بخش ۶۱ - تعزیتنامهٔ خسرو به شیرین به افسوس
سراینده چنین افکند بنیاد
که چون در عشق شیرین مرد فرهاد
دل شیرین به درد آمد ز داغش
که مرغی نازنین گم شد ز باغش
بر آن آزاد سرو جویباری
بسی بگریست چون ابر بهاری
به رسم مِهترانش حِله بر بست
به خاکش داد و آمد باد در دست
ز خاکش گنبدی عالی برافراخت
وز آن گنبد زیارتخانهای ساخت
خبر دادند خسرو را چپ و راست
که از ره زحمت آن خار برخاست
پشیمان گشت شاه از کردهٔ خویش
وز آن آزار گشت آزردهٔ خویش
در اندیشید و بود اندیشه را جای
که باد افراه را چون دارد او پای
کسی کاو با کسی بد ساز گردد
بِدو روزی همان بد باز گردد
در این غم روز و شب اندیشه میکرد
وزین اندیشه هم روزی قفا خورد
دبیر خاص را نزدیک خود خواند
که بر کاغذ جواهر داند افشاند
گُلش فرمود در شِکر سرشتن
به شیرین نامهٔ شیرین نوشتن
نخستین پیکر آن نقش دلبند
تَولا کرده بر نام خداوند
به نام روشناییبخش بینش
که روشنچشم از او گشت آفرینش
پدید آرندهٔ اِنسی و جانی
اثرهای زمینی و آسمانی
فلک را کرده گردان بر سر خاک
زمین را جای گردشگاه افلاک
پس از نام خدا و نام پاکان
برآورده حدیث دردناکان
که شاه نیکوان شیرین دلبند
که خوانندش شکرخایان شکرخند
شنیدم کز پی یاری هوسناک
به ماتم نوبتی زد بر سر خاک
ز سنبل کرد بر گل مشکبیزی
ز نرگس بر سمن سیمابریزی
دو تا کرد از غمش سرو روان را
به نیلوفر بدل کرد ارغوان را
سمن را از بنفشه طَرْف بربست
رطبها را به زخم استخوان خَست
به لاله تختهٔ گل را تراشید
به لؤلؤ گوشهٔ مه را خراشید
پرند ماه را پیوند بگشاد
ز رخ برقع، ز گیسو بند بگشاد
جهان را سوخت از فریاد کردن
به زاری دوستان را یاد کردن
چنین آید ز یاران شرط یاری
همین باشد نشان دوستداری
بر آن حمال کوهافکن ببخشود
به سر زانوبهزانو کوه پیمود
غریبی کُشته بیش ارزد فغانی
جهان گو تا بر او گرید جهانی
بدینسان عاشقی در غم بمیرد؟
چون او باد آن که زو عبرت نگیرد
حساب از کار او دور است ما را
دل از بهر تو رنجور است ما را
چو دانم سخت رنجیدی ز مرگش
که مُرد و هم نمیگویی به تَرکش
چرا بایستش اول کشتن از درد
چو کشتی چند خواهی اندهش خورد
غمش میخور که خونش هم تو خوردی
عزیزش کن که خوارش هم تو کردی
اگر صد سال بر خاکش نشینی
از او خاکیتری کس را نبینی
چو خاک ار صد جگر داری به دستی
نیابی مثل او شیرین پرستی
ولیکن چون ندارد گریه سودی
چه باید بیکباب انگیخت دودی
به غم خوردن نکردی هیچ تقصیر
چه شاید کرد با تاراج تقدیر
بنا بر مرگ دارد زندگانی
نخواهد زیستن کس جاودانی
تو روزی، او ستاره، ای دلافروز!
