نه وابستگی مالی، و به همین دلیل از جسم و زندگی‌ام راحت و آسوده‌ام.
تو رودکی را -ای ماهرو!- کنون بینی
بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود
هوش مصنوعی: ای ماهرو! اکنون تو رودکی را می‌بینی، زمانی که در آن زمان، کسی اینچنین نبوده است.
بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی
سرود گویان، گویی هزاردستان بود
هوش مصنوعی: در این زمانه، تو هیچ‌گاه ندید‌ه‌ای که وقتی به دنیا قدم گذاشتی، افرادی بودند که با شور و شوق، داستان‌های خود را می‌سرودند و به نظر می‌رسید که در دنیای پر از حوادث و ماجراها زندگی می‌کنند.
شد آن زمانه که او انس رادمردان بود
شد آن زمانه که او پیشکار میران بود
هوش مصنوعی: در آن زمان، او دوستی و انس با مردان بافضیلت و نیکوکار داشت و همچنین به عنوان خدمتگزار و پیشکار بزرگان و شاهان شناخته می‌شد.
همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان است
همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان بود
هوش مصنوعی: شعر همیشه از نظر معنوی و احساسی برای جامعه و دولت‌ها مهم و با ارزش بوده است. شعر نه تنها ابراز احساسات و افکار شاعر است، بلکه همچنین به عنوان آینه‌ای از فرهنگ و روحیه زمانه عمل می‌کند. به عبارت دیگر، ارزش و significance شعر در طول تاریخ همواره مورد توجه حاکمان و خود مردم قرار داشته است.
شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنَوَشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود
هوش مصنوعی: در آن زمان، شعر او تاثیر عمیقی بر جهان داشت و او در آن دوره به عنوان شاعر بزرگ خراسان شناخته می‌شد.
کجا به گیتی بوده‌ست نامور دهقان
مرا به خانهٔ او سیم بود و حُملان بود
هوش مصنوعی: کجا در دنیا دکن‌هایی که معروفند، مردی که من هستم به خانه‌اش می‌رفت و همیشه احترامی برای من قائل بود و زندگی‌اش پر از خُلق و خوی نیکو بود.
که را بزرگی و نعمت ز این و آن بودی
مرا بزرگی و نعمت ز آل سامان بود
هوش مصنوعی: بزرگی و ثروت من به واسطه دیگران نیست، بلکه از خاندان سامان به من رسیده است.
بداد میر خراسانش چل هزار درم
وزو فزونی یک پنجِ میرِ ماکان بود
هوش مصنوعی: میر خراسان به او چل هزار درم داد و به همین خاطر سهم ماکان یکی کمتر از پنج است.
ز اولیاش پراکنده نیز هشت هزار
به من رسید بدان وقت، حالِ خوب آن بود
هوش مصنوعی: در زمان‌های قدیم، هشت هزار از اولیای الهی به من رسیدند و آن زمان احساس بسیار خوبی داشتم.
چو میر دید سخن، داد دادِ مردیِ خویش
ز اولیاش چنان کز امیر فرمان بود
هوش مصنوعی: وقتی رهبر سخن را شنید، از قدرت و مقام خود به مثابه اطاعت از فرمان امیر، به خوبی و استواری عمل کرد.
کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم
عصا بیار، که وقت عصا و انبان بود
هوش مصنوعی: اکنون زمان تغییر کرده و من نیز دگرگون شده‌ام. عصا را بیاور که وقت استفاده از عصا و کیسه‌ام رسیده است.

خوانش ها

حسب حال رودکی به خوانش حمیدرضا محمدی

حاشیه ها

1388/06/10 06:09
دوست

در مصراع دوم بیت پنجم بجای" آیین" باید "آیینش" تصحیح شود تا وزن شعر حفظ شود
---
پاسخ: من مشکل وزنی نمی‌بینم: «همیشه تا بُوَد آیینِ گِرد گَردان بود».

1388/07/18 13:10
محمد نخجوان پور

با استناد به حافظه ام :
بیت 15 مصرع اول:
چه داغها که ز دندان من به پستان داشت بشهر.......
---
پاسخ: ممنون، در نسخه‌ی چاپی در اختیار اینجانب همین بوده، پیشنهاد شما که جالب و مربوط به نقل و نسخه‌ی دیگری است را به عنوان حاشیه باقی می‌گذاریم.

