بخش ۴۴ - انجامش روزگار افلاطون
مغنی برآرای لحنی درست
که این نیست ما را خطایی نخست
بدان لحن بردن توان بامداد
همه لحنهای جهان را ز یاد
فلاطون چو در رفتنآمد چه گفت
که ما نیز در خاک خواهیم خفت
چنان شد حکایت در آن مرز و بوم
که بالغترین کس منم زاهل روم
چو در پردهٔ مرگ رهیافتم
ز هر پردهای روی برتافتم
بدان طفل مانم که هنگام خواب
به گهوارهٔ خوابش آید شتاب
به خفتن مَنَش رهنمون آیدش
نداند که این خواب چون آیدش
درین چار طبعِ مخالفنهاد
که آب آمد و آتش و خاک و باد
چگونه توان راستی یافتن
ز کژی بباید عنان تافتن
بوَد چار دیوار آن خانه سست
که بنیادش اول نباشد درست
گذشت از صد و سیزده سالِ من
به ده سالگان مانَد احوال من
همان آرزو خواهیام در سر است
کهن من شدم، آرزو نوتر است
بدین آرزو چون زمانی گذشت
فلک فرش او نیز هم درنوَشت
مغنی به یاد آر بر یاد من
سرودی بر آهنگ فریاد من
بکن شادم از شادی آن سرود
مگر بگذرم زاب این هفت رود
چو والیس را سر درآمد به خواب
درافکند کشتی به طوفان آب
نشسته رفیقان یاریگرش
به یاریگری چون فلک بر سرش
چو بر ناتوان یافت تیمار دست
تنومند را ناتوانی شکست
ز نیروی طالع خبر باز جست
بناهای اوتاد را یافت سست
ستاره دل از داد برداشته
ستمگر شده داد بگذاشته
به آن همنشینان که بودند پیش
خبر داد از اندازه عمر خویش
چنین گفت کایمن مباشید کس
از این هفت هندوی کحلی جرس
که این اختران گرچه فرخ پیند
ز نافرخی نیز خالی نیند
چو نحس اوفتد دور سیارگان
بود دور دور ستمکارگان
شمار ستم تا نیاید به سر
به گیتی نیاید کسی دادگر
چو باز اختر سعد یابد قران
به نیکی رسد کار نیکاختران
فلک تا رسیدن بدان بازگشت
ورقهای ما باری اندر نوشت
چو گفت این، پناهنده را کرد یاد
فروبست لب، دیده برهم نهاد
بخش ۴۳ - انجامش روزگار هرمس: مغنی بدان جرهٔ جاننوازبخش ۴۵ - انجامش روزگار بلیناس: مغنی درین پرده دیرسال
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مغنی برآرای لحنی درست
که این نیست ما را خطایی نخست
هوش مصنوعی: خواننده، لحن درست و زیبایی را بیافرین که ما هیچ اشتباهی از ابتدا نداشته باشیم.
بدان لحن بردن توان بامداد
همه لحنهای جهان را ز یاد
هوش مصنوعی: بدان که با استفاده از لحن مناسب توانایی داری تا در بامداد، تمام لحنهای جهان را فراموش کنی.
فلاطون چو در رفتنآمد چه گفت
که ما نیز در خاک خواهیم خفت
هوش مصنوعی: فلاطون هنگامی که به سفر رفتن و بازگشتن فکر میکرد، چنین گفت که ما هم در نهایت به خاک خواهیم پیوست.
چنان شد حکایت در آن مرز و بوم
که بالغترین کس منم زاهل روم
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، داستان به گونهای رقم خورد که من که بزرگترین و عاقلترین فرد از اهل روم هستم، نماینده و درس عبرت این ماجرا شدم.
چو در پردهٔ مرگ رهیافتم
ز هر پردهای روی برتافتم
هوش مصنوعی: وقتی به مرگ نزدیک شدم، از تمام پردهها و حجابها چشم پوشیدم.
بدان طفل مانم که هنگام خواب
به گهوارهٔ خوابش آید شتاب
هوش مصنوعی: من مانند کودکی هستم که در زمان خواب به سرعت به گهوارهٔ خوابش میرود.
به خفتن مَنَش رهنمون آیدش
نداند که این خواب چون آیدش
هوش مصنوعی: به خواب رفتن او را راهنمایی نمیکند و نمیداند که این خواب چگونه به سراغش خواهد آمد.
درین چار طبعِ مخالفنهاد
که آب آمد و آتش و خاک و باد
در این چهار طبع و خمیره (آب و خاک و باد و آتش) که متضاد یکدیگرند و با هم در جنگ.