فرومیرد ستاره چون شود روز
تو صبحی، او چراغ ار دل پذیرد
چراغ آن بِهْ که پیش از صبح میرد
تو هستی شمع و او پروانهٔ مست
چو شمع آید رود پروانه از دست
تو باغی و او گیاهی کز تو خیزد
گیاه آن بِهْ که هم در باغ ریزد
تو آتش طبعی او عود بلاکش
بسوزد عود چون بفروزد آتش
اگر مرغی پرید از گلستانت
پرستد نسر طایر ز آسمانت
و گر شد قطرهای آب از سبویت
بسا دجله که سر دارد به جویت
چو مانَد بَدر، گو بشکن هلالی
چو خوبی هست، ازو کم گیر خالی
اگر فرهاد شد شیرین بماناد
چه باک از زرد گل؟ نسرین بماناد
نویسنده چو از نامه بپرداخت
زمین بوسید و پیش خسرو انداخت
به قاصد داد خسرو نامه را زود
ستد قاصد ببرد آن جا که فرمود
چو شیرین دید کآمد نامهٔ شاه
رخ از شادی فروزان کرد چون ماه
سه جا بوسید و مُهر نامه برداشت
وز او یک حرف را ناخوانده نگذاشت
جگرها دید مشکاندود کرده
طبرزدهای زهرآلود کرده
قصبهایی در او پیچیده صد مار
رطبهایی در او پوشیده صد خار
همه مقراضههای پرنیانپوش
همه زهرأبهای خوشتر از نوش
نه صبر آن که این شربت بنوشد
نه جای آن که از تندی بجوشد
به سختی و به رنج آن رنج و سختی
فروخورد از سر بیداربختی
بخش ۶۰ - آگاهی خسرو از رفتن شیرین نزد فرهاد و کشتن فرهاد به مکر: جهانسالار خسرو هر زمانیبخش ۶۲ - مردن مریم و تعزیتنامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه: در اندیش ای حکیم از کار ایام
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سراینده چنین افکند بنیاد
که چون در عشق شیرین مرد فرهاد
هوش مصنوعی: شاعر چنین پایهگذاری کرده است که وقتی فرهاد در عشق با شیرین جان میبازد، چه اتفاقی میافتد.
دل شیرین به درد آمد ز داغش
که مرغی نازنین گم شد ز باغش
هوش مصنوعی: دل شیرین به خاطر داغ غمِ گم شدن یک مرغ نازنین در باغش به درد آمده است.
بر آن آزاد سرو جویباری
بسی بگریست چون ابر بهاری
هوش مصنوعی: با دیدن آن سروی آزاد و سرسبز، چشمانش مانند ابرهای بهاری پر از اشک شد و گریست.
به رسم مِهترانش حِله بر بست
به خاکش داد و آمد باد در دست
هوش مصنوعی: او به رسم بزرگان، جامهای بر او پوشاند و او را به خاک سپرد، و باد در دستانش وزید.
ز خاکش گنبدی عالی برافراخت
وز آن گنبد زیارتخانهای ساخت
هوش مصنوعی: از خاک آن مکان، دژی بلند ساخته شد و از آن دژ، زیارتگاهی بنا گردید.
خبر دادند خسرو را چپ و راست
که از ره زحمت آن خار برخاست
هوش مصنوعی: به خسرو خبر دادند که در دو سمت، از مسیر زحمت، آن خار سر برآورده است.
پشیمان گشت شاه از کردهٔ خویش
وز آن آزار گشت آزردهٔ خویش
هوش مصنوعی: سلطان از عمل خود پشیمان شد و از آن رنجی که به خود و دیگران زده بود، ناراحت گردید.
در اندیشید و بود اندیشه را جای
که باد افراه را چون دارد او پای
هوش مصنوعی: در تفکر و اندیشه، مکان آن را مشخص کن؛ چرا که نفس را مانند باد در حال حرکت است و به جایی آرام نمیرسد.
کسی کاو با کسی بد ساز گردد
بِدو روزی همان بد باز گردد
هوش مصنوعی: اگر کسی با دیگری بدرفتاری کند، روزی خودش هم همان بدی را از دیگران تجربه خواهد کرد.
در این غم روز و شب اندیشه میکرد
وزین اندیشه هم روزی قفا خورد
هوش مصنوعی: در این غم، شب و روز به فکر بود و از همین تفکر، روزی به عقب برگشت.
دبیر خاص را نزدیک خود خواند
که بر کاغذ جواهر داند افشاند
هوش مصنوعی: وزیر ویژهای را نزدیک خود فرا خواند و به او گفت که نوشتههایش را مانند جواهر در کاغذ بنویسد.
گُلش فرمود در شِکر سرشتن
به شیرین نامهٔ شیرین نوشتن
هوش مصنوعی: در این گل، زیبایی و لطافت به گونهای است که میتوان آن را در شکر تصور کرد و از آن با قلمی شیرین و دلنشین نوشت.
نخستین پیکر آن نقش دلبند
تَولا کرده بر نام خداوند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اولین شکل یا تصویر که انسان به آن دل بسته، به نام خداوند خلق شده است.