1392/07/19 13:10
عشرت

شما تکرار را در این شعر میبینید خصوصاً تکرا فعل که یکی از ویژگی های نظم و نثر قرون چهارم و پنجم بوده است. رودکی شاعر سبک خراسانی است که برون گرایی و بیان مستقیم هم از دیگر ویژگیهای این سبک است؛ البته شگفتی من همیشه از این است که پس از یازده قرن هنوز اشعارشان را تمام میفهمیم!

1392/07/19 13:10
عشرت

لابل:قید مرکب عربی از: لا + بل. گاه قبل بل ، لا اضافه میکنند و این لای بعد ایجاب برای تأکید اضراب است.
سیم زده: با کسرۀ میم. نقرۀ خالص
کیوان: زحل، نحس اکبر در باور قدما
گردان: هم معنی متحرک و گردنده میدهد هم معنی متغیّر
آخر مصراع اول بیت ششم: شود
کجا: به معنی که ربط است
خلقان: کهنه و پاره پاره
شکسته بیابان: بیابان ترک خورده
سامان: در بیت نهم یعنی رواج و رونق
چوگان: در پهلوی چوپگان ، چوپگان ، چوبکان ، معرب آن صولجان است و کلمه ٔ فرانسوی شیکان از فارسی مأخوذ است . (حواشی برهان ). چوب بلند سرکجی است که در بازی گوی بکار برند. (جهانگیری ). چوب گوی بازی . (آنندراج ). چوب کجی که بدان گوی زنند.
دیبا:حریر
قطران: مادۀ روغنی‌شکل و سیاه‌رنگ که از برخی درختان مانند صنوبر، عرعر و امثال آن می‌چکد.
نقصان: با ضم اول کاهش
نهیب: ترس، هراس و...
نبیذ: شراب کشمش یا خرما
فراخ: بسیار فراخ میدان تقریباً معنی اصطلاح امروزی دست باز
سندان: ابزار آهنی کفاشان و آهنگران که روی آن چیزی قرار میدهند تا با چکش یا... بکوبند
زلفکان کلمه ای بسیار زیبا که در اشعار میبینیم اکنون نیز در افغانستان و تاجیکستان تلفظ میشود. دهخدا میگوید زلفکان جمع زلفک یعنی زلف کوتاه است! نظر خود را شایستۀ برابری نمیدانم.
مئونت: جمع مؤن. خرج؛ رنج؛ لوازم معیشت
هزار دستان: هزار آواز. هزار. بلبل یا...
رادمرد: جوانمرد و بخشنده...
حملان: ستور باردار که به کسی بخشند یا...
ماکان: گذشته. آنچه بوده و...
انبان: کیسۀ بزرگ. توشه دان

1392/07/19 13:10
ناشناس

نالۀ رودکی از پیری و دندان ریختن و سپیدی موی و فقر و... است. اشعار باقیمانده از شهید بلخی، شاعر معاصر رودکی، را هم بخوانیم و لذت ببریم. رودکی تنها او را در میان هم دوره هایش شاعر میداند!

