غزل شمارهٔ ۴۷۴
دردا که فاش در غم جانانه سوختیم
در داغ و درد محرم و بیگانه سوختیم
گو شمع برفروز به بزم طرب که ما
بیرون در ز غیرت پروانه سوختیم
با خون صد شهید مقابل نهاده اند
عمری که ما به آتش افسانه سوختیم
کس راه گم نکرد که خضر رهی نیافت
ما در میان کعبه و بتخانه سوختیم
زان تشنه مانده ایم که از گرمی نفس
در دست صبر جرعه و پیمانه سوختیم
یاران همیشه در طرب و ما تمام عمر
کنج غمی گرفته و غریبانه سوختیم
یک بار دل ز ما، صنم آشنا نبرد
دایم به داغ مردم بیگانه سوختیم
نگشاید ار ز بستن زنار عقده ات
دانی که از چه سبحهٔ صد دانه سوختیم
عرفی به غیر شعلهٔ داغ جگر نبود
شمعی که ما به گوشهٔ کاشانه سوختیم
غزل شمارهٔ ۴۷۳: از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدمغزل شمارهٔ ۴۷۵: هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: الف. رسته
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دردا که فاش در غم جانانه سوختیم
در داغ و درد محرم و بیگانه سوختیم
هوش مصنوعی: متأسفانه، ما در غم عشق دچار سوختگی و ناراحتی شدیم، و در این مصیبت و مشقت، هم دوستان و هم بیگانگان در کنار ما دچار درد و رنج شدند.
گو شمع برفروز به بزم طرب که ما
بیرون در ز غیرت پروانه سوختیم
هوش مصنوعی: شمع را روشن کن تا در جشن شادی نورافشانی کند، زیرا ما در بیرون از این جمع به خاطر غیرت عاشقانهمان مانند پروانهای سوختهایم.
با خون صد شهید مقابل نهاده اند
عمری که ما به آتش افسانه سوختیم
هوش مصنوعی: در برابر ما، زندگیای قرار دارد که با خون صدها شهید نوشته شده، در حالی که ما عمری را در آتش اسطورهها هدر دادهایم.
کس راه گم نکرد که خضر رهی نیافت
ما در میان کعبه و بتخانه سوختیم
هوش مصنوعی: هیچکس در دل راه را گم نکرد، مگر اینکه خضر راه را پیدا نکرد. ما در دلی که در میان کعبه و بتخانه قرار داشت، به حقیقتی سوزان دست یافتیم.
زان تشنه مانده ایم که از گرمی نفس
در دست صبر جرعه و پیمانه سوختیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر شدت عطش، صبرمان را در گرمای نفس انتظار، مثل جرعه و پیمانهای سوزاندهایم.
یاران همیشه در طرب و ما تمام عمر
کنج غمی گرفته و غریبانه سوختیم
هوش مصنوعی: دوستان همیشه در شادی و شادابی هستند، اما ما در تمام عمر در گوشهای از غم و اندوه زندگی کرده و به تنهایی سوختهایم.
یک بار دل ز ما، صنم آشنا نبرد
دایم به داغ مردم بیگانه سوختیم
هوش مصنوعی: یک بار دل ما را دوست آشنا از دست برد و ما همیشه به خاطر عشق نامشخص و غمگین سوختیم.
نگشاید ار ز بستن زنار عقده ات
دانی که از چه سبحهٔ صد دانه سوختیم
هوش مصنوعی: اگر بندهای کلافه کننده تو باز نشود، میدانی که ما برای چه چیزی از دانههای تسبیح صد تایی خود سوختیم و ناراحت شدیم.
عرفی به غیر شعلهٔ داغ جگر نبود
شمعی که ما به گوشهٔ کاشانه سوختیم
هوش مصنوعی: عرفی گفته است که در کنار شعلههای سوزان دل، هیچ نوری وجود ندارد و شمعی که ما در گوشهی خانه سوختیم، بیفایده و بدون دلیل است.