گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۵

هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم
تا ز بیم طعنه با او کینه جویی کم کنم
الوداع ای دوستان و دشمنان رفتم که باز
دشمنی با شادمانی، دوستی با غم کنم
ترک غارتگر به یک نوبت نشاید، چند گاه
تشنگی را چاره از نظارهٔ زمزم کنم
گر فلاتون را دهم الزام، نادانم، ولی
کوس دانایی زنم گر خویش را ملزم کنم
در تماشا باز مانم، گر من از اطوار خویش
هر کرا بیگانه یابم، آشنایی کم کنم
عرفی از گوش تامل پنبهٔ خست برآر
تا به هیچت بی‌نیاز از همت حاتم کنم

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: الف. رسته

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم
تا ز بیم طعنه با او کینه جویی کم کنم
هوش مصنوعی: هر کسی که با او دشمن می‌شوم، عیب‌های خودم را به او نمی‌گویم تا از ترس اینکه مبادا به من طعنه بزند، کینه و دشمنی‌ام را کمتر کنم.
الوداع ای دوستان و دشمنان رفتم که باز
دشمنی با شادمانی، دوستی با غم کنم
هوش مصنوعی: وداع می‌گویم به دوستان و دشمنان؛ اکنون می‌روم تا با شادی، دشمنی کنم و با غم، دوستی برقرار نمایم.
ترک غارتگر به یک نوبت نشاید، چند گاه
تشنگی را چاره از نظارهٔ زمزم کنم
هوش مصنوعی: تجاوز و غارت یک بار کافی نیست، باید چندی از زیبایی‌های زمزم لذت ببرم تا عطشم را برطرف کنم.
گر فلاتون را دهم الزام، نادانم، ولی
کوس دانایی زنم گر خویش را ملزم کنم
هوش مصنوعی: اگر به ارسطو (فلسفی بزرگ) الزامی بدهم، نادان هستم، اما اگر خودم را ملزم به دانایی کنم، صدای آگاهی را به گوش می‌رسانم.
در تماشا باز مانم، گر من از اطوار خویش
هر کرا بیگانه یابم، آشنایی کم کنم
هوش مصنوعی: اگر من در تماشا بمانم و با رفتار خود باعث شوم که دیگران از من دور شوند، باید از آشنایان کمتری استفاده کنم.
عرفی از گوش تامل پنبهٔ خست برآر
تا به هیچت بی‌نیاز از همت حاتم کنم
هوش مصنوعی: برای اینکه به هیچ چیز نیاز نداشته باشی و طمع و خواسته‌ات کم شود، باید از گوشه‌گیری و بی‌حالی خارج شوی و تلاش کنی.