به نام روشناییبخش بینش
که روشنچشم از او گشت آفرینش
هوش مصنوعی: با نام منبعی که بینش را روشن میکند، آفرینش به وجود آمد و در نتیجه، چشمها به نور و بینایی دست یافتند.
پدید آرندهٔ اِنسی و جانی
اثرهای زمینی و آسمانی
هوش مصنوعی: آفرینندهٔ انسان و روح، نشانهها و تأثیرات دنیایی و آسمانی را به وجود میآورد.
فلک را کرده گردان بر سر خاک
زمین را جای گردشگاه افلاک
هوش مصنوعی: آسمان را به دور خود میچرخاند و زمین را به عنوان مکانی برای گردش ستارهها و افلاک قرار داده است.
پس از نام خدا و نام پاکان
برآورده حدیث دردناکان
هوش مصنوعی: پس از ذکر نام خدا و نام افراد پاک و نیکو، داستان و سخنان افرادی که در درد و رنج هستند، بیان میشود.
که شاه نیکوان شیرین دلبند
که خوانندش شکرخایان شکرخند
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک پادشاه خوب و مهربان میپردازد که قلبی شیرین و دلنشین دارد. مردم او را با لقبی زیبا و محبتآمیز میخوانند، بهطوری که نشاندهنده محبت و شکرگزاری آنها نسبت به اوست.
شنیدم کز پی یاری هوسناک
به ماتم نوبتی زد بر سر خاک
هوش مصنوعی: شنیدم که کسی به دنبال کمک و یاری欲، به دلایل غم و اندوه، بر سر خاک کسی دیگر داغی به پا کرده است.
ز سنبل کرد بر گل مشکبیزی
ز نرگس بر سمن سیمابریزی
هوش مصنوعی: از گل سنبل عطر خوشی بر روی گل مایه خوشبو و ز نرگس بر گل سمن، مایهای چون سیم میریزد.
دو تا کرد از غمش سرو روان را
به نیلوفر بدل کرد ارغوان را
هوش مصنوعی: به خاطر غم خود، دو طبع زیبا را به نیلوفر تبدیل کرد و ارغوان را به رنگی دلنشین درآورد.
سمن را از بنفشه طَرْف بربست
رطبها را به زخم استخوان خَست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و لطافت گل سمن اشاره دارد و در مقابل آن، بنفشه را قرار میدهد. همچنین به زخم و رنجی که بر اثر ضربهها و چالشها به وجود میآید اشاره کرده و نشان میدهد که تمامی زیباییها گاهی تحت تأثیر سختیها و زخمها قرار میگیرند. به نوعی، این بیت از تضاد و تلاقی زیبایی و درد سخن میگوید.
به لاله تختهٔ گل را تراشید
به لؤلؤ گوشهٔ مه را خراشید
هوش مصنوعی: با چاقو و دقت، گل را به شکل لاله درمیآورند و سپس گوشههای زیبا و درخشان محتوا را با دقت میسازند.
پرند ماه را پیوند بگشاد
ز رخ برقع، ز گیسو بند بگشاد
هوش مصنوعی: پرندهای ماهی را که در پشت پردهای پنهان شده بود، نمایان کرد و همچنین گیسوی او را از束束 باز کرد.
جهان را سوخت از فریاد کردن
به زاری دوستان را یاد کردن
هوش مصنوعی: جهان از ناله و فریاد به درد و غم دوستان میسوزد.
چنین آید ز یاران شرط یاری
همین باشد نشان دوستداری
هوش مصنوعی: اینگونه است که دوستان از هم حمایت میکنند و این نشانهای است از علاقه و محبت به یکدیگر.
بر آن حمال کوهافکن ببخشود
به سر زانوبهزانو کوه پیمود
هوش مصنوعی: شخصی که بار سنگینی را به دوش میکشد و در سختی و مشقت است، به راحتی و با احترام به او نگاه شده و بر روی زانو میافتد. او با این حال توانسته است از کوهها بالا برود و سختیها را پشت سر بگذارد.
غریبی کُشته بیش ارزد فغانی
جهان گو تا بر او گرید جهانی
مصرع دوم: جهانیان را بگو که یک جهان بر او و به حال او بگریند. در بعضی نسخ بجای جهانی، «زمانی» آمدهاست.
