شمارهٔ ۲ - قصیدهٔ ساقی نامه
ساقی بیار باده که شد مام روزگار
آبستنی به سلطنت آل آبدار
قَحطُالرِّجال بین که جوانانِ بیپدر
نازد به چرخ پیر سر از اوج اعتبار
آن را که در شمار نیارد کسش به قدر
منصب ز سال عمر فزون رفته از شمار
مات پیادهام که ز فرزین ربوده است
از سیر این سیه رخ غدّار کج قمار
استر چو شد به دل به فَرَس نی شگفت اگر
سالی دگر به فیل شهنشه شود سوار
شه گنج زر به پشت خر بارکش نهاد
جمشید اگر به گاو مکلا نمود بار
گنج الحمار نیز ز شه یادگار ماند
چونانکه گنج گاو ز جمشید کامکار
میننگری که سکهٔ دولت چو گنج گاو
با نام این امین شده نامی به هر دیار
هرگز شنیدهای که شود جزو دخل گنج
سرگین سر طویلهٔ شاهان نامدار
آری کلید گنج و گهر چون به خر رسید
سرگین شود ذخیرۀ صندوق گنجبار
عیبش مکن برات یخ ار میدهد به خلق
این خرچه کز پدر نبود جز یخش به بار
خالی مباد جاش که خوش درّ آبدار
بر جای خود نهاد پس از خود به یادگار
نازم بر آن کس تر و پشمین که گاه وضع
در یک شکم امین مکرر نهاده بار
این شد امین سلطان و آن شد امین ملک
این مالک یمین شد و آن مالک یسار
الحق سزد که عرش معلای سلطنت
نالد چو نوعروس به خود زین دو گوشوار
ای باد اگر به خطّهٔ ری بگذری ز من
آهسته گو به گوش شهنشاه تاجدار
شاها روا مدار که مردان شیرگیر
آرند سر فرود به طفلان شیرخوار
در گیر و دار معرکه شمشیر آبدار
آید به کار مُلک نه کفگیر آبدار
درّی به دست کن که به کانی برد نسب
نی مهرهای که بر خر آبی برد تبار
یخ گرچه آبدار بود جای دُرّ ناب
ننشانَدش کسی به سرانگشت اعتبار
شه گرچه آفتاب جهان است فیالمثل
کآفاق را به تربیتِ او بود مدار
لیک ار هزار سال بتابد به کان قیر
بر مومیا نگردد و تبدیل کان قار
آرم ز شیخ پارس گواهی بدین مثل
با حذف حرف قافیه از روی اضطرار
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شورهزار خار
بیهوده این سخن ز حکیمان نکتهسنج
ضربالمثل نبوده در الواح روزگار
از بیضۀ پیاز نیاید شمیم سیب
از شاخۀ خلاف نروید گل انار
خر گرچه آبکش بود و کم خوراک لیک
در روزگار زار نیاید به هیچ کار
دادی کلیدِ مُلک به دزدانِ خانگی
تو مست خواب غفلت و دزدان در انتظار
این دزدد از طویله و آن دزدد از لباس
این دزدد از خزینه و آن دزدد از عیار
ای پورِ بیپدر که به خیراتِ رفتگان
ریدی به تخت سلطنت شاه تاجدار
وقت است کز متاع تو کمپانی فرنگ
از آسیا به مُلکِ اروپا کشد قطار
شه کدخدات کرد ولیکن تو از خری
بر گنبد عروس وزارت شدی سوار
سیخی زدی به کون وزارت که تا ابد
خون میرود چو دجلهاش از دیده بر کنار
خوش بر حریف سفله سپردی عروس ملک
تمثال جاکشی به تو زیبد ز شهریار
یا رب به پشم ریش سفید امین ضرب
آن کهنه اصفهانی و دجال خرسوار
یا رب به پاس ذلت زوبین آتشین
یا رب به حق عزت خرجین آبدار
تا جام آفتابه و یخدان و تنگ و لنگ
قاشیق قابلامهٔ عصرانه و نهار
کشکول و کیسۀ نمک و چتر ترک بند
بر مال آبداری شاهان کنند بار
از لطف عام خویش از این انتخاب خوش
شه را ز چشمزخمِ سلاطین نگاه دار
شمارهٔ ۱ - مثنوی ساقی نامه: بیا ساقی ای محرم راز منشمارهٔ ۳ - در باب کتاب خیرات حسان گفته: ز خیرات حسان آمد یقینم
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ساقی بیار باده که شد مام روزگار
آبستنی به سلطنت آل آبدار
هوش مصنوعی: ای ساقی، میآورید که روزگار به نوعی به باروری رسیده و سلطنت خوشسگالی به وجود آمده است.
