گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح جلال‌الدین شاه شجاع مظفری

آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند
بلبل ز شوق غلغه در بوستان فکند
هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد
هم بید سایه بر سر آب روان فکند
شوق فروغ ظلمت گل باز آتشی
در جان زار بلبل فریادخوان فکند
صوفی صفت شکوفه بر آواز عندلیب
رقصی بکرد و خرقه سوی باغبان فکند
رنگ عذار ساقی و تاب شعاع می
آنعکس بین که بر گل و بر ارغوان فکند
حیران بماند سوسن آزاده ده زبان
تا خود که بند خامشیش بر زبان فکند
تا سرو سرفراز تمول نمود باز
سرها به ذوق در قدمش میتوان فکند
بر سر نهاد نرگس سرمست جام زر
چون چشم باز کرد و نظر در جهان فکند
باد بهار و مقدم نوروز و بوی گل
آشوب عیش در دل پیر و جوان فکند
چون غنچه لب به مدح شهنشاه برگشاد
ابرش هزار دانهٔ در در دهان فکند
بهر نثار دامن زر بر گرفت گل
خود را به بزم پادشه کامران فکند
سلطان جلال دین که به نانش به گاه جود
تب لرزه بر طبیعت دریا و کان فکند
آنشاه شیر حمله که امرش کمند حکم
در گردن سپهر و زمین و زمان فکند
بر تخت شاه تا کمر سلطنت ببست
دولت کلاه شادی بر آسمان فکند
تدبیر خود به دست سعادت حواله کرد
ترتیب ملک با خرد خرده دان فکند
ذرات خاک بر مه و خورشید فخر کرد
تا چتر سایه بر سر این خاکدان فکند
امروز نام حاتم طی در زبان خلق
صیت نوال خسرو صاحبقران فکند
شاها بیمن مدحت تو شاهوار شد
هر در که بحر خاطر من بر کران فکند
هر کو نه خاکپای تو شد دست نکبتش
در ورطهٔ مذلت و عجز و هوان فکند
شرح جلال قدر تو میداد ناطقه
افلاک را ز هستی خود در گمان فکند
از جور روزگار ننالد دگر عبید
او را چو بخت نیک بر این آستان فکند
در موج خیز لجهٔ غم غرقه گشته بود
لطف تواش به ساحل امن و امان فکند
جاوید باد مدت عمرت که روزگار
طرح اساس دولت تو جاودان فکند

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند
بلبل ز شوق غلغه در بوستان فکند
هوش مصنوعی: نسیم خوشی و عطر گل‌ها در دنیا پیچید و بلبل از شوق، آواز خود را در باغ سر داد.
هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد
هم بید سایه بر سر آب روان فکند
هوش مصنوعی: باد ملایم بهاری دل غنچه را باز کرد و درخت بید سایه‌اش را بر روی آب جاری انداخت.
شوق فروغ ظلمت گل باز آتشی
در جان زار بلبل فریادخوان فکند
هوش مصنوعی: علاقه و شور روشنایی در دل تاریکی، شعله‌ای در جان غمگین بلبل به‌وجود می‌آورد که او را وادار به فریاد زدن می‌کند.
صوفی صفت شکوفه بر آواز عندلیب
رقصی بکرد و خرقه سوی باغبان فکند
هوش مصنوعی: صوفی که مانند گل شکوفا شده بود، به صدای بلبل رقصی کرد و لباس زهد خود را به سمت باغبان پرتاب نمود.
رنگ عذار ساقی و تاب شعاع می
آنعکس بین که بر گل و بر ارغوان فکند
هوش مصنوعی: رنگ صورت ساقی و درخشندگی نور شراب را ببین که چگونه بر گل‌ها و گل‌های ارغوانی می‌تابد.
حیران بماند سوسن آزاده ده زبان
تا خود که بند خامشیش بر زبان فکند
هوش مصنوعی: سوسن آزاد دل با حیرت و شگفتی منتظر است تا ببیند چه زمانی می‌تواند خاموشی‌اش را بشکند و سخن بگوید.
تا سرو سرفراز تمول نمود باز
سرها به ذوق در قدمش میتوان فکند
هوش مصنوعی: زمانی که درخت سرو، که نماد زیبایی و شکوه است، خود را نمایان کند، مردم با افتخار و شوق به نشانه احترام و ارادت، سرها را به پای او می‌اندازند.
بر سر نهاد نرگس سرمست جام زر
چون چشم باز کرد و نظر در جهان فکند
هوش مصنوعی: نرگسی که سرمست و مست از جام زر است، زمانی که چشمش را باز می‌کند و به جهان نگاه می‌کند.