بدینسان عاشقی در غم بمیرد؟
چون او باد آن که زو عبرت نگیرد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است کسی در عشق بمیرد و همچنان در غم خود باقی بماند؟ مانند بادی که از تغییرات عبرت نمیگیرد و بیهدف به این سو و آن سو حرکت میکند.
حساب از کار او دور است ما را
دل از بهر تو رنجور است ما را
هوش مصنوعی: کارهای او قابل حساب و کتاب نیست و دل ما به خاطر تو در عذاب و رنج است.
چو دانم سخت رنجیدی ز مرگش
که مُرد و هم نمیگویی به تَرکش
هوش مصنوعی: وقتی میدانم که از مرگش بسیار غمگینی و او هم به تو بیاعتنا شده است، دردت را میفهمم.
چرا بایستش اول کشتن از درد
چو کشتی چند خواهی اندهش خورد
هوش مصنوعی: چرا باید ابتدا کسی را به خاطر دردش بکشی، وقتی که میدانی با این کار چندان اندوهی هم نخواهی گرفت؟
غمش میخور که خونش هم تو خوردی
عزیزش کن که خوارش هم تو کردی
هوش مصنوعی: به او اهمیت بده و برایش ناراحت باش، چون تو هم از درد و رنج او بهرهبرداری کردهای. به او احترام بگذار و او را عزیز بشمار، زیرا تو خود باعث خوار شدنش شدهای.
اگر صد سال بر خاکش نشینی
از او خاکیتری کس را نبینی
هوش مصنوعی: اگر صد سال هم بر خاک او بنشینی، باز هم از او پستتر و بیارزشتر خواهی بود و هیچکس را از او برتر نخواهی دید.
چو خاک ار صد جگر داری به دستی
نیابی مثل او شیرین پرستی
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است که به اندازه صد جگر محبت و احساس داشته باشی، اما در دسترس گرفتن فردی مانند او که چنین شیرینی و جذابیتی دارد، برایت ممکن نخواهد بود.
ولیکن چون ندارد گریه سودی
چه باید بیکباب انگیخت دودی
هوش مصنوعی: اما چون گریه فایدهای ندارد، چه نیاز است که به یاد او آتش به پا کنیم و دودی به راه بیندازیم؟
به غم خوردن نکردی هیچ تقصیر
چه شاید کرد با تاراج تقدیر
هوش مصنوعی: غصه خوردن تو بیدلی نبود، چون سرنوشت چارهای جز این برایت نداشت.
بنا بر مرگ دارد زندگانی
نخواهد زیستن کس جاودانی
هوش مصنوعی: زندگی بر اساس مرگ است و هیچ کس نمیتواند به طور ابدی زندگی کند.
تو روزی، او ستاره، ای دلافروز!
فرومیرد ستاره چون شود روز
هوش مصنوعی: تو مانند روزی و او همچون ستارهای درخشان است. وقتی روز فرامیرسد، ستارهها کمنور میشوند.
تو صبحی، او چراغ ار دل پذیرد
چراغ آن بِهْ که پیش از صبح میرد
هوش مصنوعی: تو مثل صبح هستی، و او مثل چراغی است که اگر دل تو را بپذیرد، بهتر از این است که قبل از طلوع صبح خاموش شود.
تو هستی شمع و او پروانهٔ مست
چو شمع آید رود پروانه از دست
هوش مصنوعی: تو به مانند شمعی هستی و او در حالتی عاشقانه همچون پروانه، وقتی شمع روشن باشد، پروانه به سوی آن جذب میشود و از دست میرود.
تو باغی و او گیاهی کز تو خیزد
گیاه آن بِهْ که هم در باغ ریزد
هوش مصنوعی: تو مانند باغی هستی و او همانند گیاهی است که از وجود تو رشد میکند. این بهتر است که گیاه از تو ببالد تا اینکه در خود باغ ریزش کند.
تو آتش طبعی او عود بلاکش
بسوزد عود چون بفروزد آتش
هوش مصنوعی: تو مانند آتش هستی و طبع تو مانند چوبی است که به بلا و مشکل میسوزد. وقتی که این چوب به آتش بیفتد، خود نیز میسوزد.
اگر مرغی پرید از گلستانت
پرستد نسر طایر ز آسمانت
هوش مصنوعی: اگر پرندهای از باغ تو به پرواز درآید، به پرندهای دیگر از آسمان تو احترام میگذارد.
