غزل شمارهٔ ۸۷۲
ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی
میدان که: سر ما و نشان قدم تست
در کوی تو هر جا که سری بینی و پایی
دوش این دل من خانهٔ عشق تو همی کند
و امروز دگر باره بنا کرد سرایی
بیواسطه روزی هوس دیدن ما کن
کندر دل ما جز هوست نیست هوایی
یک روز به زلف تو در آویزم و رفتم
شک نیست که باشد سر این رشته به جایی
دی منکر ما را هوس پرده دری بود
پنداشت که بتوان زدن این پرده به تایی
آن کس که درین واقعه عذرم نپذیرد
بر سینه نخوردست مگر تیر بلایی
من گردن تسلیم به شمشیر سپردم
از دوست کجا روی بپیچم به قفایی؟
زان تخم وفا بهره چه معنی که ندیدیم
نیکی و بدی را چو پدیدست جزایی
برگشتنت، ای اوحدی، از یار خطا بود
دل بر نتوان داشت ز ترکی به خطایی
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی
هوش مصنوعی: ای تو مانند غنچه، از دهانت عطر گل سوری به مشام میرسد و بر سمن، بویی که تو مانند سنبل داری، عطرآگین و دلنشین است.
میدان که: سر ما و نشان قدم تست
در کوی تو هر جا که سری بینی و پایی
هوش مصنوعی: میدانی که وجود ما و نشانههای ما در مسیر توست. در هر جایی که سرت را بچرخانی یا پایت را ببینی، ما را مییابی.
دوش این دل من خانهٔ عشق تو همی کند
و امروز دگر باره بنا کرد سرایی
هوش مصنوعی: دیروز دل من در عشق تو مشغول بود و امروز دوباره برای تو خانهای تازه بنا کرده است.
بیواسطه روزی هوس دیدن ما کن
کندر دل ما جز هوست نیست هوایی
هوش مصنوعی: بدون هیچ واسطهای، روزی به یاد ما باش. در دل ما هیچ چیز جز عشق تو وجود ندارد.
یک روز به زلف تو در آویزم و رفتم
شک نیست که باشد سر این رشته به جایی
هوش مصنوعی: روزی به زلف تو آویخته شدم و از آنجا رفتم. بدون تردید، سر این رشته به جایی خواهد رسید.
دی منکر ما را هوس پرده دری بود
پنداشت که بتوان زدن این پرده به تایی
هوش مصنوعی: مردی که به ما بیاعتنا بود، خیال میکرد میتواند با ایجاد حایلی بین ما، به راحتی پردهای را کنار بزند و به ما نزدیکتر شود.
آن کس که درین واقعه عذرم نپذیرد
بر سینه نخوردست مگر تیر بلایی
هوش مصنوعی: کسی که در این واقعه عذر او را نپذیرد، بر سینهاش جز تیر مصیبت نخواهد نشست.
من گردن تسلیم به شمشیر سپردم
از دوست کجا روی بپیچم به قفایی؟
هوش مصنوعی: من تسلیم دوست خود شدهام و نمیتوانم بهراحتی از او دور شوم یا به سمت دیگری بروم.
زان تخم وفا بهره چه معنی که ندیدیم
نیکی و بدی را چو پدیدست جزایی
هوش مصنوعی: از آن دانه وفا چه استفادهای میتوان کرد، زمانی که نیکی و بدی را هنگامی که ظاهر میشود، ندیدهایم و جزای آن را نمیشناسیم.
برگشتنت، ای اوحدی، از یار خطا بود
دل بر نتوان داشت ز ترکی به خطایی
هوش مصنوعی: بازگشت تو، ای اوحدی، از محبوب نادرست بود، زیرا نمیتوان دل را بر خطاهایی که از ترکی به وجود میآید، قرار داد.