گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۸

عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
خط آزادی نمودم بنده را آتش زدم
کاو کاو خانه کردم، جنس بی قیمت نبود
شگر گفتم گوهر ارزنده را آتش زدم
خنده ار با گریه دیدم بر در رد و قبول
گریه را مقبول خواندم، خننده را آتش زدم
بانگ هیهاتی ز دل بر داشتم کز گرمی اش
مرده را بیدار کردم، زنده را آتش زدم
دیده از مقصود بستم، چشمهٔ لذت گشود
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم
دوستان را تا شدم آیینه دار از خوب و زشت
مو به موی عرفی شرمنده را آتش زدم

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: الف. رسته

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
خط آزادی نمودم بنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: به خاطر اشتباهاتم، خودم را سرزنش کردم و برای رهایی از احساس گناه، به خودم آسیب زدم.
کاو کاو خانه کردم، جنس بی قیمت نبود
شگر گفتم گوهر ارزنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: با دقت و حوصله جستجو کردم، اما آنچه به دست آمد ارزشمند نبود. به جای آنکه به من چیزی گرانبها بدهد، بر اثر ناامیدی، آن چیزها را که به نظر می‌رسید ارزشمند باشند، نابود کردم.
خنده ار با گریه دیدم بر در رد و قبول
گریه را مقبول خواندم، خننده را آتش زدم
هوش مصنوعی: اگر خنده را با گریه دیدم، تصمیم گرفتم که گریه را بپذیرم و خنده را کنار بگذارم.
بانگ هیهاتی ز دل بر داشتم کز گرمی اش
مرده را بیدار کردم، زنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: از درونم صدای هیهات بلند شد که به خاطر شدت آن، مرده‌ای را به زندگی آوردم و به زنده‌ای آسیب زدم.
دیده از مقصود بستم، چشمهٔ لذت گشود
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: چشمم را از هدف بستم و به جای آن لذت را کشف کردم. خانه و زندگی‌ام را به خاطر خوشبختی‌ام به آتش کشیدم.
دوستان را تا شدم آیینه دار از خوب و زشت
مو به موی عرفی شرمنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: وقتی که دوستانم را به خوبی و بدی‌ها نشان دادم، به خاطر شرمساری از آن‌ها، به خودم آتش زدم.