گوهر تابناک
زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم
به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود
که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم
مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست
که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم
نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام
به حیرت از دل بیآرزوی خویشتنم
به خواب از آن نرود چشم خستهام تا صبح
که همچو مرغ شب افسانهگوی خویشتنم
به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی
که مرگ نیز نخواند به سوی خویشتنم
به تابناکی من گوهری نبود رهی
گهر شناسم و در جستجوی خویشتنم
ترک خودپرستی کن: گر به چشم دل جانا جلوههای ما بینیخیالانگیز: خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: تبیان
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم
هوش مصنوعی: زبان مردم درباره من و خوبیهایم صحبت میکند، همانطور که غنچهای که از رنگ و بوی خوش خود ناراحت است، به زیبایی و دلانگیزیاش اشاره میکند.
به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود
که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم
هوش مصنوعی: حسودان و بدگویان چه فایدهای دارند اگر زبانشان به عیبهای من گشوده شود، در حالی که خودم هزاران عیب دارم.
مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست
که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم
هوش مصنوعی: من به لیوان زرین مهر نیازی ندارم، چرا که چهرهام مانند گلی تازه از ظرف خودم میتابد.
نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام
به حیرت از دل بیآرزوی خویشتنم
هوش مصنوعی: نه دلم برای لبهای ساقی تنگ میشود و نه منتظرم که جامی مرا شگفتزده کند؛ چرا که از دل بیآرزوی خودم راضیام.
به خواب از آن نرود چشم خستهام تا صبح
که همچو مرغ شب افسانهگوی خویشتنم
هوش مصنوعی: چشم خستهام تا صبح نمیتواند بخوابد، زیرا مانند پرندهای شبزندهدار به داستانسرایی مشغولم.
به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی
که مرگ نیز نخواند به سوی خویشتنم
هوش مصنوعی: به این شکل به نظر میرسد که من به حدی از هر طرف طرد شدهام و از زندگی دور افتادهام که حتی مرگ هم به من نزدیک نمیشود و نمیخواهد که به سمت من بیاید.
به تابناکی من گوهری نبود رهی
گهر شناسم و در جستجوی خویشتنم
هوش مصنوعی: من درخشش خاصی دارم که مانند هیچ جواهری نیست. ولی با این حال، میدانم که جواهر واقعی را چگونه شناسایی کنم و در تلاش برای یافتن خود واقعیام هستم.
خوانش ها
گوهر تابناک به خوانش زهره لطیفی
گوهر تابناک به خوانش عندلیب
گوهر تابناک به خوانش نازنین بازیان
حاشیه ها
1388/10/27 21:12
نگین شکروی
بادرودوسپاس فراوان
دربیت دوم "که با هزار زبان" ودربیت سوم "حاجت نیست" ودربیت چهارم "از دل بی آرزوی" صحیح است.
---
پاسخ: با تشکر، طبق فرموده اصلاح شد.
1389/12/11 09:03
framarz
i love you
1398/01/19 17:04
ایرانی
به به عجب غزل زیبایی. لذت بردم. یادش گرامی.
1398/09/20 03:12
احمد
با سلا و سپاس، در بیت دوم «عیبجو» میبایست «عیبگو» باشد. زبان میتواند عیبگو باشد نه عیبجو، لذا «که با هزار زبان عیبگوی خویشتنم». پایدار باشید.
1399/08/14 15:11
محسن
چه زیباست ... دست مریزاد
که همچو مرغ حق افسانه گوی خویشتنم