چگونه توان راستی یافتن
ز کژی بباید عنان تافتن
هوش مصنوعی: برای یافتن حقیقت، باید از انحرافات دوری جست و هدایت را در دست گرفت.
بوَد چار دیوار آن خانه سست
که بنیادش اول نباشد درست
هوش مصنوعی: خانهای که از ابتدا پایههایش محکم نباشد، دیوارهایش هم به زودی خراب میشوند.
گذشت از صد و سیزده سالِ من
به ده سالگان مانَد احوال من
سال: عمر، سن
همان آرزو خواهیام در سر است
کهن من شدم، آرزو نوتر است
هوش مصنوعی: آرزوهای قدیمی من هنوز در ذهنم پابرجا هستند، اما آرزوهای جدیدتری در سر دارم که به آنها فکر میکنم.
بدین آرزو چون زمانی گذشت
فلک فرش او نیز هم درنوَشت
هوش مصنوعی: با گذشت زمان و رسیدن به این آرزو، سرنوشت و تقدیر او نیز به تصویر کشیده شد.
مغنی به یاد آر بر یاد من
سرودی بر آهنگ فریاد من
هوش مصنوعی: خواننده را به یاد من بینداز و برایم نغمهای بخوان که با صدای فریاد من همخوانی داشته باشد.
بکن شادم از شادی آن سرود
مگر بگذرم زاب این هفت رود
هوش مصنوعی: بیا مرا شاد کن از خوشحالی آن آواز، مگر اینکه من از این هفت رود عبور کنم.
چو والیس را سر درآمد به خواب
درافکند کشتی به طوفان آب
هوش مصنوعی: وقتی شب، والیس به خواب رفت، کشتی را در دل طوفان آب رها کرد.
نشسته رفیقان یاریگرش
به یاریگری چون فلک بر سرش
هوش مصنوعی: رفیقانش به یاری او گرد آمدهاند، مانند ستارهها که در آسمان بر سرش قرار دارند.
چو بر ناتوان یافت تیمار دست
تنومند را ناتوانی شکست
هوش مصنوعی: وقتی که ضعیف و ناتوان، حمایت و مراقبت دست قوی و توانا را دریافت کند، ناتوانی او شکسته میشود.
ز نیروی طالع خبر باز جست
بناهای اوتاد را یافت سست
هوش مصنوعی: از قدرت سرنوشت خبر گرفت که بنای میخها و پایهها، ناپایدار و سست است.
ستاره دل از داد برداشته
ستمگر شده داد بگذاشته
هوش مصنوعی: دل ستارهای روشن دارد، اما ستمگری آن را از صدق و راستی دور کرده است.
به آن همنشینان که بودند پیش
خبر داد از اندازه عمر خویش
هوش مصنوعی: او به دوستانش که همیشه در کنار او بودند، خبر داد که چقدر از عمرش گذشته است.
چنین گفت کایمن مباشید کس
از این هفت هندوی کحلی جرس
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچکس از این هفت فرد هندویی که به رنگ سیاه و با جرس (زنگ) مشخص شدهاند، نباید غفلت کند یا بیتوجه باشد. به طور کلی، به اهمیت و توجه به این افراد اشاره دارد.
که این اختران گرچه فرخ پیند
ز نافرخی نیز خالی نیند
هوش مصنوعی: این ستارهها که به ظاهر خوشیمن به نظر میرسند، از بدیها و ناخوشیها نیز خالی نیستند.
چو نحس اوفتد دور سیارگان
بود دور دور ستمکارگان
هوش مصنوعی: زمانی که بدبختی بر زمین نازل میشود، وضعیت سیارهها نیز تغییر میکند و این تغییرات به همه ستمکاران آسیب میزند.
شمار ستم تا نیاید به سر
به گیتی نیاید کسی دادگر
هوش مصنوعی: تا زمانی که ستم و ظلم در جهان وجود دارد، هیچکس نخواهد آمد که حق و عدل را برقرار کند.
چو باز اختر سعد یابد قران
به نیکی رسد کار نیکاختران
هوش مصنوعی: زمانی که ستاره خوشبختی به خوبی همنشین شود، کارهای نیکوکاران به نیکی پیش خواهد رفت.
فلک تا رسیدن بدان بازگشت
ورقهای ما باری اندر نوشت
هوش مصنوعی: زمانی که ستارهها به مقصد خود رسیدند، در زندگی ما در دفتر سرنوشت، صفحات جدیدی نوشته شد.
چو گفت این، پناهنده را کرد یاد
فروبست لب، دیده برهم نهاد
پناهنده: در اینجا پناهدهنده

نظامی