گنجور

شمارهٔ ۳۹

گرم ز زلف سیاه تو دست کوتاهست
کمند یاد تو پیوند جان آگاهست
هزار بادیه گر بیش آیدم همراه
چه غم ز سختی و سستی که دوست همراهست
چو کعبه مقصد کس شد غم مغیلان چیست
بجای پا رود از سر کسیکه در راهست
اگرچه دشمن خونخوار در قفا شیر است
ولی چو دوست توئی پیش رو چو روباهست
دلم ربوده زلیخاوشی که صد یوسف
اسیرش از زنخ دلفریب در چاهست
زهی جمال که از پرده چون نماید رو
حجاب چهره خورشید و طلعت ماهست
چو نور قصه همیگویمش ز زلف دراز
ولی چه سود که عمر عزیز کوتاهست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گرم ز زلف سیاه تو دست کوتاهست
کمند یاد تو پیوند جان آگاهست
هوش مصنوعی: اگرچه دستانم به زلف سیاه تو نمی‌رسد، اما یاد تو به‌قدری قوی و عمیق است که جانم را به آن پیوند داده است.
هزار بادیه گر بیش آیدم همراه
چه غم ز سختی و سستی که دوست همراهست
هوش مصنوعی: اگر هزاران مسیر سخت و دشوار را هم بپیمایم، نگران هیچ مشکلی نیستم، چون دوستی در کنارم است و این همراهی او برایم اهمیت دارد.
چو کعبه مقصد کس شد غم مغیلان چیست
بجای پا رود از سر کسیکه در راهست
هوش مصنوعی: وقتی که کعبه به مقصد کسی تبدیل می‌شود، دیگر چه غمی از مغیلان (عابران) وجود دارد؟ کسی که در راه است، به جای پا از سر می‌گذرد.
اگرچه دشمن خونخوار در قفا شیر است
ولی چو دوست توئی پیش رو چو روباهست
هوش مصنوعی: هرچند که دشمن ظالم و خطرناک به نظر می‌رسد، اما وقتی تو در برابر منی، به اندازه‌ای بی‌خطر و مکر هستی که به یک روباه می‌ماند.
دلم ربوده زلیخاوشی که صد یوسف
اسیرش از زنخ دلفریب در چاهست
هوش مصنوعی: دلم از کسی گرفته شده که زیبایی‌اش برتر از صد یوسف است و او در چاهی از عشق گرفتار شده است.
زهی جمال که از پرده چون نماید رو
حجاب چهره خورشید و طلعت ماهست
هوش مصنوعی: به چه زیبایی که وقتی از پشت پرده نمایان می‌شود، چهره‌اش همچون خورشید درخشان و مانند ماه زیباست.
چو نور قصه همیگویمش ز زلف دراز
ولی چه سود که عمر عزیز کوتاهست
هوش مصنوعی: من داستانی را از زیبایی‌های دراز او نقل می‌کنم، ولی چه فایده که عمر گرانبها و کوتاه است.