گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷۹

ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی
به شرط آنکه در آن زلف دلستان بندی
هر آن نظر که به دیدار دوست کردی باز
ضرورتست که از دیگران فرو بندی
اگر به تیغ تو را می‌توان برید از دوست
حدیث عشق رها کن، که سست‌پیوندی
و گر چو شمع نمی‌گردی از غمش، بنشین
که پیش اهل حقیقت به خویش می‌خندی
هزار نامه به خون جگر سیه کردم
هنوز قاصرم از شرح آرزومندی
بیا، که جز تو نظر بر کسی نیفگندم
به خشم اگر چه مرا از نظر بیفگندی
ز بندگی به جفایی چگونه برگردم؟
که گر به تیغ زنی هم چنان خداوندی
به طیره گر تو مرا صد جواب تلخ دهی
هنوز تلخ نباشد، که سر بسر قندی
نشاند تخم وفای تو اوحدی در دل
اگر چه شاخ نشاطین ز بیخ برکندی

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی
به شرط آنکه در آن زلف دلستان بندی
هوش مصنوعی: دل را از همه زیبایی‌ها ببر، اگر کسی باشد که با فهم و عقل، این کار را کند و تنها به شرطی که در آن موهای دل‌ربا بافته شده باشد.
هر آن نظر که به دیدار دوست کردی باز
ضرورتست که از دیگران فرو بندی
هوش مصنوعی: هر زمانی که به دیدار دوست می‌نگری، لازم است که نگاهت را از دیگران دور کنی.
اگر به تیغ تو را می‌توان برید از دوست
حدیث عشق رها کن، که سست‌پیوندی
هوش مصنوعی: اگر می‌توانی با شمشیر تو را زخمی کنم، پس بهتر است صحبت از عشق با دوست را کنار بگذاری، زیرا آن رابطه بی‌پایه است و مستحکم نیست.
و گر چو شمع نمی‌گردی از غمش، بنشین
که پیش اهل حقیقت به خویش می‌خندی
هوش مصنوعی: اگر مانند شمع از غمش نمی‌سوزی و نمی‌گریی، بهتر است که خاموش بنشینی؛ زیرا در نزد اهل حقیقت، حتی در این حالت هم به خودت می‌خندی.
هزار نامه به خون جگر سیه کردم
هنوز قاصرم از شرح آرزومندی
هوش مصنوعی: هزاران نامه با دل پریشان نوشتم، اما هنوز نتوانستم آرزوی خود را به درستی بیان کنم.
بیا، که جز تو نظر بر کسی نیفگندم
به خشم اگر چه مرا از نظر بیفگندی
هوش مصنوعی: بیایید، چون من جز شما به هیچ‌کس نگاه نمی‌کنم، حتی اگر با خشم مرا از خود دور کنید.
ز بندگی به جفایی چگونه برگردم؟
که گر به تیغ زنی هم چنان خداوندی
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم از بندگی به خیانتی برگردم؟ چرا که حتی اگر با شمشیر به من آسیب برسانی، هنوز تو به مقام خداوندی خود باقی خواهی ماند.
به طیره گر تو مرا صد جواب تلخ دهی
هنوز تلخ نباشد، که سر بسر قندی
هوش مصنوعی: اگر تو هر چند بار هم با زبان تلخ و سخت با من صحبت کنی، باز هم بر من تلخی نخواهد داشت، چون من به شیرینی و خوشی تو فکر می‌کنم.
نشاند تخم وفای تو اوحدی در دل
اگر چه شاخ نشاطین ز بیخ برکندی
هوش مصنوعی: اگرچه تو شاخ و برگ شادی را از ریشه برکندی، اما با وجود این، تخم وفای تو را در دل من کاشتی.

حاشیه ها

1399/01/01 05:04
کاظم ایاصوفی

مصراع اول بیت چهارم نمیگریی شاید بهتر باشد چون در مصراع دوم خنده آورده است.