باد بهار و مقدم نوروز و بوی گل
آشوب عیش در دل پیر و جوان فکند
هوش مصنوعی: باد بهاری و در آستانه نوروز بودن و عطر گل‌ها، شادی و شوق را در دل‌های پیر و جوان به وجود می‌آورد.
چون غنچه لب به مدح شهنشاه برگشاد
ابرش هزار دانهٔ در در دهان فکند
هوش مصنوعی: وقتی غنچه لب به تعریف و ستایش شاه باز کرد، ابر هزار دانه باران را در دهانش ریخت.
بهر نثار دامن زر بر گرفت گل
خود را به بزم پادشه کامران فکند
هوش مصنوعی: به خاطر زینت بخشیدن به دامن زرین، گل خود را در مهمانی پادشاه خوشبخت به نمایش گذاشت.
سلطان جلال دین که به نانش به گاه جود
تب لرزه بر طبیعت دریا و کان فکند
هوش مصنوعی: سلطان جلال‌الدین آن‌چنان بخشایشگری بود که در هنگام بخشش و generosity او، حتی طبیعت نیز تحت تأثیر قرار می‌گرفت و دریاها و معادن به لرزه درمی‌آمدند.
آنشاه شیر حمله که امرش کمند حکم
در گردن سپهر و زمین و زمان فکند
هوش مصنوعی: آن پادشاهی که در میدان نبرد مانند شیر شجاع است، دستوراتش مثل دام فرمانی بر گردن آسمان و زمین و زمان حاکمیت دارد.
بر تخت شاه تا کمر سلطنت ببست
دولت کلاه شادی بر آسمان فکند
هوش مصنوعی: بر روی تخت پادشاهی، سلطنت به طور کامل برپا شده و خوشبختی و شادی به آسمان پرتاب شده است.
تدبیر خود به دست سعادت حواله کرد
ترتیب ملک با خرد خرده دان فکند
هوش مصنوعی: او تدبیر و برنامه‌ریزی زندگی‌اش را به دست شانس و خوشبختی سپرد و امور ملک و حکومت را به خرد و اندیشه‌ای اندک واگذار کرد.
ذرات خاک بر مه و خورشید فخر کرد
تا چتر سایه بر سر این خاکدان فکند
هوش مصنوعی: گرد و غبار زمین بر آسمان و خورشید افتخار کرد تا سایه‌ای بر این خاک بگستراند.
امروز نام حاتم طی در زبان خلق
صیت نوال خسرو صاحبقران فکند
هوش مصنوعی: امروز نام حاتم طائی، در زبان مردم به معروفیت و شهرت نیکوکاری خسرو، پادشاه بزرگ معروف شده است.
شاها بیمن مدحت تو شاهوار شد
هر در که بحر خاطر من بر کران فکند
هوش مصنوعی: ای پادشاه، به سبب ستایش تو، هر ورودی که دریای اندیشه‌ام را به سمت افق پرتاب کرد، به مانند دریا غنی و پرجوش و خروشان گردید.
هر کو نه خاکپای تو شد دست نکبتش
در ورطهٔ مذلت و عجز و هوان فکند
هوش مصنوعی: هر کسی که به تو احترام نگذارد و در کنار تو قرار نگیرد، به بدبختی و ذلت دچار خواهد شد و در منجلاب ناچیزی و ضعف گرفتار خواهد شد.
شرح جلال قدر تو میداد ناطقه
افلاک را ز هستی خود در گمان فکند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود تو چنان عظیم و با شکوه است که حتی صدای آسمان‌ها نیز به وصف و بیان بزرگی و جلال تو مشغول است. این در حالی است که هر کس در مورد وجود خود دچار برداشت و تصوراتی است.
از جور روزگار ننالد دگر عبید
او را چو بخت نیک بر این آستان فکند
هوش مصنوعی: عبید دیگر از سختی‌های زندگی شکایت نمی‌کند، زیرا بخت نیک او را به این درگاه راه داده است.
در موج خیز لجهٔ غم غرقه گشته بود
لطف تواش به ساحل امن و امان فکند
هوش مصنوعی: در میان امواج پر تلاطم ناامیدی و غم، محبت تو مرا به ساحل امن و آرامش رساند.
جاوید باد مدت عمرت که روزگار
طرح اساس دولت تو جاودان فکند
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی عمر طولانی دارم، زیرا زمان در حال ساختن پایه‌های سلطنتی است که همیشه پابرجا خواهد ماند.