1396/06/21 11:09

بیت دوم
سپید سیم زده اشتباه است بلکه رده یه معنای ریف و مرتب صحیح است

1398/08/04 11:11
مرزبان

این سخن از عیب بینان و محبان باب شده که شگفت که با فاصله هزار سال شعر فردوسی و رودکی را میفهمیم با اینکه در غرب نوشته های سیصد چهار صد سال پیش خود را نمیتوانند بفهمند و بخوانند
و طبعا از مجب و مغرض دارند چشم بسته غیب میگویند چرا که هم مدعا و هم دلیل هر دو طرف معیوب است - اولا مگر قرار بوده بعد از هزار سال نفهمیم و مگر فقط مخصوص زبان پارسی دری و یا ویژگی رودکی و فردوسی است ؟ وانگهی هزار سال که هیچ حتی سخن 1600 سال پیش را به اسانی همگی میفهمیم وانک حکمت مشهور خسرو انوشیروان عینا ان که - هرکه رود چرد وانکه خسپد خواب بیند -و چرا شگفتی از فهم متن پارسی هزار مانده حتی شتربانان معاصر نجد اشعار و آثار دو هزار پیش ادب عربی را به اسانی میفهمند -
یکی از اثار کتابت به زبان فصیح و کتابی در هر زبان اینست که از تحول و تغییر وازگان بر اثر طول زمان و کش و گیرهای لهجه و گویش جلوگیری میکند ---
در زبانهای غربی بدان دلیل متون سیصد چهارصد ساله خود را نمیتوانند بخوانند که گسترش و یکسان نویسی هر زبان از همان سیصد چهار صد سال کم کم شروع شد و حتی تا کنون نیز چه بسا یک زبان راچهار پنج گویش مختلف بنویسند و
این نه نو آفرینی بسیار غربیان و نه کهنه گرایی ادب پارسی دری و عربی است - سخنان را میشنویم اما پیش از خوشایند و پسند ان درباره دقیق بودن و درست بودنش بیندیشیم و حتی اگر دقیق و محققانه بود انرا کلید واژه ذوق خود و تمجید و مدح از بزرگان ادب و فرهنگ نکنیم و به جای تکرار سخن دیگران اگر برای هنر و ادب ان بزرگان را ارج مینهمیم زحمت کاوش گوهری از اندیشه خود را کمترین ارج گذاری در حق انان و هنرشان بدانیم -- عیبست که خزف و گوهر مغشوش و جواهر وام گرفته را به پیشکش عزیزان برد
- زحمت اندیشه و بیگاری برای خرده گیران اینده -
اینکه متون پهلوی نزدیک به عهد رودکی را نمیتوانیم بهمیم برای اینست پارسی دری شاخه دیگری زبان پارسی است و عدم تداوم در ثبت در پهلوی رخ نداده وگرنه تا زمانی که تداوم در ثبت و نو افرینی در پهلوی گویی بود میبینیم که شمس قیس رازی در قرن هفتم زنجان و همدان را از مراکز شعر پهلوی میشمارد و نمونه های فراوان میاورد

1400/09/26 11:11
افسانه چراغی

سپید سیمِ رَده: ردیف نقره سپید، ردیف دندان سپید

همی سَخت: می‌سنجید و وزن می‌کرد

ماکان: منظور ماکان کاکی از امیران دیلمی است.

پادشاه سامانی چهل هزار درم به شاعر صله داده و ماکان کاکی هم یک پنجم آن، یعنی هشت هزار درم‌ به او پاداش داده است.

عصا و انبان: توان جسمی و مالی

1400/09/14 20:12
همیرضا

در مورد سپید سیم زده یا رده در کتاب گزیدهٔ اشعار رودکی به کوشش دکتر شعار و دکتر انوری، نشر علم، چاپ ۱۳۷۳، صفحهٔ ۱۱۸ چنین آمده:

سیمِ زده : نقرهٔ مسکوک، سپید سیم زده: سیم زدهٔ سپید، نقرهٔ مسکوک سفید، زده صفت مفعولی از زدن به معنی سکه زدن، در بعضی نسخه‌ها «رده» آمده، «سپید سیم رده» (یک صف از نقرهٔ سپید)

1402/07/25 09:09
مازیار

باسلام، به نظرم «به روی او در، چشم/چشمش همیشه حیران بود» درست است نه «به روی او در، چشمم همیشه حیران بود».

 

 

1403/02/15 22:05
علیرضا بدیع

همیشه شعرِ ورا زی ملوک...؟ چرا اینگونه میخوانند؟ رای فک اضافه است و باید چنین خواند: همیشه شعر، ورا، زی ملوک...

ورا شعر یا شعر، ورا یعنی شعر او یا شعر وی... میگوید همیشه شعر وی به سوی ملوک دیوان میرفت.

1403/04/11 00:07
سرو روان

اینجاش قشنگ بود ؛ 

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم /

عصا بیار که وقت عصا و انبان بود ...

1404/04/07 10:07
بهنام بانی

ﺳﺘﺎره ﻣﻴﺸﻰ ﺗﻮ آﺳﻤﻮﻧﻢ اوﻣﺪی ﻣﺎﻫﻮ دادی ﻧﺸﻮﻧﻢ

1404/05/15 02:08
علیرضا یحیایی

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل