گنجور

بخش ۴۹ - ستایش ملک عز الدین مسعود بن ارسلان

مغنی ره رامش آور پدید
که غم شد به پایان و شادی رسید
رونده رهی زن که بر رود ساز
چو عمر شه آن راه باشد دراز
گر آن بخردان را ستد روزگار
خرد ماند بر شاه ما یادگار
بقا باد شه را به نیروی بخت
بدو باد سرسبزی تاج و تخت
ملک عزدین آنکه چرخ بلند
بدو داد اورنگ خود را کمند
گشایندهٔ راز هفت اختران
ولایت خداوند هشتم قران
نشیننده بزم کسری و کی
فریدون کمر شاه فیروز پی
لبش حقه نوش‌داروی عهد
فروزندهٔ چرخ فیروزه مهد
ز شیرینی چشمهٔ نوش او
شده گوش او حلقه در گوش او
چو نرمی برآراید از بامداد
نشیند در آن بزم چون کیقباد
در آن انگبین خانه بینی چو نحل
به جوش آمده ذوفنونان فحل
چو هر ذوفنونی به فرهنگ و هوش
بسا یک‌فنان را که مالیده گوش
نشسته به هر گوشه گوهر‌کشی
برانگیخته آبی از آتشی
ملک پرورانی ملایک سرشت
کلید در‌ِ باغ‌های بهشت
وزیری به تدبیر بیش از نظام
به اکفی الکفاتی برآورده نام
چو شه چون ملکشه بود دستگیر
نظام دوم باید او را وزیر
ز هر کشوری کرده شخصی گزین
بزرگ آفرینش بزرگ آفرین
چو گل خوردن باده‌شان نوشخند
چو بلبل به مستی همه هوشمند
همه نیم هوشیار و شه نیم مست
همه چرب‌گفتار و شه چرب‌دست
که دارد چنان بزمی از خسروان
جز آن هم مَلِک هم جهان‌پهلوان
در آن بزم که‌آشوب را کار نیست
جز این نامه نغز را بار نیست
بدان تا جهان را تماشا کند
رصد‌بند‌ی کوه و دریا کند
گهی تاختن در طراز آورد
گهی بر حبش ترکتاز آورد
نشسته جهان‌جوی بر جای خویش
جهان ملک آفاقش آورده پیش
به پیروزی این نامهٔ دل‌نواز
در هفت کشور بر او کرده باز
بدو مجلس شاه خرم شده
تصاویر پرگار عالم شده
که‌ای وارث بزم کیخسروی
به بازوی تو پشت دولت قوی
نظر کن درین جام گیتی نمای
ببین آنچه خواهی ز گیتی خدای
خیال چنین خلوتی‌زاده‌ای
دهد مژدهٔ شه به شه‌زاده‌ای
به من بر چنان درگشاد این کلید
که دُری ز دریایی آید پدید
که تا میل زد صبح بر تخت عاج
چنان در نپیوست بر هیچ تاج
چو مهد آمد اول به تقریر کار
اگر مهدی آید شگفتی مدار
بر آرای بزمی بدین خرمی
کمر بند چون آسمان بر زمی
چه بودی که در خلد آن بزمگاه‌!
مرا یک زمان دادی اقبال راه‌؟
مگر زان بهی بزم آراسته
ز کارم شدی بند برخاسته
چو آن یاوری نیست در دست و پای
که در مهد مینو کنم تکیه جای
فرستادن جان به مینوی پاک
به از زحمت آوردن تیره خاک
دو گوهر برآمد ز دریای من
فروزنده از رویشان رای من
یکی عصمت مریمی یافته
یکی نور عیسی بر او تافته
به‌خوبی شد این یک‌، چو بدر منیر
چو شمس آن به روشن‌دلی بی‌نظیر
به نوبتگه شه دو هندوی بام
یکی مقبل و دیگر اقبال نام
فرستاده‌ام هر دو را نزد شاه
که یاقوت را درج دارد نگاه
عروسی که با مهر مادر بوَد
به ار پرده‌دار‌ش برادر بود
بباید چو آید بر شهریار
چنین پردگی را چنان پرده‌دار
چو من نزل خاص تو جان داده‌ام
جگر نیز با جان فرستاده‌ام
چنان باز گردانش از نزد خویش
کز امید من باشد آن رفق بیش
مرا تا بدینجا سرآید سخن
تو دانی دگر هر‌چه خواهی بکن

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مغنی ره رامش آور پدید
که غم شد به پایان و شادی رسید
هوش مصنوعی: خواننده، لذت را به سفر راهنمایی می‌کند، زیرا غم به پایان رسیده و شادی فرا رسیده است.
رونده رهی زن که بر رود ساز
چو عمر شه آن راه باشد دراز
هوش مصنوعی: به راه خود ادامه بده و در مسیری که می‌روی، به آهنگ زندگی‌ات گوش کن، زیرا عمر انسان در این مسیر طولانی است.
گر آن بخردان را ستد روزگار
خرد ماند بر شاه ما یادگار
هوش مصنوعی: اگر آن دانشمندان در روزگار خود برتری یافتند، خرد و دانایی آنها به یادگار برای شاه ما باقی خواهد ماند.
بقا باد شه را به نیروی بخت
بدو باد سرسبزی تاج و تخت
هوش مصنوعی: حضور و دوام پادشاه به کمک شانس و بخت اوست و امیدواریم که همیشه تاج و تختش پر از رونق و سرسبزی باشد.
ملک عزدین آنکه چرخ بلند
بدو داد اورنگ خود را کمند
هوش مصنوعی: ملک عزالدین کسی است که آسمان بلند به او تخت و تاج خود را واگذار کرده است.
گشایندهٔ راز هفت اختران
ولایت خداوند هشتم قران
هوش مصنوعی: این بیت به بیان فردی می‌پردازد که راز و رمزهای مربوط به هفت ستاره یا سیاره را بازگو می‌کند و نشان‌دهندهٔ مقامی والا در نزد خداوند است. او به عنوان هشتین فرد از این گروه، درک و علمی ویژه را به ارمغان می‌آورد.
نشیننده بزم کسری و کی
فریدون کمر شاه فیروز پی
هوش مصنوعی: نشسته در محفل کسری و کی فریدون، کسی است که کمر شاه فیروز را بسته است.
لبش حقه نوش‌داروی عهد
فروزندهٔ چرخ فیروزه مهد
هوش مصنوعی: لب‌های او مانند نوش‌دارویی است که در دوران طلایی زندگی به انسان حیات می‌بخشد.
ز شیرینی چشمهٔ نوش او
شده گوش او حلقه در گوش او
هوش مصنوعی: گوش او به خاطر شیرینی چشمه‌ی نوش او مانند حلقه‌ای در گوش او شده است.
چو نرمی برآراید از بامداد
نشیند در آن بزم چون کیقباد
هوش مصنوعی: وقتی نرمش و آرامش صبحگاهی پدیدار می‌شود، او نیز در آن محفل مانند کیقباد می‌نشیند.
در آن انگبین خانه بینی چو نحل
به جوش آمده ذوفنونان فحل
هوش مصنوعی: در آن مکان شیرینی، مانند زنبور عسل، حالتی از هیجان و شوق را می‌بینی که اهل علم و هنر در آنجا به فعالیت مشغول هستند و هنرهای مختلفی را به نمایش می‌گذارند.
چو هر ذوفنونی به فرهنگ و هوش
بسا یک‌فنان را که مالیده گوش
یک‌فن‌: متخصص‌.
نشسته به هر گوشه گوهر‌کشی
برانگیخته آبی از آتشی
هوش مصنوعی: در هر گوشه، جواهراتی وجود دارد که از آتش آبی می‌سازد و به جذابیت و زیبایی آن افزوده است.
ملک پرورانی ملایک سرشت
کلید در‌ِ باغ‌های بهشت
هوش مصنوعی: فرشتگانی که به پرورش و هدایت انسان‌ها مشغولند، به مانند کلیدهایی هستند که درهای بهشت را می‌گشایند و به آنجا راهنمایی می‌کنند.
وزیری به تدبیر بیش از نظام
به اکفی الکفاتی برآورده نام
هوش مصنوعی: وزیری با تدبیر و هوش بالا، بیشتر از نظام و قوانین، توانسته است به خواسته‌ها و نیازها پاسخ دهد و شهرتی کسب کند.
چو شه چون ملکشه بود دستگیر
نظام دوم باید او را وزیر
هوش مصنوعی: اگر پادشاه مانند فرشته‌ای باشد، برای برقراری نظم و ساماندهی امور، باید کسی را به عنوان وزیر انتخاب کند.
ز هر کشوری کرده شخصی گزین
بزرگ آفرینش بزرگ آفرین
هوش مصنوعی: هر فردی از هر سرزمینی می‌تواند بزرگ و باارزش باشد، چرا که خالق بزرگ و نیرومندی در پس آفرینش وجود دارد.
چو گل خوردن باده‌شان نوشخند
چو بلبل به مستی همه هوشمند
هوش مصنوعی: وقتی که گل را می‌خورد، لبخند می‌زند و مانند بلبل در حالت مستی، همه چیز را با آگاهی درک می‌کند.
همه نیم هوشیار و شه نیم مست
همه چرب‌گفتار و شه چرب‌دست
چرب‌دست‌: سخاوتمند‌.
که دارد چنان بزمی از خسروان
جز آن هم مَلِک هم جهان‌پهلوان
هوش مصنوعی: این عبارت به نوعی نشان‌دهنده وجود جشنی بزرگ و باشکوه است که در آن، هم مقام‌های عالی‌رتبه و پادشاهان حضور دارند و هم پهلوانان بزرگ و قهرمانان. در واقع، این جشن به اندازه‌ای عظیم و پرشکوه است که همه از حضور در آن بهره‌مند می‌شوند.
در آن بزم که‌آشوب را کار نیست
جز این نامه نغز را بار نیست
هوش مصنوعی: در آن جشن و سروری که هیچ درست و حسابی وجود ندارد، تنها چیزی که ارزش دارد این نوشته زیبا است.
بدان تا جهان را تماشا کند
رصد‌بند‌ی کوه و دریا کند
هوش مصنوعی: بدان که برای مشاهدۀ زیبایی‌های جهان، باید به دقت و با حوصله به طبیعتی مانند کوه و دریا نگاه کرد.
گهی تاختن در طراز آورد
گهی بر حبش ترکتاز آورد
طراز‌‌: شهر تَراز‌.
نشسته جهان‌جوی بر جای خویش
جهان ملک آفاقش آورده پیش
هوش مصنوعی: جهان‌جو بر سر جای خود نشسته و همه‌ی سرزمین‌های جهان را به جلو آورده است.
به پیروزی این نامهٔ دل‌نواز
در هفت کشور بر او کرده باز
هوش مصنوعی: این نامهٔ زیبا که مایهٔ شادی است، در هفت کشور به پیروزی دست یافته و توجه همه را به خود جلب کرده است.
بدو مجلس شاه خرم شده
تصاویر پرگار عالم شده
هوش مصنوعی: در مجلس شاه شادی و نشاط حاکم شده و تصاویری از زیبایی‌های عالم در آنجا به نمایش درآمده است.
که‌ای وارث بزم کیخسروی
به بازوی تو پشت دولت قوی
هوش مصنوعی: ای کسی که وارث بزرگی و شکوه کیخسرو هستی، به بازوی تو قدرت و اقتدار دولت و سلطان بستگی دارد.
نظر کن درین جام گیتی نمای
ببین آنچه خواهی ز گیتی خدای
هوش مصنوعی: به آنچه در این دنیا می‌بینی دقت کن و هر چیزی که از زندگی می‌خواهی را مشاهده کن.
خیال چنین خلوتی‌زاده‌ای
دهد مژدهٔ شه به شه‌زاده‌ای
هوش مصنوعی: این خیال که یک چنین خلوتی به وجود آمده است، نوید خوشی به پادشاهی می‌دهد که به فرزندش نزدیک می‌شود.
به من بر چنان درگشاد این کلید
که دُری ز دریایی آید پدید
هوش مصنوعی: به من کلیدی بده که بتوانم در را به گونه‌ای باز کنم که دری بزرگ از عمق دریا نمایان شود.
که تا میل زد صبح بر تخت عاج
چنان در نپیوست بر هیچ تاج
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به این دارد که هیچ چیز و هیچ اشتراکی میان قدرت و عظمت سلطنت با حالتی که در شروع روز و در آرامش و سکوت صبح به وجود می‌آید، نیست. به عبارت دیگر، زیبایی و شکوهی که در ابتدای روز حضور دارد، به هیچ عنوان با احساسات و آرایشات ظاهری قدرت و تاج و تخت ارتباطی ندارد و به نوعی غیر قابل مقایسه است.