و گر شد قطرهای آب از سبویت
بسا دجله که سر دارد به جویت
هوش مصنوعی: اگر قطرهای آب از کاسهات بریزد، ممکن است دجلهای باشد که سر و نوک آن به پیکر تو برسد.
چو مانَد بَدر، گو بشکن هلالی
چو خوبی هست، ازو کم گیر خالی
هوش مصنوعی: اگر ماه کامل باشد، هلال نمیتواند به معنای خود ادامه دهد. وقتی که زیبایی و خوبی وجود دارد، نباید از آن کمتر یا خالی بهره ببری.
اگر فرهاد شد شیرین بماناد
چه باک از زرد گل؟ نسرین بماناد
هوش مصنوعی: اگر فرهاد به خاطر عشق شیرین باقی بماند، دیگر چه اهمیتی دارد که گل زردی وجود داشته باشد؟ گل نسرین هم باقی میماند.
نویسنده چو از نامه بپرداخت
زمین بوسید و پیش خسرو انداخت
هوش مصنوعی: نویسنده پس از اینکه نامه را نوشت، زمین را بوسید و آن را مقابل پادشاه گذاشت.
به قاصد داد خسرو نامه را زود
ستد قاصد ببرد آن جا که فرمود
هوش مصنوعی: خسرو نامه را به قاصد داد و از او خواست که سریعاً آن را به مقصد برساند، تا او این پیام را به مکانی که دستور داده بود، ببرد.
چو شیرین دید کآمد نامهٔ شاه
رخ از شادی فروزان کرد چون ماه
هوش مصنوعی: وقتی شیرین نامهٔ شاه رخ را دید، از شادی مانند ماه روشن و درخشان شد.
سه جا بوسید و مُهر نامه برداشت
وز او یک حرف را ناخوانده نگذاشت
هوش مصنوعی: او سه بار بوسه زد و نامه را برداشت و هیچ حرفی از آن را نخوانده باقی نگذاشت.
جگرها دید مشکاندود کرده
طبرزدهای زهرآلود کرده
هوش مصنوعی: جگرها به رنگ مشک درآمدهاند و طبرزدهایی که زهرآلود شدهاند را نشان میدهند.
قصبهایی در او پیچیده صد مار
رطبهایی در او پوشیده صد خار
هوش مصنوعی: در اینجا به برزخی اشاره شده است که در آن، درختان و گیاهان مختلف با هم ترکیب شدهاند. درختان سرسبز و جذاب در کنار خطرناکترین موجودات طبیعت، یعنی مارها، قرار دارند. به عبارتی دیگر، درختان میوهدار و زیبا میتوانند به ظاهری دلنشین و در عین حال مشکلات و موانع پنهانی مانند خاردارها وجود داشته باشد. این تصویر از پیچیدگیهای زندگی و ناهمخوانی زیبایی و خطر در طبیعت حکایت میکند.
همه مقراضههای پرنیانپوش
همه زهرأبهای خوشتر از نوش
هوش مصنوعی: تمامی قیچیها و ابزارهای زیبا و جذاب، همه به اندازه زهرهایی هستند که شیرینی آنها از نوشیدنیها بیشتر است.
نه صبر آن که این شربت بنوشد
نه جای آن که از تندی بجوشد
هوش مصنوعی: نه صبر و تاب آن را دارد که این نوشیدنی تلخ را بخورد، و نه مکانی مناسب برای آن وجود دارد که بخواهد از شدت تلخی به جوش بیاید.
به سختی و به رنج آن رنج و سختی
فروخورد از سر بیداربختی
هوش مصنوعی: او با زحمت و رنج بسیار، این سختیها را تحمل میکند به خاطر بخت خوبش.
خوانش ها
بخش ۶۱ - تعزیتنامه خسرو به شیرین به افسوس به خوانش فاطمه زندی
حاشیه ها
1391/02/27 23:04
علی محمدی
به ماتم نوبتی نه مانم
1392/03/04 15:06
شکوه
باد افراه به معنی عقوبت است و جزای بدی
1392/03/04 15:06
شکوه
پرداختن در اینجا به معنی به اتمام رساندن به کار رفته است
1392/03/04 15:06
شکوه
قصب پارچه ظریف کتانی است و همچنین گیاهان میان تهی مانند نی