قَحطُالرِّجال بین که جوانانِ بیپدر
نازد به چرخ پیر سر از اوج اعتبار
هوش مصنوعی: در زمانهای که مردان کم هستند، جوانان بیپدر خود را به فضایل و ارزشهای بالای زندگی معرفی میکنند و از جوانی و زیبایی خود بهرهبرداری میکنند، در حالی که بزرگترها از نظر اجتماعی در اوج اعتبار و مقام قرار دارند.
آن را که در شمار نیارد کسش به قدر
منصب ز سال عمر فزون رفته از شمار
هوش مصنوعی: کسی که هیچکس او را در شمار نیاورد و به اندازهی مقامش سن و سالش بیشتر شده، دیگر از شمار انسانها خارج است.
مات پیادهام که ز فرزین ربوده است
از سیر این سیه رخ غدّار کج قمار
هوش مصنوعی: من در حیرت و سردرگمی به سر میبرم، زیرا آن کسی که دل و جانم را از من گرفته، بهگونهای بیرحمانه و ناعادلانه به بازیاش ادامه میدهد.
استر چو شد به دل به فَرَس نی شگفت اگر
سالی دگر به فیل شهنشه شود سوار
هوش مصنوعی: اگر الاغ برای دلش به اسب تبدیل شود، چه تعجبی دارد اگر سال آینده شتر بزرگ شاه شود؟
شه گنج زر به پشت خر بارکش نهاد
جمشید اگر به گاو مکلا نمود بار
هوش مصنوعی: پادشاه گنجی از طلا را بر پشت یک الاغ گذاشت. اگر جمشید هم به گاو زینت میداد، چطور میتوانست بارش را حمل کند؟
گنج الحمار نیز ز شه یادگار ماند
چونانکه گنج گاو ز جمشید کامکار
هوش مصنوعی: گنجی که مربوط به الاغ است، به یادگار از شاه باقی ماند، همانطور که گنج مربوط به گاو از جمشید، کسی که در کارهای خوب مشهور بود، باقی مانده است.
میننگری که سکهٔ دولت چو گنج گاو
با نام این امین شده نامی به هر دیار
هوش مصنوعی: به سکهای که نشان از رفاه و خوشبختی دارد نگاه میکنی، مثل گنجی که از گاو به دست آمده و در هر منطقهای به عنوان نشانهای از امانتداری و نام نیک شناخته شده است.
هرگز شنیدهای که شود جزو دخل گنج
سرگین سر طویلهٔ شاهان نامدار
هوش مصنوعی: هرگز نشنیدهای که مقداری از درآمد یا سرمایه، به چیز بیارزشی مانند فضولات گاو در جایگاه پادشاهان بزرگ تبدیل شود.
آری کلید گنج و گهر چون به خر رسید
سرگین شود ذخیرۀ صندوق گنجبار
هوش مصنوعی: هرچند که چیزهای با ارزش و گرانبها مانند گنج و جواهر میتوانند در شرایط نامناسب و نادرست به بیارزشی تبدیل شوند، اما در نهایت، اگر در جای درست و با مراقبت استفاده نشوند، ارزش خود را از دست خواهند داد.
عیبش مکن برات یخ ار میدهد به خلق
این خرچه کز پدر نبود جز یخش به بار
هوش مصنوعی: به جای اینکه به خاطر عیبهایش به او خرده بگیری، بپذیر که این شخص از پدرش تنها همین ویژگیهای خود را به ارث برده است.
خالی مباد جاش که خوش درّ آبدار
بر جای خود نهاد پس از خود به یادگار
هوش مصنوعی: جای او خالی نباشد؛ زیرا بعد از او یادگاری خوش و زیبا به جا گذاشته است.
نازم بر آن کس تر و پشمین که گاه وضع
در یک شکم امین مکرر نهاده بار
هوش مصنوعی: من به آن کس افتخار میکنم که در دل خود رازهای زیادی را با امانتداری نگه میدارد و در درون خود بار سنگینی را تحمل میکند.
