بخش ۴۵ - انجامش روزگار بلیناس
مغنی درین پرده دیرسال
نوایی برانگیز و با او بنال
مگر بر نوای چنان نالهای
فروبارد از اشک من ژالهای
بلیناس را چون سر آمد جهان
چنین گفت در گوش کار آگهان
که هنگام کوچ آمد اینک فراز
به جای دگر میکنم ترکتاز
گلین خانهای کاو سرای منست
نه من هیکلی دان که جای منست
به این هفت هیکل که دارد سپهر
سرم هم فرو ناید از راه مهر
من آن اوج گردونپنا خسروم
که در خانه میآیم و میروم
گهی در خزم غنچهای را به کاخ
گهی بر پرم طاوسی را به شاخ
پریوارم از چشمها ناپدید
بههرجا که خواهم توانم پرید
شد آمد به قدر زمان کی کنم؟
زمان را کجا پی نهم؟ پی کنم
چو کوشم، نهم بر سر سدره پای
چو خواهم، کنم در دل صخره جای
به دشت و به دریا توانم گذشت
هم الیاس دریا و هم خضر دشت
جز این هرچه یابی در ایوان من
نه من، همنشینیست بر خوان من
من آنم که خواهم شدن بر فراز
برون دان ز من هرچه یابند باز
چو گفت این ترنم به آواز نرم
سوی همرهان بارگی کرد گرم
برآسود از آشوبهای جهان
که جشنی بوَد مرگ با همرهان
بخش ۴۴ - انجامش روزگار افلاطون: مغنی برآرای لحنی درستبخش ۴۶ - انجامش روزگار فرفوریوس: ببار ای مغنی نوایی شگفت
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مغنی درین پرده دیرسال
نوایی برانگیز و با او بنال
با او بنال: همراه آن (موسیقی) نوا سر بده و بخوان. (یا بوسیله آن موسیقی و نوا گریه کن)
مگر بر نوای چنان نالهای
فروبارد از اشک من ژالهای
هوش مصنوعی: آیا اشک من آنقدر به زمین میریزد که باعث ببارش قطرههای نداشتهای شود؟
بلیناس را چون سر آمد جهان
چنین گفت در گوش کار آگهان
هوش مصنوعی: بلیناس وقتی که دنیا به پایان رسید، چنین سخنی در گوش افراد آگاه و کاردان گفت.
که هنگام کوچ آمد اینک فراز
به جای دگر میکنم ترکتاز
هوش مصنوعی: حالا که زمان رفتن فرا رسیده، به جایی دیگر میروم و بدون ملاحظه به پیش میروم.
گلین خانهای کاو سرای منست
نه من هیکلی دان که جای منست
نه من، هیکلی دان: من نیستم (بلکه) آنرا هیکل و مجسمهای بدان. (هیکل در اینجا یعنی مجسمه، پیکر)
به این هفت هیکل که دارد سپهر
سرم هم فرو ناید از راه مهر
هوش مصنوعی: سپهر به این هفت شکل و صورتی که دارد، نمیتواند به اندازه عشق و محبت بر من تأثیر بگذارد.
من آن اوج گردونپنا خسروم
که در خانه میآیم و میروم
گردونپنا: پناهدهنده به گردون و فلک، کسی که گردون به او پناه میبرد.
گهی در خزم غنچهای را به کاخ
گهی بر پرم طاوسی را به شاخ
هوش مصنوعی: گاهی به میان گلها و زیباییهایی میروم که در کاخها قرار دارند و گاهی هم بر دمی به پرندهای زیبا و خوشپرواز تبدیل میشوم که بر شاخ درختی نشسته است.
پریوارم از چشمها ناپدید
بههرجا که خواهم توانم پرید
هوش مصنوعی: من مانند پری، از نگاهها ناپدید میشوم و هر کجا که بخواهم میتوانم پرواز کنم.
شد آمد به قدر زمان کی کنم؟
زمان را کجا پی نهم؟ پی کنم
هوش مصنوعی: زمان به قدری میگذرد که نمیدانم چه زمانی میتوانم کاری انجام دهم. چگونه میتوانم زمان را بهدست بیاورم؟ باید به دنبال آن بروم.
چو کوشم، نهم بر سر سدره پای
چو خواهم، کنم در دل صخره جای
هوش مصنوعی: وقتی تلاش میکنم، بر روی درخت سدره میروم و هر وقت که بخواهم، در دل صخره جای میگیرم.
به دشت و به دریا توانم گذشت
هم الیاس دریا و هم خضر دشت
هوش مصنوعی: در هر مکان و وضعیتی که باشم، میتوانم از چالشها و مشکلات عبور کنم. هم میتوانم به دشتها بروم و هم به دریاها، و در این مسیر از حضور الیاس و خضر بهرهمند شوم.
جز این هرچه یابی در ایوان من
نه من، همنشینیست بر خوان من
هوش مصنوعی: هرچیزی که در ایوان من ببینی، مال من نیست؛ بلکه همگی مهمانانی هستند که بر سر سفرهام نشستهاند.
من آنم که خواهم شدن بر فراز
برون دان ز من هرچه یابند باز
هوش مصنوعی: من کسی هستم که میخواهم به اوج موفقیت برسم. از من یاد بگیرید هر چه که به دست میآورید، دوباره به آزادی و کمال بازگردانید.
چو گفت این ترنم به آواز نرم
سوی همرهان بارگی کرد گرم
بارگی گرم کرد: اسب و مرکب را تاخت.
برآسود از آشوبهای جهان
که جشنی بوَد مرگ با همرهان
هوش مصنوعی: از شر آشوبها و مشکلات زندگی رهایی یافته است و حالا برگزاری جشنی با دوستان و همراهان را تجسم میکند.

نظامی