چو مهد آمد اول به تقریر کار
اگر مهدی آید شگفتی مدار
هوش مصنوعی: وقتی که کارها در آغاز به خوبی و روشنی توضیح داده شود، اگر مهدی بیاید، تعجب نکنید.
بر آرای بزمی بدین خرمی
کمر بند چون آسمان بر زمی
هوش مصنوعی: در اینجا به ایجاد جشنی شاد و دلپذیر اشاره شده است که همچون آسمان بر زمین گسترده شده است. یعنی فضایی شاداب و دل‌انگیز فراهم آورده‌اند که بر همه چیز سایه افکنده و آن را زیباتر کرده است.
چه بودی که در خلد آن بزمگاه‌!
مرا یک زمان دادی اقبال راه‌؟
هوش مصنوعی: در آن باغ بهشتی که می‌شد به آرامش و خوشی زیست، چه ویژگی‌ای در من بود که تو یک بار به من فرصتی دادی تا خوش‌بختی را تجربه کنم؟
مگر زان بهی بزم آراسته
ز کارم شدی بند برخاسته
هوش مصنوعی: آیا به خاطر زیبایی و دلنشینی آن مهمانی، از کارهای من رها شدی؟
چو آن یاوری نیست در دست و پای
که در مهد مینو کنم تکیه جای
هوش مصنوعی: وقتی که کسی در کنارم نیست و کمکی نمی‌کند، نمی‌توانم در جایی آرام بگیرم و استراحت کنم.
فرستادن جان به مینوی پاک
به از زحمت آوردن تیره خاک
هوش مصنوعی: بهتر است جان خود را به دنیای مرموز و خیالی خوب بسپاریم تا اینکه در دنیای مادی و خاکی با زحمت و سختی زندگی کنیم.
دو گوهر برآمد ز دریای من
فروزنده از رویشان رای من
هوش مصنوعی: دو گوهر از درون وجود من زده به بیرون که زیبایی و درخشششان الهام‌بخش افکار من است.
یکی عصمت مریمی یافته
یکی نور عیسی بر او تافته
هوش مصنوعی: یکی به مقام پاکی و عصمت رسید و دیگری به نور و ویژگی‌های عیسی نائل آمده است.
به‌خوبی شد این یک‌، چو بدر منیر
چو شمس آن به روشن‌دلی بی‌نظیر
هوش مصنوعی: این یک به خوبی و زیبایی است، مانند مهتاب درخشان و خورشید، در دل روشنی که بی‌نظیر است.
به نوبتگه شه دو هندوی بام
یکی مقبل و دیگر اقبال نام
هوش مصنوعی: در مکانی که دو هندوی بزرگ حضور دارند، یکی به سمت خود می‌آید و دیگری به سوی خوشبختی و موفقیت حرکت می‌کند.
فرستاده‌ام هر دو را نزد شاه
که یاقوت را درج دارد نگاه
هوش مصنوعی: من هر دو را به نزد شاه فرستاده‌ام تا یاقوت را نزد او حفظ کند.
عروسی که با مهر مادر بوَد
به ار پرده‌دار‌ش برادر بود
هوش مصنوعی: عروسی که مهر و محبت مادرش در دلش باشد، به حقیقت مانند خواهر برادرش است.
بباید چو آید بر شهریار
چنین پردگی را چنان پرده‌دار
هوش مصنوعی: هرگاه چنین زیبایی بر پادشاهی ظاهر شود، باید کسی باشد که زیبایی او را به درستی حفظ کند و از او مراقبت نماید.
چو من نزل خاص تو جان داده‌ام
جگر نیز با جان فرستاده‌ام
هوش مصنوعی: من جانم را به خاطر تو تقدیم کرده‌ام و حتی از دل و احساساتم نیز برای تو گذشته‌ام.
چنان باز گردانش از نزد خویش
کز امید من باشد آن رفق بیش
هوش مصنوعی: به گونه‌ای او را به نزد خود بازگردان که امید من به او بیشتر شود.
مرا تا بدینجا سرآید سخن
تو دانی دگر هر‌چه خواهی بکن
هوش مصنوعی: تا زمانی که من اینجا هستم و درباره‌ام صحبت می‌کنی، هر کار که می‌خواهی انجام بده.