گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۳

از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدم
که لذت غمت از او نهان دزدم
تو گرم رانی و سوزم که چون رسی بر من
چگونه شیوهٔ گرمی از آن عنان دزدم
خوش آن وصال که هر دم حلاوت نگهت
دل از نگاه و ز دل جان و من از جان دزدم
به جور تا کنم او را دلیر می خواهم
که فاش گویم و پنهان اثر از ان دزدم
به جرم عشق تو فردا به دوزخ ار فکنند
تمام آتش دوزخ در استخوان دزدم
خوش آن که یار به من بد گمان شود، عرفی
که لذت ستم از زخم امتحان دزدم

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: الف. رسته

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدم
که لذت غمت از او نهان دزدم
هوش مصنوعی: از عشق و شوق تو، هوش و حواسم را می‌دزدیدم تا اینکه لذت ناشی از غم تو را از او در خفا بربایم.
تو گرم رانی و سوزم که چون رسی بر من
چگونه شیوهٔ گرمی از آن عنان دزدم
هوش مصنوعی: تو چنان در حال و هوای عشق هستی که در حرارت قلبم می‌سوزم و نگرانم که وقتی به من می‌رسی، چگونه می‌توانم با وجود گرمای عشق تو، این احساسات را کنترل کنم.
خوش آن وصال که هر دم حلاوت نگهت
دل از نگاه و ز دل جان و من از جان دزدم
هوش مصنوعی: خوشا آن وصالی که هر لحظه شیرینی‌اش دل مرا با نگاهش می‌رباید و از دل و جانم می‌کاهد.
به جور تا کنم او را دلیر می خواهم
که فاش گویم و پنهان اثر از ان دزدم
هوش مصنوعی: من می‌خواهم او را به گونه‌ای شجاعانه آماده کنم که بتوانم با صداقت و بدون پنهان‌کاری درباره‌اش صحبت کنم و در عین حال از تأثیر او بر خودم بهره‌برداری کنم.
به جرم عشق تو فردا به دوزخ ار فکنند
تمام آتش دوزخ در استخوان دزدم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق تو فردا مرا به دوزخ بفرستند، من تمام آتش آنجا را در وجود خود احساس می‌کنم.
خوش آن که یار به من بد گمان شود، عرفی
که لذت ستم از زخم امتحان دزدم
هوش مصنوعی: خوشحالم که محبوبم به من بدبین شود، چون از درد و رنجی که در مسیر عشق می‌کشم، لذت می‌برم.