گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۷

من کینه را به مهر خریدار نیستم
دل پیش توست ولی به دل یار نیستم
آغاز دوستی است، عنان از ستم بگیر
در ماندهٔ محبت بسیار نیستم
تا کرده ام وداع محبت رسیده ام
یک منزل است راه و گرانبار نیستم
گویم گهی خوش آمد آسودگی، هنوز
درد ترا هنوز سزاوار نیستم
ترک وفا به جور نه آیین دوستی است
زین شیوه ظن مبر که خبردار نیستم
اما چنین که از تو وفا خوار گشته است
عیبم که می کند که وفادار نیستم
در عشق روستایی و در عقل شهری ام
ناموس را به جهل خریدار نیستم
عرفی ز من شکایت معشوق نشوی
مست شراب عشقم و هشیار نیستم

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: الف. رسته

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من کینه را به مهر خریدار نیستم
دل پیش توست ولی به دل یار نیستم
هوش مصنوعی: من دشمنی و کینه‌ای در دل ندارم و محبت را نمی‌فروشم. دل من پیش توست، اما به دل محبوب دیگر تعلق ندارم.
آغاز دوستی است، عنان از ستم بگیر
در ماندهٔ محبت بسیار نیستم
هوش مصنوعی: دوستی تازه‌ای آغاز شده است؛ از ظلم و ستم فاصله بگیر و به یاد داشته باش که در این عشق و محبت، دیگر از نگرانی و پریشانی خبری نیست.
تا کرده ام وداع محبت رسیده ام
یک منزل است راه و گرانبار نیستم
هوش مصنوعی: از زمانی که از محبت وداع کرده‌ام، به مکانی رسیده‌ام که سفر طولانی است و دیگر احساس سنگینی نمی‌کنم.
گویم گهی خوش آمد آسودگی، هنوز
درد ترا هنوز سزاوار نیستم
هوش مصنوعی: می‌گویم گاهی آسودگی و آرامش خوشایند است، اما هنوز نمی‌توانم درد تو را احساس کنم و لیاقت آن را ندارم.
ترک وفا به جور نه آیین دوستی است
زین شیوه ظن مبر که خبردار نیستم
هوش مصنوعی: خیانت به وفا و نادیده گرفتن اصول دوستی، نشانه خوبی نیست. از این روش فکر نکن که من بی‌خبرم.
اما چنین که از تو وفا خوار گشته است
عیبم که می کند که وفادار نیستم
هوش مصنوعی: از تو که به وفا نپرداخته‌ای، من هم به خاطر این کمبود، از خودم گله می‌کنم که وفادار نیستم.
در عشق روستایی و در عقل شهری ام
ناموس را به جهل خریدار نیستم
هوش مصنوعی: در عشق ساده‌دلانه و در خرد خودمانی، برای من ارزش ناموس و حرمت، به خاطر نادانی خریدار ندارد.
عرفی ز من شکایت معشوق نشوی
مست شراب عشقم و هشیار نیستم
هوش مصنوعی: من از تو شکایتی نمی‌کنم، زیرا تو معشوق من هستی. من در مستی عشق خود غرق هستم و از حال خود آگاه نیستم.