غزل شمارهٔ ۴۷۶
به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم
به یک صوت حزین صد عندلیب آزاد می کردم
چنان دوش از غمت مشتاق بودم بر هلاک خود
که تا صبح آرزوی تیشهٔ فرهاد می کردم
نه تاثیر نفس بی عمر جاویدان نمی دانم
به امید چه پیشت درد دل بنیاد می کردم
گشایم دام بر گنجشگ و شادم، باد آن همت
که گر سیمرغ می امد به دام، آزاد می کردم
چنان آمادهٔ عشقم که عشق ار ممتنع بودی
به ذوق جلوهٔ حسن منش آزاد می کردم
مگو عرفی، دل یاران پریشان داشتن تا کی
اگر می آمد از دستم، دل خود شاد می کردم
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: الف. رسته
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم
به یک صوت حزین صد عندلیب آزاد می کردم
هوش مصنوعی: دیشب در کوچهی شکارگاه، وقتی که با صدای غمگینی فریاد زدم، بهنوعی آزادی را برای چندین بلبل فراهم کردم.
چنان دوش از غمت مشتاق بودم بر هلاک خود
که تا صبح آرزوی تیشهٔ فرهاد می کردم
هوش مصنوعی: دیشب به شدت به خاطر غم تو ناراحت بودم و آنقدر اشتیاق داشتم که تا صبح به تیشه فرهاد فکر میکردم، گویی میخواستم به خودم آسیب بزنم.
نه تاثیر نفس بی عمر جاویدان نمی دانم
به امید چه پیشت درد دل بنیاد می کردم
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا با وجود پیوستگی ابدی و بیپایان زندگی، به امید چه چیزی به تو از دلم میگویم و دردهایم را مطرح میکنم.
گشایم دام بر گنجشگ و شادم، باد آن همت
که گر سیمرغ می امد به دام، آزاد می کردم
هوش مصنوعی: من دامم را برای شکار گنجشک باز میکنم و از این کار خوشحال میشوم. اما اگر پرندهای بزرگ و شگفتانگیز مانند سیمرغ به دام من بیفتد، با کمال میل او را آزاد میکنم.
چنان آمادهٔ عشقم که عشق ار ممتنع بودی
به ذوق جلوهٔ حسن منش آزاد می کردم
هوش مصنوعی: من به قدری در عشق آمادهام که اگر عشق هم ممکن نباشد، باز هم به خاطر زیبایی تو، خود را آزاد میکنم.
مگو عرفی، دل یاران پریشان داشتن تا کی
اگر می آمد از دستم، دل خود شاد می کردم
هوش مصنوعی: نگو عرفی، تا کی باید دل یاران را درگیر و ناراحت نگه داشت؟ اگر فرصتی پیش میآمد، دل خود را شاد میکردم.