این شد امین سلطان و آن شد امین ملک
این مالک یمین شد و آن مالک یسار
هوش مصنوعی: این شخص به عنوان امانتدار سلطان انتخاب شد و آن فرد دیگر به عنوان امانتدار پادشاه. این شخص در سمت راست مسئولیت دارد و آن شخص در سمت چپ.
الحق سزد که عرش معلای سلطنت
نالد چو نوعروس به خود زین دو گوشوار
هوش مصنوعی: واقعاً شایسته است که عرش بلند سلطنت به خاطر آن دو گوشواره مانند نوعروسی نالان باشد.
ای باد اگر به خطّهٔ ری بگذری ز من
آهسته گو به گوش شهنشاه تاجدار
هوش مصنوعی: ای باد، اگر از منطقهٔ ری عبور کنی، لطفاً به آرامی پیامی از طرف من به گوش پادشاه تاجدار برسان.
شاها روا مدار که مردان شیرگیر
آرند سر فرود به طفلان شیرخوار
هوش مصنوعی: ای پادشاه، نگذار که مردان شجاع و نیرومند سر به خاک نهادند و تسلیم کودکان شیرخوار شوند.
در گیر و دار معرکه شمشیر آبدار
آید به کار مُلک نه کفگیر آبدار
هوش مصنوعی: در شرایط بحرانی و جنگ، ابزارهای جدی و مؤثر مانند شمشیر باید به کار گرفته شوند، نه ابزارهای ساده و روزمره مانند کفگیر.
درّی به دست کن که به کانی برد نسب
نی مهرهای که بر خر آبی برد تبار
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش، چیزی با ارزش به دست آور که در خانوادهای بزرگ و معتبر قرار بگیرد، نه اینکه برای چیز کوچک و بیارزشی، همچون یک مهره، خود را گرفتار کنی.
یخ گرچه آبدار بود جای دُرّ ناب
ننشانَدش کسی به سرانگشت اعتبار
هوش مصنوعی: اگرچه یخ به نظر خوشآب و رنگ و زیبا میآید، اما هیچکس آن را به عنوان موردی با ارزش و با اعتبار در نظر نمیگیرد.
شه گرچه آفتاب جهان است فیالمثل
کآفاق را به تربیتِ او بود مدار
هوش مصنوعی: هر چند که پادشاه مانند خورشید جهان است، اما این را میتوان به این صورت فهمید که تمام دنیا به سبب وجود او و چگونگی مدیریت او به سامان میرسد.
لیک ار هزار سال بتابد به کان قیر
بر مومیا نگردد و تبدیل کان قار
هوش مصنوعی: اگر هزار سال هم نور به نقطهای از قیر بتابد، باز هم آن قیر به موم تبديل نمیشود و تغییر ماهیت نخواهد داد.
آرم ز شیخ پارس گواهی بدین مثل
با حذف حرف قافیه از روی اضطرار
هوش مصنوعی: یکی از بزرگان پارس به این نکته اشاره کرده که برای بیان این موضوع خاص، با حذف کردن حرف قافیه به دلیل نیاز و اضطرار، میتوان معنا را منتقل کرد.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شورهزار خار
هوش مصنوعی: باران با لطافتی که دارد هرگز در رشد گلهای زیبای لاله در باغ مشکلی ندارد، اما در زمینهای خشک و پر از علفهای هرز، رونق نمییابد.
بیهوده این سخن ز حکیمان نکتهسنج
ضربالمثل نبوده در الواح روزگار
هوش مصنوعی: این سخن که از حکیمان گفته شده، بیفایده است و در حقیقت، به عنوان یک گفتاورد در تاریخ و زمانه ما ثبت نشده است.
از بیضۀ پیاز نیاید شمیم سیب
از شاخۀ خلاف نروید گل انار
هوش مصنوعی: از پیاز خوشبو نمیشود، و از درختی که خلاف میروید، گل انار نمیبالد.
خر گرچه آبکش بود و کم خوراک لیک
در روزگار زار نیاید به هیچ کار
هوش مصنوعی: هر چند که خر کم خوراک است و به نظر ناتوان میآید، اما در روزهای سخت و دشوار هیچوقت بیفایده نیست.
دادی کلیدِ مُلک به دزدانِ خانگی
تو مست خواب غفلت و دزدان در انتظار
هوش مصنوعی: تو به کسانی که در خانهات هستند و به تو اعتماد کردهاند، اجازه دادی که به ثروت و داراییات دسترسی پیدا کنند، در حالی که خودت غفلت کردهای و در خواب هستی و آنها در حال آمادهباش هستند تا از این فرصت سوءاستفاده کنند.
این دزدد از طویله و آن دزدد از لباس
این دزدد از خزینه و آن دزدد از عیار
هوش مصنوعی: یعنی برخی از افراد از مکانهای مختلف چیزهایی را میدزدند؛ یکی از طویله و دیگری از لباسها، و یکی دیگر از محل نگهداری پول و دیگری از نجابت و شخصیت افراد. این بیانگر این است که دزدی تنها در مورد اموال مادی نیست، بلکه میتواند به ارزشهای اخلاقی و شخصیتی نیز آسیب برساند.
ای پورِ بیپدر که به خیراتِ رفتگان
ریدی به تخت سلطنت شاه تاجدار
هوش مصنوعی: ای پسر یتیم که به نیکیها و ارثیههای نیاکانت بیاحترامی کرده، بر تخت سلطنت پادشاه تاجدار نشستهای.
وقت است کز متاع تو کمپانی فرنگ
از آسیا به مُلکِ اروپا کشد قطار
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده است که بازرگانی اروپا از آسیا کالاها را به سرزمین خود منتقل کند.
شه کدخدات کرد ولیکن تو از خری
بر گنبد عروس وزارت شدی سوار
هوش مصنوعی: رئیس قبیلهات تو را مورد توجه قرار داد، اما تو با نادانی و بیتوجهی، به جایی رسیدی که به سمت مقام وزارت رفتهای، در حالی که هنوز در جهل و نادانی به سر میبری.
سیخی زدی به کون وزارت که تا ابد
خون میرود چو دجلهاش از دیده بر کنار
هوش مصنوعی: تو با ضربهای که به مقام وزارت زدی، چرخهای از مشکلات و مسائل را به وجود آوردی که این مشکلات همچنان ادامه دارند، مانند دجلهای که در دوردست در حال جاری شدن است.
خوش بر حریف سفله سپردی عروس ملک
تمثال جاکشی به تو زیبد ز شهریار
هوش مصنوعی: عروس ملک به رقیب پست و بیارزش تو سپرده شده است و دیدن این موضوع به تو میآید، نه به پادشاه.
یا رب به پشم ریش سفید امین ضرب
آن کهنه اصفهانی و دجال خرسوار
هوش مصنوعی: خداوندا، به خاطر ریش سفید و باتجربهی امین، آن ضربهی قدیمی و خطرناک از سوی اصفهانی و دجال خرسوار را برطرف کن.
یا رب به پاس ذلت زوبین آتشین
یا رب به حق عزت خرجین آبدار
هوش مصنوعی: ای پروردگار، به خاطر فروتنی و ننگی که بر اثر تیر آتشین به من رسیده، و به حق مقام و عزتی که میخواهم، به من عطا کن.
تا جام آفتابه و یخدان و تنگ و لنگ
قاشیق قابلامهٔ عصرانه و نهار
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف لوازم و وسایل مورد استفاده در میهمانیها و دورهمیها اشاره دارد. اشاره به ظروفی مانند آفتابه، یخدان، تنگ و لنگ و قاشق دارد که برای سرو غذا و پذیرایی از مهمانان به کار میروند. این لوازم نشاندهندهی جزئیات زندگی روزمره و آداب و رسوم مربوط به غذاخوری در زمانهای گذشته است.
کشکول و کیسۀ نمک و چتر ترک بند
بر مال آبداری شاهان کنند بار
هوش مصنوعی: در این شعر به این موضوع اشاره شده است که اشیاء ساده و بیارزش مانند کشکول، کیسه نمک و چتر ترکخورده، میتوانند بر ثروت و داراییهای شاهان سایه بیفکنند و نشاندهندهی بیتوجهی به مال و منال دنیوی باشند. این تصویرسازی به نوعی به زوال و ناچیز بودن ثروتهای دنیوی اشاره دارد و یادآور این است که در نهایت، آنچه اهمیت دارد، اخلاق و رفتار انسانهاست.
از لطف عام خویش از این انتخاب خوش
شه را ز چشمزخمِ سلاطین نگاه دار
هوش مصنوعی: از محبت عمومی خودت، این انتخاب خوب را از بدی چشمزخم پادشاهان محفوظ بدار.